close
تبلیغات در اینترنت
تاسوعا حضرت عباس س - 2
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
سبک سرود تک میلاد امام زمان (عج) به قلم میلاد صلاحی 0 158 khadem
سبک سرود سنگین ولادت آقا علی کبر (ع) - به قلم میلاد صلاحی 0 145 khadem
صوت/ روضه امام کاظم(ع) توسط آیت‌الله حق‌شناس 0 177 javadth
سبک شور مدافعان حرم (بسیار بسیار زیبا) به قلم جعفر ابوالفتحی 0 368 khadem
روضه و مناجات بسیار جانسوز_حضرت زهرا سلام الله علیها_حجت الاسلام میرزامحمدی 0 474 khadem
سرود شور ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها | به قلم میلاد صلاحی 0 434 khadem
سبک سرود سنگین ولادت حضرت زهرا س | به قلم میلاد صلاحی 0 326 khadem
زمینه شهادت حضرت زهرا (س) - به قلم : میلاد صلاحی 0 304 khadem
سبک واحد شلاقی/فاطمیه به قلم : میلاد صلاحی 0 634 khadem
روضه ی جانسوز _ حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی94 0 864 khadem
روضه _ حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی 0 484 khadem
روضه ی وداع سیدالشهدا علیه السلام از خیمه ها _ استاد حاج مهدی توکلی 0 663 khadem
نجوا با امام زمان(عج) و روضه حضرت زهرا سلام الله علیها_ بخش اول _ سید مهدی میرداماد 0 1290 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ بخش دوم و روضه ی پایانی _ سید مهدی میرداماد 0 819 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله و گریز به روضه حضرت رقیه (س)_ حجت الاسلام انصاریان 0 719 khadem
تیرها از همه سو روی سرش می ریزد چه قدَر سخت همه بال و پرش می ریزد با شتابی که سه شعبه به سویش می گیرد
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تیرها از همه سو روی سرش می ریزد
چه قدَر سخت همه بال و پرش می ریزد

با شتابی که سه شعبه به سویش می گیرد
حتم دارم که دو چشمان ترش می ریزد

 

دست هایی که علی بوسه زد و گریان شد
حال از پیکر او دور و برش می ریزد

همه ی اهل حرم از دم خیمه دیدند
گوشه ی علقمه خون از بصرش می ریزد

با عمودی که عدو بر سر او می کوبد
به روی شانه ی او فرق سرش می ریزد

مادرش ام بنین را به مدینه گویید
عرق شرم، ز روی پسرش می ریزد

تا که یک قطره ی آبی برساند به حرم
گل یاسش همه ی برگ و برش می ریزد

از فرس تا که زمین خورد، حسین آه کشید
همه دیدند که آه از کمرش می ریزد

مادرش فاطمه آمد به سر بالینش
دید خون از سر و روی قمرش می ریزد

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


مصیبت حضرت عباس (ع) بهر ارادت پلک خم آورده چشمم مثل همیشه آب کم آورده چشمم یک سر به چشمانم بزن تا خود
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:32 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مصیبت حضرت عباس (ع)

 

بهر ارادت پلک خم آورده چشمم
مثل همیشه آب ، کم آورده چشمم
یک سر به چشمانم بزن تا خود ببینی
که چه بلایی بر سرم آورده چشمم
امشب به اشک و خون و خاک و سرمه ی درد
ویرانه ای را در حرم آورده چشمم

دل میکند حس شب ، شب اکرام ساقی است
از دیده های من فقط یک مشک باقی است

از ساقی لب تشنگان خواندم دلم رفت
از کودکان قد کمان خواندم دلم رفت
قلبم میان سینه زندانی غم بود
از دلبر و از دل ستان خواندم دلم رفت
تا علقمه بال و پرم را بسته دیدم
از یک عموی پهلوان خواندم دلم رفت

دل میکند حس شب ، شب یاس و اقاقی است
از قصه ی ساقی فقط یک مشک باقی است

از روی مرکب بر زمین افتاد ساقی
با یک عمود آهنین افتاد ساقی
این اوج مقتل خوانی ما روضه خوان هاست
بی دست اما با جبین افتاد ساقی
تیری به چشمش داشت او قبل از سقوطش
آری به والله اینچنین افتاد ساقی

افتاد ساقی ، شاه دین افتاد ، ای داد
از خاتم مولا نگین افتاد ، ای داد

جعفر ابوالفتحی

 

منبع :

neyjaf.ir
 


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


عمود خوردی و سرو صنوبرم پاشید صدا زدی که بیا کاسه ی سرم پاشید همینکه تا برسم قطعه قطعه ات کردند قد بل
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عمود خوردی و سرو صنوبرم پاشید
صدا زدی که بیا کاسه ی سرم پاشید
همینکه تا برسم قطعه قطعه ات کردند
قد بلند امیر دلاورم پاشید
کنار علقمه تا لشگر کمانداران
تورا به نخل که بستند لشگرم پاشید
چهار هزار کماندار پیش چشمانم
چقدر تیر به جسم برادرم پاشید
دم وداع که رفتی ز خیمه پشت سرت
دو کاسه گریه ی افسوس دخترم پاشید
همینکه دست تو بر روی خاکها افتاد
به دست حرمله حلقوم اصغرم پاشید
رقیه فاتحه ی گوشواره اش را خواند
خبر رسید که افتاده ای حرم پاشید
علی اکبر من… قاسم ام… ابالفضلم….
برای حفط النگوی خواهرم پا شید
پس از تو امنیت یک قبیله در خطر است
کفیل زینب کبری، “عقیله” در خطر است


رضا قربانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شور یکپارچه در معرکه ای غالب شد نوبت ماه علی بن ابی طالب شد ماه از خیمه خود در طلب باران رفت ابرها را
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شور یکپارچه در معرکه ای غالب شد
نوبت ماه علی بن ابی طالب شد
ماه از خیمه خود در طلب باران رفت
ابرها را همه پس زد طرف میدان رفت
رفت آتش بزند ریشه خود خواهی را
تا که ابراز کند خشم « یداللهی » را
مملو از نور خدا بود و به صحرا می رفت
این علی بود که با هیبت سقا می رفت
آب فهمید که این ارثیه صاحب دارد
دیدن ماه علی سجده ی واجب دارد
هرم لبهاش کمی علقمه را شُک میداد
آب خود را به کف پاش تبرک میداد
عطش از زخم ترکهای لبش پیدا بود
مشک انگار که لب تشنه تر از سقا بود
آب در حسرت گل بوسه ی برلبها بود
خوب فهمید که ساقی پدر دریا بود
علقمه یکسره در بُهت تحیُّر میشد
لب اوخشک و چرا مشک حرم پُر میشد؟
خستگی از تن لب تشنه ترین عاشق رفت
سمت اطفال حرم تشنه تر از سابق رفت
بارش تیر که آغاز شد از گوشه کنار
گرگها آمده بودند به میدان شکار
تیر در چشم و کلاخود که از سر افتاد
ماه از عرش به پابوسی مادر افتاد
یاس در یاس فضا را متغیّر می کرد
علقمه کرب و بلا را متحیّر می کرد
گفت ای مشک چرا اشک حزین میریزی
شرم از فاطمه کن ، روی زمین میریزی؟
عرصه تنگ آمده ای یاور من کاری کن
« من دگر دست ندارم تو مرا یاری کن»


