close
تبلیغات در اینترنت
تاسوعا حضرت عباس س - 2
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
آخرین ارسال های انجمن
گذشته است دراین داغ آب ازسر آب که آب هم شده شرمنده در برابر آب کسی ندیده که دریا به آب رو بزند ولی به
جمعه 01 آبان 1394 ساعت 11:23 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گذشته است دراین داغ آب ازسر آب
که آب هم شده شرمنده در برابر آب

کسی ندیده که دریا به آب رو بزند
ولی به حکم ادب آمده به محضر آب

دوباره روی دل آب ماند داغ لبش
دوباره تشنه ی لبهاش ماند حنجر آب

هنوز مزّه ی آن جرعه مانده در دهنش
که ریخته ست به دست خودش به ساغر آب

همین که قطره ی اشکش به روی آب افتاد
نشست لکّه ی ننگی به روی پیکر آب

گذاشته ست سر آب را به زانویش
کنار علقمه با اضطراب مادر آب

چه پیش آمده درعلقمه مگرکه شده است
((خجل کننده ی عباس))نام دیگر آب

اگر خجل شده عباس , آب نامرد است
اگر خجل شده عباس ,خاک بر سر آب…

شاعر:مجتبی خرسندی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


نیاز داشت چو طفل رباب , جو به عمو سپرد علقمه چون تشنه ها گلو به عمو به سمت رود که دریا نمیرود , باید که
جمعه 01 آبان 1394 ساعت 11:22 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نیاز داشت چو طفل رباب , جو به عمو
سپرد علقمه چون تشنه ها گلو به عمو

به سمت رود که دریا نمیرود , باید
که علقمه برسد بعد جستجو به عمو

به رتبه اش شهدا غبطه میخورند اما
نمیرسد به خدا بال آرزو به عمو

شبیه ماه نبوده ست, او شبیه عموست
عمو به ماه نرفته ست, رفته او به عمو

عمو, عمو , چه عمویى که محرم عمه ست
چقدر داده خداوند آبرو به عمو

چگونه دست به دستش زدند این مردم
فرشته دست نداده ست بى وضو به عمو

بساط خجلت عباس را فراهم کرد
امان, امان ز امان نامه ى عدو به عمو

سکینه جان! نفس کودکم نمیاید
بلند شو برو میدان, برو بگو به عمو

عمو که رفت به عمه چقدر سخت گذشت
میان محمل خود می نشست رو به عمو

کنار علقمه رفتند دختران اما
نداد گیسویشان شرح مو به مو به عمو

درست اول بازار شام فهمیدند
پدر که نیست کنارت, چقدر خوبِ عمو ….

 

شاعر:علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ترک به روی لبت از خجالت افتاده و رد نیزه به روی کمانت افتاده پس از نیامدن و چند لحظه تاخیرت درون خیم
جمعه 01 آبان 1394 ساعت 11:21 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ترک به روی لبت از خجالت افتاده
و رد نیزه به روی کمانت افتاده

پس از نیامدن و چند لحظه تاخیرت
درون خیمه رقیه به لکنت افتاده

 

تو آبروی حرم بودی ای دلاور من
ببین چگونه حرم از صلابت افتاده

بگو چگونه تورا در بغل بگیرم من
چقدر, نیزه به قصد اهانت افتاده

به من بگو تو برادر فقط همین یکبار
که چند ساعت دیگر حسینت افتاده

علم بدوش حرم ای امیر علقمه ام
چگونه نیزه به جان دهانت افتاده

صدای هلهله می آید از سپاه یزید
ببین حسین تو از استقامت افتاده

سرت زمان شهادت به چادر خاکی
سرم درون تنور از جسارت افتاده

ترک به روی لبت از خجالت افتاده
و رد نیزه به روی کمانت افتاده

شاعر:سعید کمیجانی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


دیده اند انگار عمری با خدا مانوس ها در پس نام تو یا صبوح و یا قدوس ها در نگاه مردم این شهر ما دیوانه ا
جمعه 01 آبان 1394 ساعت 11:18 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیده اند انگار عمری با خدا مانوس ها
در پس نام تو یا صبوح و یا قدوس ها
در نگاه مردم این شهر ما دیوانه ایم
درد عشقت را نمی فهمند جالینوس ها

ما عجم ها چاکرت هستیم ای شاه عرب
ای به قربانت سیاووش ها و کیکاووس ها
باز هم هم سنگ با یک قطره از خونت نشد
گریه هامان گرچه شد هم قدر اقیانوس ها
روشنایت انقدر گیراست کردند ارزو
دیدن خاموشی خورشید را فانوس ها
از همان ساعت که با سر از کلیسا رد شدی
راهبان نام تورا بردند با ناقوس ها
خیمه هایت سوخت دلها سوخت دنیا دود شد
سوخت در این شعله ها بال و پر ققنوس ها
زیر و رو شد اسمان غوغای محشر شد زمین
تا به عرش افتاد رد چکمه ی منحوس ها
اه یا غیرت کجایی تا ببینی بعد تو
گشت ناموست اسیر دست بی ناموس ها

سید محمد حسین حسینی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خونم حنا به هر سر زلفم کشیده است ای مو سپید، لحظهٔ سرخم رسیده است . روی تو با هزار چشم، دیدنی‌تر اس
جمعه 01 آبان 1394 ساعت 11:13 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خونم حنا به هر سر زلفم کشیده است

ای مو سپید، لحظهٔ سرخم رسیده است

.

روی تو با هزار چشم، دیدنی‌تر است

شُکرش، هزار دیده مرا آفریده است

 

شرمندگی مرا به زمین زد در علقمه

سنگینی غمت نفسم را بریده است

.

دیگر نشان ز اَروی پیوسته‌ام نگیر

ضرب عمود تا دلِ اَبرو دریده است

.

فهمیده‌ام از آن همه شادی و هلهله

رنگ از رخ تو و همه طفلان پریده است

.

از پاره‌های مَشک، چکید آبروی من

حالا «رُباب» هم به گمانم خمیده است

.

آن سوی‌تر دو دستم و این سوی‌تر تنم

دیدی چقدر ساقی تو قد کشیده است؟!

.

اُم‌البنین نبود که شرمنده‌اش شوم

«زهرا» رسید و آبرویم را خریده است

 

شاعر:مجید نجفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آقا یواش بال و پرت تیر میخورد اینجا تمام دور و برت تیر میخورد بی دست میروی و زمین میخوری و آه یعنی ح
جمعه 01 آبان 1394 ساعت 11:6 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقا یواش بال و پرت تیر میخورد

اینجا تمام دور و برت تیر میخورد

بی دست میروی و زمین میخوری و آه

یعنی حرم ببین سپرت تیر میخورد

یک چشم تیر و چشم دگر کودک رباب

همراه مشک، چشم ترت تیر میخورد

هرکس رسید جرعت سقا کشان گرفت

ای خاک بر سرم که سرت تیر میخورد

لعنت به حرمله که ز شوری چشم او

هر گوشه گوشه ی جگرت تیر میخورد

ام البنین ببین که دعا مستجاب شد!!!

ام البنین ببین قمرت تیر میخورد!!!

رو به مدینه میکنی و یاد مادرت

در جمله های شعله ورت تیر میخورد

با چشمهای خیس پیمبر خطاب کرد

زهرای من برو…پسرت تیر میخورد

تا پر کشید ناله ی ادرک اخای تو

هر واژه واژه ی خبرت تیر میخورد

آمد حسین موی پریشان و پا کشان

گفتی برو حسین که پرت تیر میخورد

ارباب خیمه های حرم خم شده قدت

مولای من مگر کمرت تیر میخورد؟

لبخند میزنی که فدای سرت حسین

نزدیک عصر همسفرت تیر میخورد

 

شاعر:سید نیما نجاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس سلام الله برادری به زمین بود و بال و پَر میزد برادری به سرش بود و هِی به سر میزد برادری به
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 16:15 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس سلام الله

برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت
برادری به سرش داد از جگر میزد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت
کنار هلهله ها دست بر کمر میزد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد
دوباره حرف در و چوبِ شعله ور می زد

رشید بودنِ او کار دست زینب داد
گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد

کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت
سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد

کمی ز ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست
کسی که بغض علی داشت تا به پَر میزد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود
اگر حسین نشسته به روی سر میزد
(حسن لطفی ۹۴/۰۷/۳۰)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت رو کرده هر آیینه به آیین اباالفضل هرکس که مسلمان شده با دین اباالفضل از جانب خو
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:5 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

رو کرده هر آیینه به آیین اباالفضل

هرکس که مسلمان شده با دین اباالفضل

از جانب خورشید به من مرحمتی شد

چون گوش سپردم به فرامین اباالفضل

لب تشنگی آل عبا چیز کمی نیست

از منظر چشمان جهان بین اباالفضل

ای کودک شش ماهه که در لحظه ی رفتن

لبخند تو شد مایه تسکین اباالفضل

شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار

از حالت پیشانی پرچین اباالفضل

زیباتر از این چیست که در معرکه ی عشق

زهرا برسد بر سر بالین اباالفضل

هستی گدایان در خانه ی عباس

هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل

او باعث و بانی شده تا شعر بگویم

دریای معانی شده تا شعر بگویم

 

احمد علوی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا هر قدر می خواهد این دل، این دلِ تنها تو را در عوض هرگز نمی خواهد دمی
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:4 | بازدید : 143 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

 

هر قدر می خواهد این دل، این دلِ تنها تو را

در عوض هرگز نمی خواهد دمی دنیا تو را !

خاكِ عالم بـر سرِ دنیا، كه چشـمِ دوستان

جست و جو باید كند در سینۀ صحرا تو را

تو خودت مشتـاق هستی میهمانِ مـا شوی

لیك می راند گنـاه از خانه هـای ما تو را

نالۀ آقـا بیـایِ مـا كجـا، آن نـاله ای

كه زده در بینِ آن دیوار و در، زهرا تو را

روز، روزِ توست، چون روزِ عمویِ توست، آه

كم نخواهد داشت هرگز روزِ تـاسوعا تو را

گـرچه می گویند هستی در تمامِ روضه ها

بیشتـر حس می كنم در روضۀ سقّا تو را

دستـهایـم را دخیـلِ دستِ آقـایی كنم

كه خبر داده است از حاجاتِ نوكرها تو را

با دَمِ ای ساقی لب تشنگان خواهیم خواند

در عـزایِ ساقـیِ لب تشنگان، آقا تو را

 

محمد بیابانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا می شود هر روز اشكم در عزایت بیشتر سوختم از روضه ات، از های هایت بیشت
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:3 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

 

می شود هر روز اشكم در عزایت بیشتر

سوختم از روضه ات، از های هایت بیشتر

 می روم دنبـالت امّا از حـرم های شما

می رود تـا كربـلایـت، ردِّ پایت بیشتر

از عبادت هم مهمتر این اطاعت كردن است

می دهم سر را ولی، دل را برایت بیشتر

می زنم بر سینه شاید كه شبیهِ تو شوم

می نشیند بر كبودی، بوسه هایت بیشتر

دستگاهِ لاف بسیار است امّـا مَـرد كـو

غیـرتم من را نگه دارد، به پایـت بیشتر

تا كه می اُفتی به یادِ مشك و دست و علقمه

باز می گیرد دلت، امّا صدایت بیشتر

تا كه می آید رَجزهای عمویت بر لبم

می شود سهمِ من از، دستِ دعایت بیشتر

تو هم از ایل و تبارت خوش قد و بالاتری

رفته آری بر عمویت، شانه هایت بیشتر

شام هایِ قبل، شاید، حتماً امشب می رسی

می رسد از هر شبی، عِطرِ عبایت بیشتر

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت لب تشنه رفته آب به اینجا بیاورد یک مشک از فرات تماشا بیاورد ای نخلهای حوصله طاق
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:0 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

لب تشنه رفته آب به اینجا بیاورد

یک مشک از فرات تماشا بیاورد

ای نخلهای حوصله طاقت بیاورید

عباس رفته است که دریا بیاورد

با آب از لبان عطشناک غنچه گفت

شاید فرات را به تقلا بیاورد

عمه چقدر دیر…چه شد پس عمویمان؟

عمه چقدر صبر کنم  تا بیاورد؟

ترسم که هیچوقت نیاید امیر عشق

خورشید سر به دامن صحرا بیاورد

ای باغبان مرثیه وقتی تو نیستی

داغ عطش چه بر سر گلها بیاورد

پاشیده ام نگاه به آنسوی نخلها

تا نکهتی از آن گل زیبا بیاورد

عباس دیر کرده مبادا که رفته است

اشک فرشتگان خدا را بیاورد

دیگر عطش نه…آب نمیخواهم عمه جان

عمه بگو …بگو کسی اورا بیاورد

اصغر صبور باش ومسوزان دل مرا

رفته عمو برای تو دریا بیاورد

 