مجید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا کی به تمنای وصال تو علمدار اشکم شود از هر مژه یک عمر پدیدار آهنگ غمِ «العطش » شاپرکی را در کرب وبل
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:25 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا کی به تمنای وصال تو علمدار
اشکم شود از هر مژه یک عمر پدیدار

آهنگ غمِ «العطش » شاپرکی را
در کرب وبلا میشنوم از در دیوار

 

عکس علم و مشک و دو دست قلمت باز
پرچم شده بر سر در هر کوچه و بازار

باید بنویسیم تو را یکصد وده بار
سقایی و عباس ترین حیدر کرار

هردل که نکرده ست طواف رخ ماهت
بهترکه شود در قفس خانه گرفتار

من مست توام تا که فقط شعر بگویم
وقف تو شدم تا دوسه خط شعر بگویم
تیر غضبت خورده به پیشانی لشکر
ای وارث تیغ دوسر حضرت حیدر

هفتادو دو خورشید به نی در مثل عشق
تا روز قیامت نشود با تو برابر

خواندی غزلِ خواهشِ چشمی نگران را
یعنی که به دریا بزن و آب بیاور

پیچده فقط عطر گل یاس واقاقی
در وعده ی دیدار تا با حضرت مادر

عمریست دلی حسرت یک واژه کشیده
تا لب بگشایی و بگویی که « برادر »

سقایی و باب الکرمِ خانه ی امید
هم مظهر توحیدی و همسایه ی خورشید

ماندیم دراندیشه ی طوفان همین دست
مُحرم شدم و دست به دامان همین دست

امروز اگر محتشم شعر تو هستم
امروز منم مست و غزل خوان همین دست

مردانه گرفتیم کمی درس رشادت
باغیرت و از قصه ی پایان همین دست
با بغض و حسد زوزه کشان میرسد از رَه
تیغی که شده یکسره مهمان همین دست

بعد پدرت نوبت لبهای حسین است
این بار زند بوسه به قرآن همین دست

سرشار مضامین شده ام حضرت مهتاب
با خود به کجا می بری ام ای پدر آب

تقطیع شدم در غزل تازه ی چشمت
حالا شده ام زائر دروازه ی چشمت

درتابش منظومه ی «والیل» نگاهت
هرگزنشود ماه هم اندازه ی چشمت

حق دارد اگر شیعه کند ارمنیان را
وقتی همه جاشهره شدآوازه ی چشمت

تیری که زده دست توسل به ضریحت
« پاشید بلافاصله شیرازه ی چشمت »

رخصت بده تا بار دگر همچو کبوتر
پرواز کنم بر سر دروازه ی چشمت

ازمشتریان پروپا قرص حسینیم
امروز اگر زائر بین الحرمینیم
غم نامه سرودیم زوایای تنت را
مشک و علم و یک یک اعضای تنت را

کم کم «دل سنگ آب شد»ازآتش این غم
آن دم که شمردیم هجاهای تنت را

درکف نه کفن بود و نه بر دوش عبایی
تا ساده کند حل معمای تنت را

محراب دوابروی تو یکباره بهم ریخت
وقتی که شکستند مصلای تنت را

بانوی غزل از ترک تیرک خیمه
انگار که فهمید قضایای تنت را

فهمیده قلم چاره مدهوش شدن را
در محضر قدسی تو خاموش شدن را

زیبا شده ایوان تو با گستره ی مشک
یاد حرم افتاده ام و خاطره ی مشک

ماندم که چه طرحی بزنم سردر قلبم
تصویر لب خشک تو یا منظره ی مشک

تبخیرشداعضای تو آن لحظه که دیدی
امید فقط میچکد از پنجره ی مشک
آن تیر که میرفت به سوی تو نشانه
برچشم تو امضا زده یا حنجره ی مشک؟

یکباره گل انداخته شرمندگی آب
برصفحه پیشانی و بر پیکره ی مشک

جز نام ابالفضل به قلبم اثری نیست
گشتیم ونگردید که جزاو قمری نیست

درمعرکه چیدند غریبانه پری را
برسجده کشیدند قیامِ سحری را

اینگونه که شدقامت خورشید مورّب
گویا که شکستند غرور کمری را

آمد به حرم رایحه ای از غل و زنجیر
آن لحظه که دادند به زینب خبری را

جاداشت در این واقعه «آیات» بخواند
وقتی که به نی دید خسوف قمری را

میدید همانند غروبی سر نیزه
با زاویه بستند غریبانه سری را

عمریست اسیر توام و دربه درعشق
بگذار بسوزم که بسوزد پدر عشق


مجید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آبرو دار عرش اعلایی یاغیوراً وخَیْرَتِ الباقی کوه مردانگی ، ابالغیره السلامٌ علیک یا الساقی زلف ا
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:25 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آبرو دار عرش اعلایی
یاغیوراً وخَیْرَتِ الباقی
کوه مردانگی ، ابالغیره
السلامٌ علیک یا الساقی

 

زلف او آیه های والیل و
عطر و بویش بهار قرآن است
پدر آب و روح پاکی ها
این سوار از نژاد باران است

دل به دریای نیزه ها میزد
تا هویدا کند قرارش را
تا که مرحب دوباره در خیبر
بچشد طعم ذوالفقارش را

علقمه محو در شکوهش شد
ناگهان دست و پای خود گم کرد
بوسه زد جا به جای نعلینش
باهمان خاک پا تیمم کرد

آه از ساعتی که دیدندش
وقت برگشتنش زمین خورده
مثل یاس مدینه با صورت
ناگهان بی هوا زمین خورده

تیری از لابه لای نخلستان
راه خود را به سمت او کج کرد
بوسه زد روی چشمش اما بعد
وقت بیرون کشیدنش لج کرد

با تماشای گریه ی مشکش
یاد باران رحمت افتاده
بین زانو و کشمکش های
تیر و چشمش به زحمت افتاده

مثل آن تکسوار بدر و اُحُد
پسرش هم غریب و مظلوم است
فرق شق القمر از آن اول
بین این خانواده مرسوم است

بوی یاس آمد و تو هم آقا
درد پهلو کشیده را دیدی
عاقبت حاجتت روا گشته و
مادری قد خمیده را دیدی

پیرمردی غریب و دلخسته
مضطرب از هجوم مرکب ها
نکند سوره های دستانت
برود زیر نعل مرکب ها

تکیه بر نیزه ی غریبی زد
ناگهان درد سینه را حس کرد
کمرش را گرفته از غم تو
یا که بوی مدینه را حس کرد

ای علمدار من تماشا کن
آن طرف تر سپاه ابلیس است
نکند این علم زمین افتد
چشم بد خیره بر نوامیس است

عذر من را به درگهت بپذیر
واژه ای ناگهان غلط آمد
شعر من رفته سمت بازار و
حرف ناموستان وسط آمد

عصر روز دهم کجا بودی
پهلوان قبیله ی احساس
دختری بین دست و پا میگفت
عمتی ، أین عمی العباس

مجید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عطش را در حرم وقتی تماشا می کند مَشکت شبیه مُرغ طوفان ، رو به دریا می کند مَشکت وفاداریْش از هم صحبت
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:23 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عطش را در حرم وقتی تماشا می کند مَشکت
شبیه مُرغ طوفان ، رو به دریا می کند مَشکت

وفاداریْش از هم صحبتی توست یا عبّاس
برای آب بُردن گر تقلّا می کند مَشکت

فقط با قطره ای از آنچه جا داده ست در سینه
مریض لاعلاجی را مداوا می کند مَشکت

شنیده بچّه ها گفتند تو هستی “اَبوالقِرْبِه”
که در گرمای آغوش تو مأوا می کند مَشکت

برای اینکه حتّیٰ چند گامی با لبت باشد
فراقِ دستهایت را تمنّا می کند مَشکت

بدون صاحبم هرگز به خیمه بر نمی گردم
همین را هِی دَمِ گُوش تو نجوا می کند مَشکت

تو زحمت می کشی تا آبهایش را نگه داری
چه زیبا با تو ای ساقی ، مُدارا می کند مَشکت

رُباب این جمله را هِی باخودش می گفت درخیمه
که طفل نیمه جانم را مسیحا می کند مَشکت

برای اینکه حتّیٰ با نوک تیری نگردد لمس
شبیه تو خودش را روی زین تا می کند مَشکت

فقط کافیست تا پایش به خیمه وا شود ، قطعاً
میان بچّه های خیمه غوغا می کند مَشکت

گِرِه راخوب مُحکم کرده ای با اینکه می دانی
به دستِ تیر نامردی دهان وا می کند مَشکت

و بعد از قرنها ، در پیشِ ایوانِ طلای تو
عجب جایی برای خویش پیدا می کند مَشکت

شاعر:محمدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آنقدر چسبید بر من تو صدا کردی اخا تا کنون نشنیده بودم که برادر خوانیم آمدم در علقمه شاید بفریادت رسم
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 12:35 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنقدر چسبید بر من تو صدا کردی اخا
تا کنون نشنیده بودم که برادر خوانیم
آمدم در علقمه شاید بفریادت رسم
لیک حال زار تو افزوده بر حیرانیم
دیدمت پیکر جدا از دستها افتاده بود
بوسه بر دستت زدم با دیده بارانیم
مشک یکسو ،دستها سوی دگر،در چشم تیر
دست بر دست کوفتم ای بی گنه قربانیم

ای علمدار رشیدم از غمت پشتم شکست
ای برادر داغ تو شد باعث ویرانیم
خیز وبین هر طفلکی فریاد دارد یا عمو
بازگرد ،دیگر برفت آن حالت عطشانیم
دشمنان خندان بگویند لشگرش بی میر شد
خیز وبر دوشت بگیر این پرچم قرآنیم
غم هجوم آورده بی تو بر من واهل حرم
می شود خیزی دوباره شادمان گردانیم

شاعر : اسماعیل تقوایی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


یاعبدالصالح یا عباس ع چه زیادند کسانی که به کم محتاجنددسته ی خلق همیشه به کرم محتاجند گر چه معشوق م
شنبه 24 مرداد 1394 ساعت 4:57 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاعبدالصالح یا عباس (علیه السلام)

چه زیادند کسانی که به کم محتاجند
دسته ی خلق همیشه به کرم محتاجند


گر چه معشوق محیط است و محاطش عاشق
لیک هر عاشق و معشوق به هم محتاجند


غم اگر هست غم هجر رخ دلداران
شاد شادند کسانی که به غم محتاجند


راکعونند که قائم به قیامت هستند
عبدهایت به قد و قامت خم محتاجند


پیش سلطان کرم، شاه و گدا یکسانند
همه ذرات جهان زیر علم محتاجند


سوختن در پی پروانه شدن می ارزد
بنده های تو به آن شمع حرم محتاجند


دائما خلق گدای کرم عباسند
دست های همه به دست قلم محتاجند

جعفر ابوالفتحی

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دستم عُمریست دخیل عَلَم عبّـــــاس است دلم عُمریست مقیم حرم عبّـــــاس است همه ی حاجتم این است که
چهارشنبه 14 مرداد 1394 ساعت 19:26 | بازدید : 79 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دستم عُمریست دخیل عَلَم عبّـــــاس است

دلم عُمریست مقیم حرم عبّـــــاس است

 

همه ی حاجتم این است که صیدش بشوم

دام اگر حلقه ی گیسوی خَم عبّـــــاس است

 

کیمیایی که کند خاک سیه را زر سُرخ

گرد و خاکی ست که زیر قدم عبّـــــاس است

 

نام او لفظ جلاله ست چو قرآن خداست

قسم حَقّه به مولا قسم عبّـــــاس است

 

به نفس های مسیحاییِ ساقی سوگند 

دم احیاگر ما بازدم عبّـــــاس است

 

چه حسابی ست که جمع رقم “باب حسین”

عدد ابجد آن هم رقم “عبّـــــاس” است

 

اوّلین بابِ تقرّب به حـــــســــــــــین بن عـــــلـــــے

سوختن در غم دست قلمِ عبّـــــاس است

 

پای آن بحر طویلی که سروده “وصّاف”

می نویسم اثر محتشم عبّـــــاس است

 

طیب الله به آن شاعر خوش ذوق که گفت:

“هرچه داریم همه از کرم عــــــبّـــــاس است”

 

شاعر:امیرعباس سالاری

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺁﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻋﻄﺶ، ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺸﻨﻪ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺁﺑﺮﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ ﺩﺳﺘ
پنجشنبه 01 مرداد 1394 ساعت 11:18 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺁﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻋﻄﺶ، ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺸﻨﻪ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺁﺑﺮﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﺩﺳﺘﺶ ﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻣﺸﮏ
ﮐﺎﺥ ﺑﻠﻨﺪ ﻫﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﭼﻮﻥ ﻣﻬﺮ، ﺧﻔﺖ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﻥ ﺷﻔﻖ ﻭ ﻟﯿﮏ
ﺍﺷﮑﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﻔﺎﺵ ﺧﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﻏﯿﺮﺕ ﻧﮕﺮ، ﮐﻪ ﺁﺏ ﺑﻪ ﮐﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﺘﺶ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﮐﺎﻡ، ﻣﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﭼﻮﻥ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺮﯾﺪﺵ ﺯ ﺁﺏ ﮔﻔﺖ
ﺧﺎﮐﯽ ﭼﻮ ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ


ﺍﮐﺒﺮ ﺩﺧﯿﻠﯽ

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﺒﺮ ﻣﺸﮏ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﻋﻠﻘﻤﻪ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﻭ ﻗﺪﺵ ﺗﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﮑﺴ
پنجشنبه 11 تير 1394 ساعت 9:38 | بازدید : 71 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﺒﺮ ﻣﺸﮏ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ 
ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﻋﻠﻘﻤﻪ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﻭ ﻗﺪﺵ ﺗﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺍﻧﮑﺴﺎﺭ ﻏﻤﺖ ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ 
ﺷﻮﺭ ﻣﯽ ﺯﺩ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ 
ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﯿﻤﻪ ﺍﺕ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ 
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﺸﮏ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﻋﻄﺸﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﻪ ﺳﺘﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﻝ ﻋﻤﻪ ﺷﮑﺴﺖ 
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻋﻤﻮﺩ ﺍﺏ ﺧﻮﺷﯽ ﺷﺪ ﻧﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﺮﯼ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﻧﯿﺰﻩ 
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻋﻤﻮﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺯﯾﻮﺭ ﺍﻻ‌ﺕ ﺣﺮﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﺷﺪ 
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺷﻌﻠﻪ ﯼ ﺍﺗﺶ ﺩﯾﺪﻡ 
ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ 


ﻋﻠﯽ ﻧﺎﻇﻤﯽ

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


زبان حال حضرت ابوالفضل العباس( ع) چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بودمحو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب
سه شنبه 09 تير 1394 ساعت 10:39 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبان حال حضرت ابوالفضل العباس( ع)

چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بود
محو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب بود

چشم گفتم،چشم دادم، چشم پوشیدم، ز آب
من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 7


گرفتارم گرفتارم ابالفضل گره افتاده در کارم ابالفضل دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست هوای کربلا دارم اب
سه شنبه 02 تير 1394 ساعت 15:13 | بازدید : 93 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گرفتارم گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست
هوای کربلا دارم ابالفض

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را باید برود تا که ببیند حرمت را الحق که خدای ادبت، ام بنین
سه شنبه 02 تير 1394 ساعت 11:9 | بازدید : 105 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را
باید برود تا که ببیند حرمت را

الحق که خدای ادبت، ام بنین است
حق خیر دهد والده محترمت را

گفتم: قسمی یاد بده، گفت: ابالفضل
از آذریان یاد گرفتم قسمت را

من بار گناهان خودم را نکشیدم
اما به روی شانه کشیدم علمت را

فردا قلم عفو شود در صف محشر
وقتی ببرد فاطمه دست قلمت را

این نیز مقامی است که غمخوار تو هستم
ممنون خدایم که به من داد غمت را

بگذار که در عشق تو این سینه بسوزد
دم کن نفسم را که بخوانم دو دمت را

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


می نویسم ز سرا تا به ثریا برود تا کنار حرم حضرت سقا برود قلمی خواهم ساخت از نی باغ جنان جوهر
دوشنبه 01 تير 1394 ساعت 10:16 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می نویسم ز سرا تا به ثریا برود
تا کنار حرم حضرت سقا برود

     قلمی خواهم ساخت
     از نی باغ جنان
     جوهر از ، شیشه ذات
     کاغذ از ، صفحه جان
      نور از ، شمع حیات
      بهر آن ، باب نجات

می نویسم که دلم تنگ شده یا عباس
بهر بوییدن عطر گل یاس

می نویسم که اباالفضل ، نگاهی بنما
به دل خسته این نوکر بی چیز شما
تا که یک شب ،  ز ره مهر و وفا
اوج مستی و صفا
من شوم زائر ایوان طلا

          زائر کرب و بلا

زائر دست علمدار و امیر دو سرا
در کنار حرمت تشنه و بی تاب شوم

با اجازه ز شما زائر ارباب شوم


السلام علیک یا ابا عبدالله حسین(ع)
السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


عمو جان سکینه یا ابالفضل فنون رزم اکبر با ابالفضل سند دارم که این قال الحسین\"ع\"است \"ادب را کرده
چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 9:59 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عمو جان سکینه یا ابالفضل ع
فنون رزم اکبر با ابالفضل ع
سند دارم که این قال الحسین"ع"است
"ادب را کرده ای معنا ابالفضل ع "
.
"ایمان دهقانیا"

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


ای اهل حرم میر علمدار نیامد سقای حسین سید و سالار نیامد فرزند علی ساقی کوثر که به غیرت شد ساقی اطفال
دوشنبه 04 خرداد 1394 ساعت 11:5 | بازدید : 57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای اهل حرم میر علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد
فرزند علی ساقی کوثر که به غیرت
شد ساقی اطفال عطش دار نیامد
آن قامت رعنا که چونان سرو جنان بود
آن شاه وفا مامن و دلدار نیامد
بر وعده آبی که به طفلان حرم داد
چون رعد به دشمن زد و اینبار نیامد
خشکیده لبا ن بر لب آب و زمروت
هم یک لب از آن بر لب تبدار نیامد
خشکیده لب و آن کف پر آب ابالفضل
شد جام وفایی که لب یار نیامد
دستان جدا مشک به دندان وامیدش
آن تیر جفا برد که سردار نیامد
تنها اگر عباس به لشکر زده پیداست
از کثرت نامردی اغیار نیامد
آن ماه بنی هاشم و آن میر سپه دار
سردار وفا سرور ایثار نیامد
در کرببلا دست علی داشت بر ایتام
کان مونس تنهای شب تار نیامد
طفلان نه دگر چشم به دستان ابالفضل
گویند عمو از چه زپیکار نیامد
تا جان به بدن داشت سوی خیمه حسینش
هرچند که می برد به اصرارنیامد
خورشید وفا ماه بنی هاشم و عباس
فرزند علی حیدر کرار نیامد
شد نام وفا زین عمل ناب تو سیراب
حقا که زکس همت این کار نیامد

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 11


کلهم نور یکی "او" اعتیادش بیشتر مرتضی هم بود بر او اعتمادش بیشتر چون یل ام البنین هست و علمدار حس
شنبه 19 ارديبهشت 1394 ساعت 10:0 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کلهم نور یکی "او" اعتیادش بیشتر

مرتضی هم بود بر او اعتمادش بیشتر

 

چون یل ام البنین هست و علمدار حسین

لاجرم آید به چشمم او جهادش بیشتر

 

اکثر مردم به او بستند دلهاشان ولی

پیرمرد آذری هست اعتقادش بیشتر

 

علت اینکه گره خورده است با او ارمنی

از امامش میرسد شاید به دادش بیشتر

 

مادرش بر نوکران فاطمه مادر شود

او شفاعت می کند از خانه زادش بیشتر

 