سعید فرضی زاده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت طفلان حرم بعد تو ماتم زده بودند خواب همه را بعد تو برهم زده بودند با حال پریشان
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 15:0 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

طفلان حرم بعد تو ماتم زده بودند

خواب همه را بعد تو برهم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله ور از آه

آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود

آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم

بر صورتشان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم انگیزترین روز جهان شد

آن روز ملائک همگی غم زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود

بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی

سقای حرم میر و علمدار تو بودی

 

احمد علوی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت در بین این شب ها شب تو فرق دارد چون بین ما اصلا تب تو فرق دارد از پرچمی که روی دوش
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 14:58 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

در بین این شب ها شب تو فرق دارد

چون بین ما اصلا تب تو فرق دارد

از پرچمی که روی دوشت فخر میکرد

معلوم شد که منصب تو فرق دارد

مثل علی مرد خدا مرد دعایی

در سجده یارب یارب تو فرق دارد

عباسیون را به بصیرت می شناسند

آقا اصول مکتب تو فرق دارد

تو پیر عشقی میر عشاق الحسینی

با کل عالم مذهب تو فرق دارد

با دست دادن عشق را اثبات کردی

طرز بیان مطلب تو فرق دارد

وقتی که زانو میزنی در پای محمل

یعنی رکاب زینب تو فرق دارد

در دست هایت آب بود اما نخوردی

از تشنگی زخم لب تو فرق دارد

وقتی به تو آقا به نفسی انت را گفت

در آسمان جبرئیل فورا مرحبا گفت

 

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است دو دست روی
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:54 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است

به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش

مُدام خنده به بیت الحرام دیدنی است

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی

در این وسط نفسی نا تمام دیدنی است

در آن طرف درِ خیمه رُباب افتاده

در این طرف من و این گریه هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟ سر به زیرِ اهلِ حرم

هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد

كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

ز پشتِ سر زده بیرون سه شعبه، سجده مكن

امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده

به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست

سر و صدای اهـالی شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی دهی، بر خیز

نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب نیـامد این دفعه

كه یك سپـاه نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـا مَحرم

بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است؟

 

علیرضا شریف


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت دیده ام در کربلای دست تو عالمی را مبتلای دست تو کربلا اینقدر شیدایی نداشت
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:52 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو

کربلا اینقدر شیدایی نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو

علقمه در علقمه تکثیر شد

موج پژواک صدای دست تو

دیدم از آغاز پایانی نداشت

قصۀ خونگریه های دست تو

چشم من با گریه می بندد دخیل

بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی

من که می میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل گشاست

ای خدا مشکل گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان

تا که خالی دید جای دست تو

خم شد و برداشت و با احترام

بوسه زد بر پاره های دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت

ای به قربان صفای دست تو

 

محمد علی مجاهدی

 

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت حالا که میرى ىه وقت دیر نکنى جلوى خیمه من و پیر نکنى من به تو تکیه زدم... با رفتنت
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

حالا که میرى ىه وقت دیر نکنى

جلوى خیمه من و پیر نکنى

من به تو تکیه زدم... با رفتنت

کوه من، من و زمینگیر نکنى

***

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!

سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!

اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى

ولى بى سقا بشیم چه فایده؟!

***

همه از دست تو آبرو میخان

خاک پاهات و برا وضو میخان

اگه آب نشد نشد، پاشو بیا

بچه ها آب نمیخان عمو میخان

***

یه تار موت و به دنیا نمیدن

چشمات و به صدتا دریا نمیدن

به تو قول میدن تموم دخترام

بمیرن معجر به اینها نمیدن

***

به سرت عمود آهنین زدن

تو حسین شدى برا همین زدن

کمر تو کمر من و شکست

تا زمین خوردى من و زمین زدن

***

اى علمدار تو رو با علم زدن

قد و بالاى تو رو بهم زدن

چهار هزار کمون بدست، یکى یکى

اومدن روى تنت قدم زدن

***

صدامو تا نشنیدن كاری بكن

گریمو تا ندیدن كاری بكن

صدای اسباشونو نمیشنوی

دم خیمه رسیدن كاری بكن

***

نزن این نیزه ها رو با پا عقب

خودتو هی میكشی چرا عقب

تیر تو چشمت بود و افتادی حالا

از جلو درش بیارم یا عقب؟!

***

تو مگه قرار نبود دیر نکنى

جلوى خیمه من و پیر نکنى

تو مگه قرار نبود با رفتنت

کوه من منو زمینگیر نکنى؟

***

روی پام چشمای دریاتو نكش

اینقدر روی زمین پاتو نكش

كاریه كه شده پس گریه نكن

اینقدر به مشك چشماتو نكش

***

قطره قطره جمع شو دریا شو بریم

دوباره خوش قد و بالا شو بریم

بخدا بچه ها از تو راضی ان

همشون منتظرن پاشو بریم

***

وقتشه لرزش پامو ببینن

كمره انگشت نمامو ببینن

بهتره حالا نرم به خیمه ها

نمیخوام كه گریه هامو ببینن

 

علی اکبر لطیفیان

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت عباس(ع)-شهادت ساقی بریز باده که فصل شراب شد بر ما مدال نوکریت انتساب شد سلمان پس از نگاه کریما
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:51 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ساقی بریز باده که فصل شراب شد

بر ما مدال نوکریت انتساب شد

سلمان پس از نگاه کریمانه ی تو بود

در خانه ی علی به گدایی حساب شد

دستت جدا شده که بگیری تو از کرم

دست کسی که در به درِ بوتراب شد

وقتی شنید امّ بنین قصه ی تو را

از ماجرای دست تو قلبش کباب شد

رفتی کنار آب ولی تشنه آمدی

از غصه قلب آب برای تو آب شد

یابن علی ، شبیه پدر این محاسنت

با ضربه ای به خون سرتو خضاب شد

تیر سه شعبه ای که به چشم تو زد عدو

بعد از تو سهم حنجر طفل رباب شد

وقتی ز روی اسب فتادی تو بر زمین

دشمن به فکر غارت و کشف حجاب شد

بی تو درون شام بلا لفظ «خارجی»

بر خاندان پاک پیمبر خطاب شد

ای تکیه گاه زینب کبری بیا ببین

خواهر چگونه وارد بزم شراب شد

 

مهدی علی قاسمی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت سلام میکنم به تو به ساحتی که داشتی به مشک تو به منصب سقایتی که داشتی اگرچه میرسد
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

سلام میکنم به تو به ساحتی که داشتی

به مشک تو به منصب سقایتی که داشتی

اگرچه میرسد تبار ماه زادگان به ماه

به آفتاب میرسد اصالتی که داشتی

شفیع نشأتین چیست ؟ و ذُخر للحسین چیست ؟

دو دست تو، دو دست با کفایتی که داشتی

به زیر محشر جبین یسار داری و یمین

عقب نشانده کفر را قیامتی که داشتی

حدیثی از سبو بخوان و " إن قطعتموا " بخوان

گواه داده کعبه بر فصاحتی که داشتی

دلت اگر کباب شد به خاطر رباب شد

برای مشک آب شد خجالتی که داشتی

به سر رسید اگرچه تلخ قصه ی عطش ولی

به سر رسید تلخ تر حکایتی که داشتی

چه سروها که بعد ازین به هر بلد به هر زمین

شکسته میشوند پای قامتی که داشتی

 

توحید شالچیان

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 15


حضرت عباس(ع)-شهادت علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم تا كه از
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:48 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم

دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم

تا كه از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشك

كیـسویِ دختـركِ منتـظرش، ریخت به هم

تیـر را با سـرِ زانـوش كشیـد از چشـمش

حیف از آن چشم، كه مژگانِ ترش ریخت به هم

خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش كرد

او كه افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم

قبـل از آنیـكه بـرادر بـرسـد بـالیـنش

پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم

به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـین

عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم

كِتـف ها را كـه تكان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ كمـرش، ریخت به هم

خواست تـا خیمه رساند، بغـلش كـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم

تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه كه ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم

 

حسن لطفی

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


حضرت عباس(ع)-شهادت طاق ابرویت مرا سمت مصلی می کشد اشک ، چشمان تو را مانند دریا می کشد از خجالت آب گش
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:48 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

طاق ابرویت مرا سمت مصلی می کشد

اشک ، چشمان تو را مانند دریا می کشد

از خجالت آب گشتی تا که دیدی دختری

عکس مشکی را به روی خاک صحرا می کشد

ماه جایش آسمان است علتش این است اگر

آسمان دارد تو را بالا و بالا می کشد

یک عمود آهنین آمد ... سرت پاشیده شد

ناله ات امّ البنین را دارد این جا می کشد

راهزن هایی که دور پیکرت حلقه زدند

کارشان در علقمه دارد به دعوا می کشد

تا رسیدم پیش تو دیدم که یک دست کبود

یک به یک از پیکر تو تیرها را می کشد

سینه و پهلوی تو بوی مدینه می دهد

می کشی درد عجیبی را که زهرا می کشد

رفتی و چشمان هرزه روی زینب باز شد

نا نجیبی بی حیایی را به معنا می کشد

 

محمد فردوسی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت وقتی که بغض کوفه بنای جفا گذاشت آمد عمود و سر به سرت بی هوا گذاشت چون ابرویت شکا
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

وقتی که بغض کوفه بنای جفا گذاشت

آمد عمود و سر به سرت بی هوا گذاشت

چون ابرویت شکافت دگر چاره ای نماند

امّا دوباره تیر به چشمت چرا گذاشت

بی دست آمدی به زمین صورتت شکست

پس درد عشق بر لب تو اخا گذاشت

چندین هزار تیر تنت را نشانه رفت

تیری نبود که هدفش را خطا گذاشت

شرم تو و ارادۀ حق پیش پای یار

مشکت جدا دو دست تو را هم جدا گذاشت

آن جلوۀ عبوسیِ رویت بهم که ریخت

دشمن تو را بحال خود آیا رها گذاشت

قبل از حسین پیکر تو شقّه شقّه شد

اول عدو به جسم علمدار پا گذاشت

دستی که بود بوسه گه پنج مصطفی

یک نانجیب خنده کنان زیر پا گذاشت

وقتی که خصم حکم تهاجم به خیمه داد

این کار را به عهدۀ یک بی حیا گذاشت

اهل خیام دست به معجر شده ، حسین

تا بر زمین ستون خیام ترا گذاشت

**

ای بهترین ذخیرۀ اربابِ بی کفن

ذُخرُ الحسین ! نام تو را هم خدا گذاشت

دریا اگر به مشک تو سقا وفا نکرد

دریایی از وفای تو را عشق جا گذاشت

یاد حسین ، آب روی آب ریختی

وقتی فرات تشنه لبان را رها گذاشت

 

محمود ژولیده

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت ساقیا رنگ عطش نقش خیام است بیا نقطه نقطه سخن از خشکی کام است برق چشم تو و خشم تو
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ساقیا رنگ عطش نقش خیام است بیا

نقطه نقطه سخن از خشکی کام است

برق چشم تو و خشم تو برای دشمن

یا اخا تیغ کشیده زنیام است بیا

دیر شد کرده ام از آمدنت قطع امید

بی تو در چشم علی خواب حرام است بیا

خیز از جا و علم را تو برافراشته ساز

نام تو زمزمه و رمز قیام است بیا

همۀ اهل حرم تشنۀ دیدار تواند

تشنگی چیست لب خشک کدام است بیا

تو نرو تا نرود بی تو اسارت زینب

کوفیان را زدن طفل ، مرام است بیا

تا تو باشی به حسین تو هجومی نبرند

خنجر سنگدلِ شمر به نام است بیا

تا علم خورد زمین گفت حسین با حسرت

بعد از این زینب من راهی شام است بیا

همه گفتند بیا در حرم و گفتی تو

یا اخا کار ابالفضل تمام است بیا

ای خداوند ادب ، خالق غیرت ، عباس

لشگر کوفه فراسوی امام است بیا

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت جز تو به فکر خیمه گاهم هیچ کس نیست بعداز تو آب آور بخواهم هیچ کس نیست پای شریعه
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:46 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