شاعر:سید امید حسینی

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


چقدر عزت و جاه و جلال داری تو مدال بندگی از ذوالجلال داری تو اگرچه ماه بنی هاشمت لقب دادند خدا گواه ب
پنجشنبه 03 ارديبهشت 1394 ساعت 11:9 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
چقدر عزت و جاه و جلال داری تو
مدال بندگی از ذوالجلال داری تو
اگرچه ماه بنی هاشمت لقب دادند
خدا گواه بود بس کمال داری تو
میان چشم خمارت برای تشنه لبان
دو چشمه سار همیشه زلال داری تو
چه خوب شد که حوائج به دست توافتاد
تخصص گره های محال داری تو
شما غلام حسین و منم غلام شما
چقدر در نسبت اعتدال داری تو
فقط بخاطر فردای محشر ماهاست
اگر به جای دو دستت دو بال داری تو
عموی خوب قبیله براهه آمدنت
نگاه مضطرب خردسال داری تو 
پس از تو امنیت خیمه را اخا چکنم
خودت بگو که جواب سکینه را چکنم
 
شاعر : ابوالقضل عطازی
 
موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


در پی اهانت خواننده‌ای بی‌ادب، به ساحت مقدس حضرت اَباالأدب ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام دستان
چهارشنبه 02 ارديبهشت 1394 ساعت 10:31 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در پی اهانت خواننده‌ای بی‌ادب، به ساحت مقدس حضرت اَباالأدب

ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام

دستان تو دارد به وفای تو دلالت

صد یوسف مصری شده مبهوت جمالت

جانم بفدای همه‌ی اهل و عَیالت

شیری که به تو اُم‌بنین داد٬ حلالت

سردار سپاهی و سپهدار حسینی

یا حضرت عباس٬ علمدار حسینی

در بین خلائق لقبت حضرت سقاست

هرکس که شده نوکر دربار تو آقاست

ذکر روی سربند تو یا حضرت زهراست

اِکران نبرد تو خودش محشر کبراست

هنگام خطر، دست به شمشیرترینی

در معرکه ها مثل علی شیر ترینی

از روضه‌ی مشک تو پریشانم ابوالفضل

بی‌دستی و من دست به دامانم ابوالفضل

تو جان بطلب٬ گوش به فرمانم ابوالفضل

ذکر لب زهراست چنین: جانم ابوالفضل

توصیف تو والاتر از ابراز زبان است

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

در علقمه رفتی و غمی بر جگرت بود

گویا عطش اهل حرم در نظرت بود

یک دشت کماندار فقط دور و برت بود

خولی پیِ شمشیر و سنان فکر سرت بود

با یاد خدا دست به آن مشک گرفتی

در روضه ات از ما چقدَر اشک گرفتی

آن لحظه تلخی که دو دست تو جدا شد

یک تیر سه شعبه وسط چشم تو جا شد

فرق سرت از شدت آن ضربه دوتا شد

رفتی و اهانت به حریم تو روا شد

با گریه حسین گفت که سردار نیامد

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 11


یا عباس (ع) اشفع لنا عندالله باز کند هر گره از خلق گرفتار دست ابوفاضل ابن حیدر کرار حک شده بر طاق جنا
سه شنبه 01 ارديبهشت 1394 ساعت 23:12 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع) اشفع لنا عندالله

باز کند هر گره از خلق گرفتار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


حک شده بر طاق جنان نام علمدار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


پشت و پناه دل غمدیده و غمبار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


باب حوائج شده در جنت الابرار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


لمس کند باز شود مخزن اسرار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


داده به ما رزق شب و روز چه بسیار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


خالق سلمان و عون و بوذر و عمار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


طعنه زده بر دو پر جعفر طیار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


دشمن ما را نموده خارتر از خار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


آنچه جلودار بود در صف پیکار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


کرده مرا کلب جهانگیر و جهاندار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


کرده حمایت ز دین احمد مختار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


در وسط معرکه زد تیغ به کفار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


کرد برون از حدقه دیده ی اشرار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


منتقم مادر بین در و دیوار
دست ابوفاضل ابن حیدر کرار


 

جعفر ابوالفتحی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 17


یا ابالفضل... دل بر خم گیسوی تو بستم عباس گر روسیهم گدایت هستم عباس بر جرم و خطا وگنهم خرده مگیر از
یکشنبه 30 فروردين 1394 ساعت 9:54 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا ابالفضل...

دل بر خم گیسوی تو بستم عباس

گر روسیهم گدایت هستم عباس

بر جرم و خطا وگنهم خرده مگیر

از روی کرم بگیر دستم عباس

صد شکر ضریح اطهرت بوسیدم

از گلشن این حرم گلی برچیدم

بوی گل یاس تو چه مستم کرده

ای کاش به معرفت تو را می دیدم

نامت به لب و عشق تو بر جان دارم

برجود وعطا ولطفت ایمان دارم

تو باب فضایلی و باب حاجات

در کوی تو آبادم و سامان دارم

 

حسین رضایی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


یا ابالفضل... بابای فضل وبخشش ورحمت تویی،امیر بی دست کربلا،تو بیا دست من بگیر می جوشد از دو دست بری
شنبه 29 فروردين 1394 ساعت 11:13 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا ابالفضل...

 بابای فضل وبخشش ورحمت تویی،امیر

بی دست کربلا،تو بیا دست من بگیر

می جوشد از دو دست بریده،سخا و جود

حاتم به درگه تو بود ، سائل وفقیر

هستی کتاب فضل و، کرم یک ورق ز توست

باب الحوایجی ونباشد تورا نظیر

ساقی کودکان حرم گشتی و نبود

تکلیف و واجبی به ترتب چنین خطیر

نازم سقایتت که تو سقای خیمه ها

لب تشنه ای وبر لب دریا شدی اسیر

زینب رباب نجمه وکلثوم وکودکان

دست دعا گرفته ودر ذکر یا مجیر

گردیده ای محاصره در بین روبهان

گشته حسین در غم بی دستی تو پیر

آری دو دست ودیده به نیزه شده شکار

می افتد اینچنین فقط از پا به بیشه شیر

 

حسین رضایی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


روضه حضرت عباس ع باید امشب از غمش من آه را کامل کنم این دو خط غمنامه ی کوتاه را کامل کنم با قلم موهای
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:39 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روضه حضرت عباس ع


باید امشب از غمش من آه را کامل کنم
این دو خط غمنامه ی کوتاه را کامل کنم
با قلم موهای مژگانم قلم دارم بدست
شاید امشب چهره ی یک ماه را کامل کنم

این قمر با هر قمر چون فرق دارد بی دلم
عشق می خواهد به قلبم غم بکارد ، بی دلم

غصه از اینجاست آغازش که مردی بی بدیل
مردی از قومی نجیب و ریشه دار و بس اصیل
در حصار مردهای بی شرف ، پست و ذلیل
قامتش کم کم شبیه شمع می گردد قلیل

رو به خیمه می کند با ناله می گوید : اخا
ضربه بر فرقم زدند این مردم از دین رها

کم کم از فرق سرش خون می چکد بر گونه اش
اندک اندک می شود از گریه ها تر گونه اش
اشکها جمعند بر چشمان منبر گونه اش
می شود کم کم مشبه تر به ساغر گونه اش

شاه تا آمد زیارت ماه از او رو گرفت
شد خجل شرمنده شد از شرم، رویش بو گرفت

گفت از من رو مگیر عباس من ماه منیر
ای علمدارم سپهدارم سپاهم ای دلیر
چهره ات را نزد اربابت نیاندازی به زیر
اینقدر از دیده هایم اشک و خونابه نگیر

تو که برخیزی حسینت نزد تو راحت تر است
بعد تو هر روضه ای ختم به سنگ و معجر است


جعفر ابوالفتحی

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 9


عموی قافله ما را ببخش... من دیدم... چگونه مشک به دندان نبرد میکردی...
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:30 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عموی قافله ما را ببخش... من دیدم...