جز تو به فکر خیمه گاهم هیچ کس نیست

بعداز تو آب آور بخواهم هیچ کس نیست

پای شریعه  لشکرم  را دادم از دست

جز یک حرم زن، در سپاهم هیچ کس نیست

غربت سراغم آمد عباسم  که می رفت

غیر از علی اصغر، گواهم هیچ کس نیست

زیر بغل های مـرا باید بگیری

من  داغ دیدم عذرخواهم هیچ کس نیست

تنها شدم اطرافم اما ازدحام است

هم هست یعنی آشنا هم هیچ کس نیست

بی دست می شد کــــاش دسـتم را بگیری

حالا که بی تو تکــیه گاهم هیچ کس نیست

فرقت شکسته با علی فرقی نداری

پاشیده تر از جسم ماهم هیچ کس نیست

 

صابر خراسانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عباس(ع)-شهادت پرچمت افتاد و این قصه توانم را گرفت چشم پر خون تو نور دیدگانم را گرفت دست بی رحم
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:45 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

پرچمت افتاد و این قصه توانم را گرفت

چشم پر خون تو نور دیدگانم را گرفت

دست بی رحمی میانِ ابروانت را شکافت

با عمودت بر زمین زد آسمانم را گرفت

کاسه ها از دست ها افتاد یک یک بر زمین

مشک افتاد و امید کودکانم را گرفت

اربا اربا دیدن اکبر امانم را برید

قطعه قطعه دیدن عباس جانم را گرفت

ای الهی بشکند دست حکیم ابن طفیل

کاین چنین از من علمدار جوانم را گرفت

تا که خواباندم عمود خیمه ات را بر زمین

ترس از سیلی وجود دخترانم را گرفت

قبل از این سمت حرم دشمن نگاه چپ نکرد

وای بر زینب که دشمن پاسبانم را گرفت

**

ای برادر دشمن تو با گرفتن از منت

اذن مرکب تاختن بر استخوانم را گرفت

بی برادر ماندن آخر حاصلش این می شود

نیزه خوردم بی هوا و خون دهانم را گرفت

گوشه ای از نیزهء دشمن لبم را پاره کرد

گوشه ای از نیزه ، دندان و زبانم را گرفت

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نوای عاشقی از کیست اینچنین اینجا نشسته قطره ی آبی روی جبین،اینجا بروبه سمت خیام ای امیرلشگر عشق نش
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نوای عاشقی از کیست اینچنین اینجا
نشسته قطره ی آبی روی جبین،اینجا

بروبه سمت خیام ای امیرلشگر عشق
نشسته اند دو نامرد در کمـیـن اینجا

 

پر است تیر میان تنت خــدا نکند…
بیاُفتی از سر مرکب روی زمین اینجا

به مشک بوسه مزن با لبان پر ترکت
ترک ترک شده ازشرم مه جبین،اینجا

چه سرزمین عجیبیست آه و واویلا
شده ست ام بنین،ام بی بنین اینجا

چه گونه می شود این سر بروی نی برود؟
که خورده بر سر او گُرز آهنین اینجا

هراس عشق از این بود اینچنین نشود
که نیزه باد رکاب و سرت نگین اینجا

دلیر مرد ز فرط خجالت آب مشو!!!
که خیمه رفته به تاراج آن واین اینجا

رباب قبر تورا در بغل گرفت وگریست
به جای قبر علی روز اربعین اینجا

به مهزیار مزن طعنه شیخ!حق دارد
حسین جان بدهد از غمش چنین اینجا

علی مشهوری”مهزیار”


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تیرها از همه سو روی سرش می ریزد چه قدَر سخت همه بال و پرش می ریزد با شتابی که سه شعبه به سویش می گیرد
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تیرها از همه سو روی سرش می ریزد
چه قدَر سخت همه بال و پرش می ریزد

با شتابی که سه شعبه به سویش می گیرد
حتم دارم که دو چشمان ترش می ریزد

 

دست هایی که علی بوسه زد و گریان شد
حال از پیکر او دور و برش می ریزد

همه ی اهل حرم از دم خیمه دیدند
گوشه ی علقمه خون از بصرش می ریزد

با عمودی که عدو بر سر او می کوبد
به روی شانه ی او فرق سرش می ریزد

مادرش ام بنین را به مدینه گویید
عرق شرم، ز روی پسرش می ریزد

تا که یک قطره ی آبی برساند به حرم
گل یاسش همه ی برگ و برش می ریزد

از فرس تا که زمین خورد، حسین آه کشید
همه دیدند که آه از کمرش می ریزد

مادرش فاطمه آمد به سر بالینش
دید خون از سر و روی قمرش می ریزد

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


عمود خوردی و سرو صنوبرم پاشید صدا زدی که بیا کاسه ی سرم پاشید همینکه تا برسم قطعه قطعه ات کردند قد بل
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عمود خوردی و سرو صنوبرم پاشید
صدا زدی که بیا کاسه ی سرم پاشید
همینکه تا برسم قطعه قطعه ات کردند
قد بلند امیر دلاورم پاشید
کنار علقمه تا لشگر کمانداران
تورا به نخل که بستند لشگرم پاشید
چهار هزار کماندار پیش چشمانم
چقدر تیر به جسم برادرم پاشید
دم وداع که رفتی ز خیمه پشت سرت
دو کاسه گریه ی افسوس دخترم پاشید
همینکه دست تو بر روی خاکها افتاد
به دست حرمله حلقوم اصغرم پاشید
رقیه فاتحه ی گوشواره اش را خواند
خبر رسید که افتاده ای حرم پاشید
علی اکبر من… قاسم ام… ابالفضلم….
برای حفط النگوی خواهرم پا شید
پس از تو امنیت یک قبیله در خطر است
کفیل زینب کبری، “عقیله” در خطر است


رضا قربانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شور یکپارچه در معرکه ای غالب شد نوبت ماه علی بن ابی طالب شد ماه از خیمه خود در طلب باران رفت ابرها را
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شور یکپارچه در معرکه ای غالب شد
نوبت ماه علی بن ابی طالب شد
ماه از خیمه خود در طلب باران رفت
ابرها را همه پس زد طرف میدان رفت
رفت آتش بزند ریشه خود خواهی را
تا که ابراز کند خشم « یداللهی » را
مملو از نور خدا بود و به صحرا می رفت
این علی بود که با هیبت سقا می رفت
آب فهمید که این ارثیه صاحب دارد
دیدن ماه علی سجده ی واجب دارد
هرم لبهاش کمی علقمه را شُک میداد
آب خود را به کف پاش تبرک میداد
عطش از زخم ترکهای لبش پیدا بود
مشک انگار که لب تشنه تر از سقا بود
آب در حسرت گل بوسه ی برلبها بود
خوب فهمید که ساقی پدر دریا بود
علقمه یکسره در بُهت تحیُّر میشد
لب اوخشک و چرا مشک حرم پُر میشد؟
خستگی از تن لب تشنه ترین عاشق رفت
سمت اطفال حرم تشنه تر از سابق رفت
بارش تیر که آغاز شد از گوشه کنار
گرگها آمده بودند به میدان شکار
تیر در چشم و کلاخود که از سر افتاد
ماه از عرش به پابوسی مادر افتاد
یاس در یاس فضا را متغیّر می کرد
علقمه کرب و بلا را متحیّر می کرد
گفت ای مشک چرا اشک حزین میریزی
شرم از فاطمه کن ، روی زمین میریزی؟
عرصه تنگ آمده ای یاور من کاری کن
« من دگر دست ندارم تو مرا یاری کن»


مجید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا کی به تمنای وصال تو علمدار اشکم شود از هر مژه یک عمر پدیدار آهنگ غمِ «العطش » شاپرکی را در کرب وبل
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:25 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا کی به تمنای وصال تو علمدار
اشکم شود از هر مژه یک عمر پدیدار

آهنگ غمِ «العطش » شاپرکی را
در کرب وبلا میشنوم از در دیوار

 

عکس علم و مشک و دو دست قلمت باز
پرچم شده بر سر در هر کوچه و بازار

باید بنویسیم تو را یکصد وده بار
سقایی و عباس ترین حیدر کرار

هردل که نکرده ست طواف رخ ماهت
بهترکه شود در قفس خانه گرفتار

من مست توام تا که فقط شعر بگویم
وقف تو شدم تا دوسه خط شعر بگویم
تیر غضبت خورده به پیشانی لشکر
ای وارث تیغ دوسر حضرت حیدر

هفتادو دو خورشید به نی در مثل عشق
تا روز قیامت نشود با تو برابر

خواندی غزلِ خواهشِ چشمی نگران را
یعنی که به دریا بزن و آب بیاور

پیچده فقط عطر گل یاس واقاقی
در وعده ی دیدار تا با حضرت مادر

عمریست دلی حسرت یک واژه کشیده
تا لب بگشایی و بگویی که « برادر »

سقایی و باب الکرمِ خانه ی امید
هم مظهر توحیدی و همسایه ی خورشید

ماندیم دراندیشه ی طوفان همین دست
مُحرم شدم و دست به دامان همین دست

امروز اگر محتشم شعر تو هستم
امروز منم مست و غزل خوان همین دست

مردانه گرفتیم کمی درس رشادت
باغیرت و از قصه ی پایان همین دست
با بغض و حسد زوزه کشان میرسد از رَه
تیغی که شده یکسره مهمان همین دست

بعد پدرت نوبت لبهای حسین است
این بار زند بوسه به قرآن همین دست

سرشار مضامین شده ام حضرت مهتاب
با خود به کجا می بری ام ای پدر آب

تقطیع شدم در غزل تازه ی چشمت
حالا شده ام زائر دروازه ی چشمت

درتابش منظومه ی «والیل» نگاهت
هرگزنشود ماه هم اندازه ی چشمت

حق دارد اگر شیعه کند ارمنیان را
وقتی همه جاشهره شدآوازه ی چشمت

تیری که زده دست توسل به ضریحت
« پاشید بلافاصله شیرازه ی چشمت »

رخصت بده تا بار دگر همچو کبوتر
پرواز کنم بر سر دروازه ی چشمت

ازمشتریان پروپا قرص حسینیم
امروز اگر زائر بین الحرمینیم
غم نامه سرودیم زوایای تنت را
مشک و علم و یک یک اعضای تنت را

کم کم «دل سنگ آب شد»ازآتش این غم
آن دم که شمردیم هجاهای تنت را

درکف نه کفن بود و نه بر دوش عبایی
تا ساده کند حل معمای تنت را

محراب دوابروی تو یکباره بهم ریخت
وقتی که شکستند مصلای تنت را

بانوی غزل از ترک تیرک خیمه
انگار که فهمید قضایای تنت را

فهمیده قلم چاره مدهوش شدن را
در محضر قدسی تو خاموش شدن را

زیبا شده ایوان تو با گستره ی مشک
یاد حرم افتاده ام و خاطره ی مشک

ماندم که چه طرحی بزنم سردر قلبم
تصویر لب خشک تو یا منظره ی مشک

تبخیرشداعضای تو آن لحظه که دیدی
امید فقط میچکد از پنجره ی مشک
آن تیر که میرفت به سوی تو نشانه
برچشم تو امضا زده یا حنجره ی مشک؟

یکباره گل انداخته شرمندگی آب
برصفحه پیشانی و بر پیکره ی مشک

جز نام ابالفضل به قلبم اثری نیست
گشتیم ونگردید که جزاو قمری نیست

درمعرکه چیدند غریبانه پری را
برسجده کشیدند قیامِ سحری را

اینگونه که شدقامت خورشید مورّب
گویا که شکستند غرور کمری را

آمد به حرم رایحه ای از غل و زنجیر
آن لحظه که دادند به زینب خبری را

جاداشت در این واقعه «آیات» بخواند
وقتی که به نی دید خسوف قمری را

میدید همانند غروبی سر نیزه
با زاویه بستند غریبانه سری را

عمریست اسیر توام و دربه درعشق
بگذار بسوزم که بسوزد پدر عشق


مجید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آبرو دار عرش اعلایی یاغیوراً وخَیْرَتِ الباقی کوه مردانگی ، ابالغیره السلامٌ علیک یا الساقی زلف ا
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:25 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آبرو دار عرش اعلایی
یاغیوراً وخَیْرَتِ الباقی
کوه مردانگی ، ابالغیره
السلامٌ علیک یا الساقی