چگونه مشک به دندان نبرد میکردی...

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


در محضر خورشید،قمر جلوه ندارد حتی دل شب تا به سحر جلوه ندارد زیرا که ادب دارد اگر جلوه ندارد نور تو
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:25 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در محضر خورشید،قمر جلوه ندارد

حتی دل شب تا به سحر جلوه ندارد

زیرا که ادب دارد اگر جلوه ندارد

نور تو اگرچه به نظر جلوه ندارد

 

اما بخدا شعله ی طور است نگاهت

سجاده ی خود پهن نمودم سر راهت

 

دیدیم تورا بین گذر پشت سر شاه

تنها نه فقط شاه که پشت پسر شاه

آنقدر مطیعی که تو با یک نظر شاه

پروانه شدی دور زدی دور و بر شاه

 

ای شیر یله ام بنین باب حسینی

ای خوشگل و ای ماه جبین باب حسینی

 

بستم دل خود را به سر زلف سیاهت

خوب است که سجده بکنم سمت نگاهت

وقتی پسر فاطمه رفته به پناهت

سلمان به فدای تو و آن صورت ماهت

 

معصوم زده بوسه به دستان تو عباس

فرزند و عیالم همه قربان تو عباس

 

دستان تو افتاد و حسین از کمر افتاد

در معرکه تنها شد و در دردسر افتاد

افتادی و بر خیمه ی زنها نظر افتاد

در محضر خورشید همینکه قمر افتاد

 

در علقمه با ناله صدا کرد ابالفضل

دستان تورا تیر جدا کرد ابالفضل

 

تا تیر به آن دیده ی زیبای تو پیچید

گفتم به خودم نسخه ی سقای تو پیچید

گرزی به سرت خورد و به موهای تو پیچید

مرکب که رکابش به کف پای تو پیچید

 

من ناله زدم کاش که بی دست نیفتی

ای کاش که دست دو سه تا پست نیفتی

 

بعد از علی اکبر جگرم را چه کنم من

تو رفتی و زخم کمرم را چه کنم من

آشفتگیه دور و برم را چه کنم من

برخیز ابالفضل حرم را چه کنم من

 

برخیز که رفتند همه سوی عقیله

با رفتن تو رفت النگوی عقیله

 

برخیز ابالفضل حرم تشنه ی آب است

سقا بخدا مشک تو امید رباب است

بعد از تو حرم در غل و زنجیر و طناب است

سهم من و زینب بخدا بزم شراب است

 

برخیز که تا خواهرمان درد نبیند

در کوفه نگاه بد نامرد نبیند....

شاعر:رضا قربانی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 9


ذوالفقار خیمه هاست/ حضرت ساقی همه دار و ندار خیمه هاست سرو قامـت پهلوان / در خزان نا امیــدی ها بهار
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:23 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذوالفقار خیمه هاست/ حضرت ساقی همه دار و ندار خیمه هاست

سرو قامـت پهلوان / در خزان نا امیــدی ها بهار خیـمه هاست

قرص ماه هاشمی / سر ستون خیمه ها و اقتدار خیمه هاست

رفت سوی علقمه /مشک را پر کرده اما دل کنار خیــمه هاست

آبــروی آب ریخت /این خودش یعنی که ساقی بیقرار خیمه هاست

روضه، پای روضه خوان... / من فقط گویم که آخر شرمسار خیمه هاست...

شاعر: سعيد رمضاني

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


این دو چشم است که ماننددو دریا شده است آه برخیز و ببین خیمه چه غوغا شده است جرأت دست زدن بر تن تو نیس
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:23 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این دو چشم است که ماننددو دریا شده است

آه برخیز و ببین خیمه چه غوغا شده است

جرأت دست زدن بر تن تو نیست مرا

چقدر تیر در این پیکر تو جا شده است

به ... چه شق القمری کرده عمود آهن

فرق تو تا وسط ابروی تو وا شده است

چشم و سر... دست جدا، چشم زدنت حتما

چه شده پیکر تو مثل معما شده است

به گمانم که تو از جای نخواهی برخاست

آه ... حالا به سرم خاک دو دنیا شده است

تیر را می کشم از چشم تو بیرون عباس

تا ببینی که ز داغت کمرم تا شده است

من هنوز از سر نعش تو نرفتم اما

بینشان با طمع رأس تو دعوا شده است

شاعر:  وحید محمدی

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


ذکر تو اهلِ تزکیه را مست می کند حتی ردیف و قافیه را مست می کند بلخ و حجاز و قونیه را مست می کند در ری
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:21 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 ذکر تو اهلِ تزکیه را مست می کند

حتی ردیف و قافیه را مست می کند

بلخ و حجاز و قونیه را مست می کند

در ری به اشک، قرنیه را مست می کند

 

نام مبارکت چقدر چاره ساز شد!

هرکس نیازمندِ تو شد، بی نیاز شد

 

در کشور عجم، عربی سروری کنی!

چیزی نمانده است که پیغمبری کنی!

دل نازکیم! وای اگر دلبری کنی

 از کشته پشته سازی و ویرانگری کنی

 

آوازه ات گرفته نجف تا دمشق را

ابرویِ ذوالفقاریِ تو کشته عشق را

 

گیسو به باد می دهی آخر برای چه!؟

از رو کشیده هر مژه خنجر برای چه؟

صف بسته اند این همه لشکر برای چه؟

ترسیده است مالک اشتر برای چه؟

 

حیدر مرام، ای یلِ از پشت بی زره

خورده نگاه تو به نگاه علی گره

 

بخشندگیت،قصه ی دست و نخیل نیست

کوتاهی من است که دستم دخیل نیست

در خشکسال عاطفه، دستت بخیل نیست

باران بوسه هایِ علی بی دلیل نیست

 

سینه به سینه تا به ابد عشق رایجی

یبن الأبوترابی و باب الحوائجی

 

از ذکر تو لبانِ دعا قند می خورند

چینی شکسته هایِ شفا بند می خورند

با عشق تو ارامنه پیوند می خورند

در کاروکسب شان به تو سوگند می خورند

 

ماندم چگونه این همه اعجاز می کنی!؟

داری بدون دست، گره باز می کنی!