 

زلف او آیه های والیل و
عطر و بویش بهار قرآن است
پدر آب و روح پاکی ها
این سوار از نژاد باران است

دل به دریای نیزه ها میزد
تا هویدا کند قرارش را
تا که مرحب دوباره در خیبر
بچشد طعم ذوالفقارش را

علقمه محو در شکوهش شد
ناگهان دست و پای خود گم کرد
بوسه زد جا به جای نعلینش
باهمان خاک پا تیمم کرد

آه از ساعتی که دیدندش
وقت برگشتنش زمین خورده
مثل یاس مدینه با صورت
ناگهان بی هوا زمین خورده

تیری از لابه لای نخلستان
راه خود را به سمت او کج کرد
بوسه زد روی چشمش اما بعد
وقت بیرون کشیدنش لج کرد

با تماشای گریه ی مشکش
یاد باران رحمت افتاده
بین زانو و کشمکش های
تیر و چشمش به زحمت افتاده

مثل آن تکسوار بدر و اُحُد
پسرش هم غریب و مظلوم است
فرق شق القمر از آن اول
بین این خانواده مرسوم است

بوی یاس آمد و تو هم آقا
درد پهلو کشیده را دیدی
عاقبت حاجتت روا گشته و
مادری قد خمیده را دیدی

پیرمردی غریب و دلخسته
مضطرب از هجوم مرکب ها
نکند سوره های دستانت
برود زیر نعل مرکب ها

تکیه بر نیزه ی غریبی زد
ناگهان درد سینه را حس کرد
کمرش را گرفته از غم تو
یا که بوی مدینه را حس کرد

ای علمدار من تماشا کن
آن طرف تر سپاه ابلیس است
نکند این علم زمین افتد
چشم بد خیره بر نوامیس است

عذر من را به درگهت بپذیر
واژه ای ناگهان غلط آمد
شعر من رفته سمت بازار و
حرف ناموستان وسط آمد

عصر روز دهم کجا بودی
پهلوان قبیله ی احساس
دختری بین دست و پا میگفت
عمتی ، أین عمی العباس

مجید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عطش را در حرم وقتی تماشا می کند مَشکت شبیه مُرغ طوفان ، رو به دریا می کند مَشکت وفاداریْش از هم صحبت
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:23 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عطش را در حرم وقتی تماشا می کند مَشکت
شبیه مُرغ طوفان ، رو به دریا می کند مَشکت

وفاداریْش از هم صحبتی توست یا عبّاس
برای آب بُردن گر تقلّا می کند مَشکت

فقط با قطره ای از آنچه جا داده ست در سینه
مریض لاعلاجی را مداوا می کند مَشکت

شنیده بچّه ها گفتند تو هستی “اَبوالقِرْبِه”
که در گرمای آغوش تو مأوا می کند مَشکت

برای اینکه حتّیٰ چند گامی با لبت باشد
فراقِ دستهایت را تمنّا می کند مَشکت

بدون صاحبم هرگز به خیمه بر نمی گردم
همین را هِی دَمِ گُوش تو نجوا می کند مَشکت

تو زحمت می کشی تا آبهایش را نگه داری
چه زیبا با تو ای ساقی ، مُدارا می کند مَشکت

رُباب این جمله را هِی باخودش می گفت درخیمه
که طفل نیمه جانم را مسیحا می کند مَشکت

برای اینکه حتّیٰ با نوک تیری نگردد لمس
شبیه تو خودش را روی زین تا می کند مَشکت

فقط کافیست تا پایش به خیمه وا شود ، قطعاً
میان بچّه های خیمه غوغا می کند مَشکت

گِرِه راخوب مُحکم کرده ای با اینکه می دانی
به دستِ تیر نامردی دهان وا می کند مَشکت

و بعد از قرنها ، در پیشِ ایوانِ طلای تو
عجب جایی برای خویش پیدا می کند مَشکت

شاعر:محمدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آنقدر چسبید بر من تو صدا کردی اخا تا کنون نشنیده بودم که برادر خوانیم آمدم در علقمه شاید بفریادت رسم
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 12:35 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنقدر چسبید بر من تو صدا کردی اخا
تا کنون نشنیده بودم که برادر خوانیم
آمدم در علقمه شاید بفریادت رسم
لیک حال زار تو افزوده بر حیرانیم
دیدمت پیکر جدا از دستها افتاده بود
بوسه بر دستت زدم با دیده بارانیم
مشک یکسو ،دستها سوی دگر،در چشم تیر
دست بر دست کوفتم ای بی گنه قربانیم

ای علمدار رشیدم از غمت پشتم شکست
ای برادر داغ تو شد باعث ویرانیم
خیز وبین هر طفلکی فریاد دارد یا عمو
بازگرد ،دیگر برفت آن حالت عطشانیم
دشمنان خندان بگویند لشگرش بی میر شد
خیز وبر دوشت بگیر این پرچم قرآنیم
غم هجوم آورده بی تو بر من واهل حرم
می شود خیزی دوباره شادمان گردانیم

شاعر : اسماعیل تقوایی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


دستم عُمریست دخیل عَلَم عبّـــــاس است دلم عُمریست مقیم حرم عبّـــــاس است همه ی حاجتم این است که
چهارشنبه 14 مرداد 1394 ساعت 19:26 | بازدید : 87 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دستم عُمریست دخیل عَلَم عبّـــــاس است

دلم عُمریست مقیم حرم عبّـــــاس است

 

همه ی حاجتم این است که صیدش بشوم

دام اگر حلقه ی گیسوی خَم عبّـــــاس است

 

کیمیایی که کند خاک سیه را زر سُرخ

گرد و خاکی ست که زیر قدم عبّـــــاس است

 

نام او لفظ جلاله ست چو قرآن خداست

قسم حَقّه به مولا قسم عبّـــــاس است

 

به نفس های مسیحاییِ ساقی سوگند 

دم احیاگر ما بازدم عبّـــــاس است

 

چه حسابی ست که جمع رقم “باب حسین”

عدد ابجد آن هم رقم “عبّـــــاس” است

 

اوّلین بابِ تقرّب به حـــــســــــــــین بن عـــــلـــــے

سوختن در غم دست قلمِ عبّـــــاس است

 