شاعر:وحید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 6


چهره ي اهل حرم از غمت افروخته است از بهم ريختگي ات دل من سوخته است هر چه كردم نشد از خاك تكانت بدهم
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:17 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چهره ي اهل حرم از غمت افروخته است

از بهم ريختگي ات دل من سوخته است

هر چه كردم  نشد از  خاك تكانت بدهم

تير بدجور تنت را  به زمين  دوخته است

محمد حسن بیات لو

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


یا ابالفضل... تو نباشی غم چشمان ترم را چه کنم به سر جسم تو درد کمرم را چه کنم شب که میشد همه دلخوش به
چهارشنبه 20 اسفند 1393 ساعت 9:47 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا ابالفضل...

تو نباشی غم چشمان ترم را چه کنم

به سر جسم تو درد کمرم را چه کنم

شب که میشد همه دلخوش به حضورت بودن

بعد تو داغ نبود قمرم را چه کنم 

دیدنت حس عطش را ز لبانم میبرد

خُنَکای جگر من جگرم را چه کنم

سر تو برد مرا مسجدکوفه عباس

وسط معرکه یاد پدرم راچه کنم

تیرها دربدن زخم تو جا خوش کرده

حل هر مشکل من دردسرم راچه کنم

لشگری هلهله دارن به بی لشگریم

مانده ام هلهله ی دور و برم راچه کنم

اثرداغ برادر قد خم داشتن است

پیش زینب بروم این اثرم را چه کنم

همه آماده ی حمله به خیامم هستن

کمکم کن حرم در خطرم را چه کنم

شرم چشمان تو از اشک مشخص شده است

حال و روز تو از این مشک مشخص شده است

سپرت را سپرحرمله ها تا انداخت

حال و روز بدنت را به معما انداخت

دردسر ساز شده این خوش قد و بالا شدنت

نیزه ازهر طرف آمد به تنت جا انداخت

گرز آهن به سرت خورد و زمین افتادی

دیدم از دور تو راضربه ای ازپا انداخت

آمدم تا که ببینم سر زخمی تو را

که مرا حال تو ازفکر مداوا انداخت

آب که بود چرا لب نزدی ساقی من

شرم چشمان تو مرا بر لب دریا انداخت

چه خبربود قبل من اینجا عباس

 که مرا یاد غم چادر زهرا انداخت

گرفتاری تو کرده گرفتار ترم

جرأت حتک حرم بر دل اعدا انداخت

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای حضرت جبریل ثناخوان تو عباس مه تکه ای از ماه درخشان تو عباس حاتم بنشسته است کنار حرم تو او خیره ش
یکشنبه 17 اسفند 1393 ساعت 10:22 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع)

 

ای حضرت جبریل ثناخوان تو عباس
مه تکه ای از ماه درخشان تو عباس
حاتم بنشسته است کنار حرم تو
او خیره شده بر تو و احسان تو عباس
باید همه ی اهل قلم در صف محشر
ما را بنویسند مسلمان تو عباس
بالاست به والله قسم تا ابد الدهر
این پرچم اسلام به دستان تو عباس
هرگز علم خیمه نیفتاد ز دستت
نازم به وفای تو و پیمان تو عباس
لب تشنه به دریا زدی و آب نخوردی
ای جان به فدای لب عطشان تو عباس
از خجلت تو آب شد و آبرویش رفت
این مشک پر از آب، به دندان تو عباس
برخیز به خیمه بنگر ای مه خیمه
زینب شده اینبار پریشان تو عباس
برخیز که شه با دل آزرده نبیند
خونین شده این پیکر بی جان تو عباس
شاه آمده با قامت بشکسته و لرزان
تا سر بگذارد به گریبان تو عباس
شاه آمده تا علقمه تا اینکه بساید
مژگان پر از اشک به مژگان تو عباس

جعفر ابوالفتحی

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


در حیرتم که اب مگر ابرو نداشت گر ابروی داشت چرا رو به او نداشت لب تشنه شاه تشنه لبان در لب فرات جز جرع
سه شنبه 05 اسفند 1393 ساعت 11:42 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در حیرتم که آب مگر ابرو نداشت
گر ابروی داشت چرا رو به او نداشت
لب تشنه شاه تشنه لبان در لب فرات
جز جرعه ای ز اب دگر ارزو نداشت
اب از خجالت بدی خود نگشت اب
خاکش به سر که از چه سری با نکو نداشت
نی نی که چون به کام حسن ناگوار شد
زان ره به خاک پای حسین هیچ رو نداشت
شاهی که آب رفته ی ما اورد به جو
جز آب دیده آب روانی به جو نداشت
جز آه سرد کسب هوایی دگر نکرد
غیر از سرشک هیچ نمی در گلو نداشت
بودش مگر ز فرط عطش اه در جگر
دندان گذار بر جگر ای دل بگو نداشت
اگه نبود ساقی کوثر زحال او
ان جا مگر نسیم صبا جستجو نداشت
مهلت ز فتنه ی اجل از شش جهت ندید
فرصت زدشمن دغل از چار سو نداشت
بود از قدیم شیوه ی احسان ز عادتش
فطرس نجات یافت ز یمن ولادتش

 

فدایی مازندرانی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭼﺸﻢ ﻧﺎﻓﺬ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﻭﻯ ﺁﺏ ﺧﺸﻜﻴﺪ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮔﻠﻮﻯ ﺁﺏ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺧ
سه شنبه 05 اسفند 1393 ساعت 11:37 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭼﺸﻢ ﻧﺎﻓﺬ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﻭﻯ ﺁﺏ
ﺧﺸﻜﻴﺪ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮔﻠﻮﻯ ﺁﺏ
ﺩﺳﺘﺖ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ
ﻧﺎﺧﻮﺭﺩﻩ ﺁﺏ ﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻰ ﺯ ﺭﻭﻯ ﺁﺏ
ﺑﻮﺳﻴﺪ ﺁﺏ ﺩﺳﺖ ﺗﺮﺍ ﻭ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﮔﻔﺖ
ﻣﺸﺘﻰ ﺑﻨﻮﺵ ﺗﺎ ﻧﺮﻭﺩ ﺁﺑﺮﻭﻯ ﺁﺏ
ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﺁﺏ ﻛﻒ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻛﺮﺩ:
ﭼﻮﻥ ﺭﻳﺨﺘﻰ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﻭﻯ ﺁﺏ ؟
ﺩﺍﺩﻯ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺳﺮ ﺗﺎ ﻣﮕﺮ ﺷﻮﻧﺪ
ﺳﻴﺮﺍﺏ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺣﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺒﻮﻯ ﺁﺏ
ﺗﺎ ﺷﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺗﻴﺮﻩ ﺑﻼ‌ ﭼﺸﻢ ﻭ ﻣﺸﻚ ﺗﻮ
ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺸﻨﻪ ﮔﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﺁﺏ
**((**ﻧﻮﺭﺍﻳﻴﺎ**))** ﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﻛﻰ ﺭﻭﺩ ﺑﺮﻭﻥ
ﻓﺮﻳﺎﺩﻫﺎﻯ ﺍﻟﻌﻄﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮﻯ ﺁﺏ