پای آن بحر طویلی که سروده “وصّاف”

می نویسم اثر محتشم عبّـــــاس است

 

طیب الله به آن شاعر خوش ذوق که گفت:

“هرچه داریم همه از کرم عــــــبّـــــاس است”

 

شاعر:امیرعباس سالاری

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺁﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻋﻄﺶ، ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺸﻨﻪ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺁﺑﺮﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ ﺩﺳﺘ
پنجشنبه 01 مرداد 1394 ساعت 11:18 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺁﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻋﻄﺶ، ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺸﻨﻪ ﮐﺎﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺁﺑﺮﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﺩﺳﺘﺶ ﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻣﺸﮏ
ﮐﺎﺥ ﺑﻠﻨﺪ ﻫﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﭼﻮﻥ ﻣﻬﺮ، ﺧﻔﺖ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﻥ ﺷﻔﻖ ﻭ ﻟﯿﮏ
ﺍﺷﮑﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﻔﺎﺵ ﺧﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﻏﯿﺮﺕ ﻧﮕﺮ، ﮐﻪ ﺁﺏ ﺑﻪ ﮐﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﺘﺶ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﮐﺎﻡ، ﻣﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﻮ ﻧﺮﯾﺨﺖ
ﭼﻮﻥ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺮﯾﺪﺵ ﺯ ﺁﺏ ﮔﻔﺖ
ﺧﺎﮐﯽ ﭼﻮ ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﺮﯾﺨﺖ


ﺍﮐﺒﺮ ﺩﺧﯿﻠﯽ

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﺒﺮ ﻣﺸﮏ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﻋﻠﻘﻤﻪ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﻭ ﻗﺪﺵ ﺗﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﮑﺴ
پنجشنبه 11 تير 1394 ساعت 9:38 | بازدید : 73 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﺒﺮ ﻣﺸﮏ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ 
ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﻋﻠﻘﻤﻪ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﻭ ﻗﺪﺵ ﺗﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺍﻧﮑﺴﺎﺭ ﻏﻤﺖ ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ 
ﺷﻮﺭ ﻣﯽ ﺯﺩ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ 
ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﯿﻤﻪ ﺍﺕ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ 
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﺸﮏ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﻋﻄﺸﯽ ﺑﺮ ﭘﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﻪ ﺳﺘﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺩﻝ ﻋﻤﻪ ﺷﮑﺴﺖ 
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻋﻤﻮﺩ ﺍﺏ ﺧﻮﺷﯽ ﺷﺪ ﻧﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﺮﯼ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﻧﯿﺰﻩ 
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻋﻤﻮﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺯﯾﻮﺭ ﺍﻻ‌ﺕ ﺣﺮﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﺷﺪ 
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩ 
ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺷﻌﻠﻪ ﯼ ﺍﺗﺶ ﺩﯾﺪﻡ 
ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ 


ﻋﻠﯽ ﻧﺎﻇﻤﯽ

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


زبان حال حضرت ابوالفضل العباس( ع) چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بودمحو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب
سه شنبه 09 تير 1394 ساعت 10:39 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبان حال حضرت ابوالفضل العباس( ع)

چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بود
محو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب بود

چشم گفتم،چشم دادم، چشم پوشیدم، ز آب
من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 7


گرفتارم گرفتارم ابالفضل گره افتاده در کارم ابالفضل دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست هوای کربلا دارم اب
سه شنبه 02 تير 1394 ساعت 15:13 | بازدید : 197 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گرفتارم گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست
هوای کربلا دارم ابالفض

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را باید برود تا که ببیند حرمت را الحق که خدای ادبت، ام بنین
سه شنبه 02 تير 1394 ساعت 11:9 | بازدید : 139 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را
باید برود تا که ببیند حرمت را

الحق که خدای ادبت، ام بنین است
حق خیر دهد والده محترمت را

گفتم: قسمی یاد بده، گفت: ابالفضل
از آذریان یاد گرفتم قسمت را

من بار گناهان خودم را نکشیدم
اما به روی شانه کشیدم علمت را

فردا قلم عفو شود در صف محشر
وقتی ببرد فاطمه دست قلمت را

این نیز مقامی است که غمخوار تو هستم
ممنون خدایم که به من داد غمت را

بگذار که در عشق تو این سینه بسوزد
دم کن نفسم را که بخوانم دو دمت را

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


می نویسم ز سرا تا به ثریا برود تا کنار حرم حضرت سقا برود قلمی خواهم ساخت از نی باغ جنان جوهر
دوشنبه 01 تير 1394 ساعت 10:16 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می نویسم ز سرا تا به ثریا برود
تا کنار حرم حضرت سقا برود

     قلمی خواهم ساخت
     از نی باغ جنان
     جوهر از ، شیشه ذات
     کاغذ از ، صفحه جان
      نور از ، شمع حیات
      بهر آن ، باب نجات

می نویسم که دلم تنگ شده یا عباس
بهر بوییدن عطر گل یاس

می نویسم که اباالفضل ، نگاهی بنما
به دل خسته این نوکر بی چیز شما
تا که یک شب ،  ز ره مهر و وفا
اوج مستی و صفا
من شوم زائر ایوان طلا

          زائر کرب و بلا

زائر دست علمدار و امیر دو سرا
در کنار حرمت تشنه و بی تاب شوم

با اجازه ز شما زائر ارباب شوم


السلام علیک یا ابا عبدالله حسین(ع)
السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


عمو جان سکینه یا ابالفضل فنون رزم اکبر با ابالفضل سند دارم که این قال الحسین\"ع\"است \"ادب را کرده
چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 9:59 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عمو جان سکینه یا ابالفضل ع
فنون رزم اکبر با ابالفضل ع
سند دارم که این قال الحسین"ع"است
"ادب را کرده ای معنا ابالفضل ع "
.
"ایمان دهقانیا"

موضوعات مرتبط: تاسوعا حضرت عباس س ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تعداد صفحات : 22


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26254
:: کل نظرات : 2128

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1598

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 788
:: باردید دیروز : 4,120
:: بازدید هفته : 38,983
:: بازدید ماه : 13,765
:: بازدید سال : 1,497,774
:: بازدید کلی : 8,732,791
لینک دوستان