 

خداداد نورایی اراکی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ، ﮐﺠﺎ ﻣﻦ ﻟﻌﻞ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ! ﺑﻨﺪ ﻣﺸﮏ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘ
سه شنبه 21 بهمن 1393 ساعت 10:10 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع)

 

ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ، ﮐﺠﺎ ﻣﻦ ﻟﻌﻞ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ!
ﺑﻨﺪ ﻣﺸﮏ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﻠﺴﺘﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺷﺪ ﺍﻣﯿﺪﻡ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ
ﮔﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ، ﺍﻣﯿﺪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺩﺟﻠﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﺁﺑﺶ ﭼﻪ ﮐﻢ ﻣﯽ ﺷﺪ؟ ﺍﮔﺮ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﺭﺯﻭ، ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻋﻠﻘﻤﻪ ﺍﺯ ﺧﺠﻠﺖ ﺩﺳﺖ ﺗﻬﯽ
ﻇﻬﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ، ﻏﻢ ﺷﺎﻡ ﻏﺮﯾﺒﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻞ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﻄﺶ ﭘﮋﻣﺮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﺷﮏ ﭼﺸﻢ
ﺣﯿﺮﺕ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﮔﻠﺸﻦ ﺗﻮﺣﯿﺪ ﺭﺍ ﺳﯿﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺯ ﺍﺷﮏ
"ﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻋﻘﺪﻩ ﯼ ﺩﻝ، ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ"
 
ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﮔﻞ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﺪ ﮐﯽ ﻣﺮﺍ ﺧﻂ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻫﺮﻣﻦ؟
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻋﻤﺮﯼ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺍﯼ ﻣﺮﺍﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ! ﺍﯼ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﺳﺎﻻ‌ﺭ ﻋﺸﻖ!
ﭘﺎﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺗﺎ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺍﺯ ﺣﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﺏ ﺁﻣﺪﻡ
ﺑﺎ ﮐﺒﻮﺗﺮﻫﺎﯼ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺗﻮ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﭘﺮ، ﻋﺬﺭ ﺑﯽ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ
ﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﯼ، ﺍﺷﮏ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺑﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﺗﯿﺮ ﺳﺘﻢ ﺷﯿﺮﺍﺯﻩ ﯼ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺍ
ﺭﻭﯼ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﻟﺒﻢ، ﺁﯾﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺑﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺮ ﻣﺎﻩ ﺟﻤﺎﻟﺖ ﺑﻨﮕﺮﻡ؟
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 
ﺍﺷﮏ ﻣﻦ ﺭﻧﮓ "ﺷﻔﻖ" ﺷﺪ، ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻏﻢ، ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ
 

 

محمد جواد غفور زاده

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ابالفضل... خیل دشمن همگی خنده کنان در بر تو روی تل بر سر و بر سینه زند خواهر تو گرچه نیست ام بنین از
دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 17:16 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ابالفضل...

 خیل دشمن همگی خنده کنان در بر تو

 روی تل بر سر و بر سینه زند خواهر تو

 گرچه نیست ام بنین از غم تو گریه کند

 در عوض فاطمه آمد که شود مادر تو

 

علی صباحی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


الاله ی باغ زرد یعنی عبا س خو د ساخته ی نبرد یعنی عبا س هر کس پی تعریف درست از مرد است تعریف درست مرد ی
سه شنبه 30 دي 1393 ساعت 16:18 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آلاله ی باغ زرد یعنی عباس(ع)
خو د ساخته ی نبرد یعنی عباس(ع)
هر کس پی تعریف درست از مرد است
تعریف درست مرد یعنی عباس(ع)

 

رضا رضایی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلم عباس دارد غم ندارد به غیر او دگر محرم ندارد پناه خیمه و سالار لشکر امید زینب و استاد اکبر دو چشمش
چهارشنبه 24 دي 1393 ساعت 12:42 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم عباس دارد غم ندارد
به غیر او دگر محرم ندارد
پناه خیمه و سالار لشکر
امید زینب و استاد اکبر
دو چشمش افرینش را مدار است
ابا الفظلم برایم ذوالفقار است
دلم گرم است تا عباس دارم
اباالفضل است ارام و قرارم
سر ساقی سلامت اب اگر نیست
ابا الفضلم اگر باشد خطر نیست
عموی اول مهپاره ها بود
دلش شر منده ی گهواره ها بود
به دوشش مشک سوی اب می رفت
به عشق اصغر بی تاب می رفت
لبش سرشار از الحمد الاه
به چشمش ایه های قول هو الاه
صدای هر فرشته ان یکاد است
به بازویش نوشته ان یکاد است
کمی تا رفت دیدم بی قرارم
پریشان حالم و دلشوره دارم
صدا زد یا اخا با سر دویدم
کنار علقمه بر او رسیدم
از ان بالا بلند سرو قامت
از ان سیمین قد قامت قیامت
ندیدم غیر یک جسم شکسته
نگاه مست او را تیر بسته
محیط فرق او در هم شکستند
نگاه دیده اش با تیر بستند
نظر کردم به دستان بلندش
سر زلف پریشان کمندش
تمام خیمه ها بی پاسبان شد
علم افتاد قد من هم کمان شد
تمام خیمه ها ماتم سرا شد
پس از عباس دشمن بی حیا شد
پس از عباس شیر لشکر من
اسیری شد نصیب خواهر من

 

اسقندیل مذی زرجبستان

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امشب شب توسل ما بر دو دست توست رزق تمام گریه کنان بر دو دست توست ای دست انبیا و ملایک دخیلتان چون ذول
پنجشنبه 18 دي 1393 ساعت 12:54 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب شب توسل ما بر دو دست توست
رزق تمام گریه کنان بر دو دست توست
ای دست انبیا و ملایک دخیلتان
چون ذولفقار حضرت حیدر دو دست توست
ای مستجار حضرت ارباب الدخیل
زیبا قمر پناه برادر دو دست توست
مشکی که داد برتو سکینه گواه ماست
باب الحوایج لب اصغر دودست توست
معجر نمی کشد احدی از سر کسی
وقتی دخیل گوشه ی معجر دو دست توست

 

 

سعید توفیقی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 22


آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 25470
:: کل نظرات : 2052

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 14
:: تعداد اعضا : 1512

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,370
:: باردید دیروز : 2,941
:: بازدید هفته : 10,736
:: بازدید ماه : 81,058
:: بازدید سال : 452,591
:: بازدید کلی : 7,687,608
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب