close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود
جمعه 11 تیر 1395
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
با عضویت در کانال تمامی اشعار به روز شده را در تلفن همراه خود داشته باشید
با عضویت در کانال تمامی اشعار به روز شده را در تلفن همراه خود داشته باشید
آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 96 khadem
0 411 khadem
0 334 khadem
0 335 khadem
0 224 khadem
0 117 khadem
0 110 khadem
0 200 khadem
0 130 khadem
0 161 khadem
0 137 khadem
0 136 khadem
0 557 khadem
0 363 khadem
1 384 azibaji
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
اشعار مناجات با خدا
اشعار مناسبتهای ویژه
آخرین کاربران
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
دوستان ما
مطلب ثابت سایت
  • تعداد بازدید : 371
  •  


    سلام .لطفا از ارسال اشعار تكراري خودداري نماييد.براي ما سخت هست كه شعري ارسال كنيد و از بارگذاريش معذور باشيم.قبل از ارسال شعر ، شعر را در قسمت جستجوي سايت بالاي صفحه جستجو نماييد.اگر در سايت نبود. براي ما لطف کنید و ارسال كنيد.

    ممنون از ذره پروري شما عزيزان دل


     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 امتیاز :
    دیدید اگر که یکسره در کنج خلوتیم غرق محبتیم...به دنبال وصلتیم هجران کشیده ایم...گناهی نکرده ایم از دو
  • تعداد بازدید : 0
  • دیدید اگر که یکسره در کنج خلوتیم
    غرق محبتیم...به دنبال وصلتیم

    هجران کشیده ایم...گناهی نکرده ایم
    از دوری نگار پر از درد غربتیم

    گیسوی یار بود که ما را اسیر کرد
    لطفش مدام باد ! که خود بی لیاقتیم

    سینه زنیم و یکسره معراج می رویم
    سرمست،بین میکده گرم عبادتیم

    "ما بی حسین معنی دیگر نمی دهیم"
    بی عشق یار تیره و تاریم...ظلمتیم

    لطف حسین بوده که درهم خریده است
    لطف حسین بوده که مشمول رحمتیم

    با "یا حسین" مرده ی مان زنده می شود
    چون عاشقیم...عارف و صاحب کرامتیم!

    ما را علی برای حسینش بزرگ کرد
    از کودکی بزرگ شده بین هیأتیم

    زهرا اجازه داده که ما گریه می کنیم
    در بین روضه ها همه تحت عنایتیم

    منصب چه منصبی!همگی عبد زینبیم
    ما نوکریم و تا به قیامت رعیتیم

    در روز حشر که همه از هم فراری اند
    ذیل نگاه عمه ی سادات راحتیم
    .
    .
    بزم شراب و می به خدا جایمان نبود
    مایی که کوه و مظهر ایمان و عفتیم

    دیدی حسین مردک شامی به ما چه گفت؟
    نفرین به حرف هاش...گمان کرده کلفَتیم


    علی سپهری

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : پنجشنبه 10 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    فقیر و بی کس و کارم اغثنی یا الله به جز امید چه دارم؟ اغثنی یا الله هزار توبه شکستم دوباره برگشتم سیا
  • تعداد بازدید : 0
  • فقیر و بی کس و کارم اغثنی یا الله
    به جز امید چه دارم؟ اغثنی یا الله
    هزار توبه شکستم دوباره برگشتم
    سیاه گشته عذارم اغثنی یا الله

    به دست خالی این بینوا ترحم کن
    ببین که خسته و زارم اغثنی یا الله
    به جز امید به جز اشک شرم این شبها
    چه هست دار و ندارم؟ اغثنی یا الله
    اسیر نفس بد ایمانم و نمیگویم
    به نفس خویش سوارم اغثنی یا الله
    زمانه دست به دست هوای نفسم داد
    کند چه ساده شکارم اغثنی یا الله
    برای روز مبادا برای رستاخیز
    به جز حسین ندارم اغثنی یا الله

    حسن کردی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن بر این همه توسّلِ بی جا، گذشت کن حبِّ گناه، مانده بر این، قلبِ عاص
  • تعداد بازدید : 0
  • از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن
    بر این همه توسّلِ بی جا، گذشت کن
    حبِّ گناه، مانده بر این، قلبِ عاصِیَم
    دارم فقط به دل، غمِ دنیا، گذشت کن

    هر شب به صد بهانه، به دنبالِ هیئتم
    فردای آن، بدی ست مُهیّا، گذشت کن
    انگار حاجتم شده، یکبار دیدنت
    این هم غمی، به دیگرِ غمها، گذشت کن
    تا کِی به ادّعای تهی، دَم زِ تو زدن
    تا کی، « اَحارُ فیکَ » به لبها، گذشت کن
    ای رمز و راز و علّتِ خلقت، نگارِ من
    بگشای، بر بشر، تو معمّا، گذشت کن
    سر گشته و خرابم و حیران، به کویِ تو
    از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن

    حسین رضایی(حیران)

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    حکم تقدیر بر این است که حیدر باشی جانشین خلف شخص پیمبر باشی نام زیبای تو بر سر در دل حک شده است تا پن
  • تعداد بازدید : 3
  • حکم تقدیر بر این است که حیدر باشی
    جانشین خلف شخص پیمبر باشی

    نام زیبای تو بر سر در دل حک شده است
    تا پناه دل غمدیده ی نوکر باشی


    دست خالی نرود بنده ای از این درگاه
    تا زمانی که شما صاحب این در باشی

    انبیا محو کلام شرر انگیز تواند
    لحظه ای را که شما بر سر منبر باشی

    اسداالله شدی در دل میدان نبرد
    فاتح مقتدر عرصه ی خیبر باشی

    مادرت بود تو را حضرت حیدر نامید
    تا که در حادثه ها شیر دلاور باشی

    شیعه ی تو به خدا سمت جهنم نرود
    در همان روز که تو شافع محشر باشی

    آفریدند تو را تا که در این چرخ کبود
    همسر کوثر و هم ساقی کوثر باشی

    سنگفرش حرمت راه بهشت است علی
    حق به روی دل هر شیعه نوشته ست علی

    اسماعیل شبرنگ

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    ذکر علو عالی اعلا بود علی وجه خدای والی والا بود علی بیش از همه شناسد اگر راه آسمان زیباترین نشانه ز
  • تعداد بازدید : 0
  • ذکر علو عالی اعلا بود علی
    وجه خدای والی والا بود علی

    بیش از همه شناسد اگر راه آسمان
    زیباترین نشانه ز بالا بود علی


    با آن همه کمال و مقام از خدای عشق
    زخمی طعن مردم دنیا بود علی

    در کوفه و مدینه کسی یاریش نکرد
    سردار بی سپاه و توانا بود علی
     
    تنها کسی که یاری او کرده فاطمه ست
    از بس غریب و وارث طاها بود علی
     
    از چاه کوفه حال غریبی او بپرس
    تا گویدت چگونه به نجوا بود علی

    صدها سلام او که جوابی به خود ندید
    بوده نشان این که چه تنها بود علی
     
    فزت و رب او ز رهایی نشانه داشت
    یعنی که سوی جنت اعلی بود علی

    قلبش مدینه بود و سرش زخم کوفه دید
    یعنی که کشته ی غم آن جا بود علی
     
    بر قلب من که ذکر علی نقش بسته است
    تنها صدای سینه ی شیدا بود علی

    گر سینه را شکافی و قلبم کنی نظر
    با هر تپش ندای دل ما بود علی

    محمد مبشری

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    (زبانحال حضرت مولا با صدیقه کبری علیهماالسّلام) سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم سی سال مثل شم
  • تعداد بازدید : 0
  • (زبانحال حضرت مولا با صدیقه کبری علیهماالسّلام)

    سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم
    سی سال مثل شمع به پای تو سوختم
    خاکستـر فراق تو بر گیـسـویم نشست
    ازبسکه روز وشب به عزای توسوختم
    گرچه شکافت فرق مرا أشقیَ ألاشقیا
    وَز خون حنا به زلف پریشان من زدند
    سی سال قبل کُشته شدم بین کوچه ها
    وقتی تو را مقــابل چشمان من زدند

    سوگند بر تبسّــم هنگــام وصل مان
    یک بار علی پس از تو نخندیده فاطمه
    سوگند بر عبادت شبهای هر دومان
    یک شب علی پس از تو نخوابیده فاطمه

    بعد از شب وداع تو سی سال نیـمه شب
    گِل شد ز اشک چشم علی خاک قبر تو
    خون خوردم آن قَدَر که خدا گفت:یاعلی
    شد در فَـلـک ، مَلَــک مُتحیّـر زِ صبر تو

    حرفی بزن ، سکوت نکن جان من بگو
    زخـمِ دهان گشوده ی بازوت بهتر است؟
    ای تا همیشه جای تو پهلوی مرتضی
    با من بگو کِـسالَت پَـهلوت بهتر است؟

    زهرا خجالتم نده ، با چشم نیمه باز
    زحمت نکش که فرق سرم را کنی نگاه
    دیکر مپوش چهره ز من چون مُشخّص است
    روی کبودت ،از پَــس این چــادرِ سیــاه

    با اینکه بوده فکر مراعات حال من
    آنکس که خاک مَقنعه ات را تکانده است
    گویا خبر نداشتــه ، تا عـصرِ رفتـنت
    در قتله گاه ، وقت زیادی نمانده است

    محمَدقاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    این مَشک های چشم مرا هم پرآب کن من آمدم ٬ گذشتهٔ دل را سراب کن جون و حبیب و عابس و مسلم که نه ٬ مرا خا
  • تعداد بازدید : 0
  • این مَشک های چشم مرا هم پرآب کن
    من آمدم ٬ گذشتهٔ دل را سراب کن

    جون و حبیب و عابس و مسلم که نه ٬  مرا
    خاک کف قدوم غلامت حساب کن


    یک عمر حر شنیدم و بودم غلام نفس
    حالا که بندهٔ تو شدم ٬ حر خطاب کن

    پل های پشت سر همه ویران شده ٬ بیا
    پل های پیش روی مرا هم خراب کن

    هی ظلم کرده ام من و هی عفو می کنی
    کُشتی مرا ٬ بیا دو سه جمله عتاب کن

    چوگان عشق تو سخن از گوی می زند
    اول خودم وَ یا پسرم؟ انتخاب کن

    پس مادر مرا به عزایم نِشان حسین
    شادم از این دعا ٬ تو فقط مستجاب کن

    من تازه واردم ٬ تو خودت از وجود من
    هر آن چه غیر عشق تو باشد جواب کن

    نامم اگرچه لایق طومار عشق نیست
    لطفی کن و به حاشیهٔ این کتاب کن

    از این به بعد جز تو ندارم کسی حسین
    فکری برای چهرهٔ در خون خضاب کن

    سید علی احمدی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد سالیانی‌ست که در دل غم زهرا دارد روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست
  • تعداد بازدید : 0
  • مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد
    سالیانی‌ست که در دل غم زهرا دارد

    روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست
    شرح دوران غریبی‌ست که مولا دارد


    شرح قومی‌ست که در موعد یاری امام
    جای لبیک، فقط شاید و اما دارد

    قصهٔ‌ مردم بیعت‌شکن است این روضه
    خون اگر گریه کند چشم زمان، جا دارد

    استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟
    آه با چاه خدایا! چه سخن‌ها دارد

    بعد یک عمر غم خانه‌نشینی، حالا
    غم بدعهدی دنیا طلبان را دارد

    این یکی در طلب بردن بیت المال است
    آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

    آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است
    این طرف فتنهٔ جهل است که غوغا دارد

    بی‌وفایی کمر کوه وفا را خم کرد
    داغ‌ها بر جگر از مردم دنیا دارد

    می‌رود با غم سی سال غریبی اما
    جگری شعله‌ور از قصهٔ‌ فردا دارد

    آه کوفه‌ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه
    نیزه‌ای در وسط شهر تماشا دارد

    یوسف رحیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    (زبانحال امیرالمومنین با حضرت زهرا سلام الله علیهما) باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو دق می کنم بدون
  • تعداد بازدید : 0
  • (زبانحال امیرالمومنین با حضرت زهرا سلام الله علیهما)

    باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو
    دق می کنم بدون تو، این جمله را نگو

    زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز
    سنگ صبور من، نرو از پیشم ای عزیز


    زهرا شبِ عروسی مان خاطرت که هست؟
    مهریه ی زلال و روان خاطرت که هست؟

    یادت که هست قول و قراری که داشتیم؟
    یک روح واحدیم، شعاری که داشتیم

    ای دل خوشیِ زندگی ام می شود نری؟
    از حال و روز من که شما با خبرتری!

    گریه نکن محدثه، غمگین نکن مرا
    با رفتنت غریب تر از این نکن مرا

    با درد دنده های شکسته جدال کن
    تقصیر دست بسته ی من شد، حلال کن

    دل گرمی علی، به نظر زود می روی!
    نه سال شد فقط، چقدر زود می روی

    بعد از تو فیض های خدایی نمی رسد
    فریاد مرتضی که به جایی نمی رسد

    زهرا بمان و چهره ی غم را عبوس کن
    زهرا بمان و زینب مان را عروس کن

    غصه به کار دل، گره ی کور می زند
    خیلی دلم برای حسن شور می زند

    زهرا بمان که بغضِ بدی در گلوی توست
    دامادیِ حسین و حسن آرزوی توست

    حالا که اعتنا به قسم ها نمی کنی!
    فکر حسین تشنه لبت را نمی کنی؟

    دیدی که رنگ از رخ مهتاب می پرد
    شبها حسین تشنه لب از خواب می پرد

    در باغ میوه هایِ دلت، سیب نوبر است
    این کربلایی از همه شان مادری تر است

    حرف از سفر زدی و تبسم حرام شد
    پیراهن حسین شنیدم، تمام شد

    باشد برو قبول، علی بی پناه شد
    باشد، قرار بعدی مان قتلگاه شد

    باشد برو که کرببلا گریه می کنیم
    باهم کنار طشت طلا گریه می کنیم

    وحید قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    کوله باری مملو از بار گناه آورده ام باز هم در محضرت روی سیاه آورده ام از همه جا رانده و سویت پناه آور
  • تعداد بازدید : 0
  • کوله باری مملو از بار گناه آورده ام
    باز هم در محضرت روی سیاه آورده ام
    از همه جا رانده و سویت پناه آورده ام
    هستی ام را با امید یک نگاه آورده ام

    ای اله دردمندان ، دردمندی آمده
    یا غیاث المستغیثین مستمندی آمده

    خانه ی دل را به خشت بی وفایی ساختم
    غرق در بازی و صاحبخانه را نشناختم
    پای عصیانم صفای نیمه شب را باختم
    من به هر کس که رسیدم جز تورو انداختم

    گوشه ی چشمی به احوال پریشانم بکن
    ای خدایا رحم بر چشمان گریانم بکن

    بین عشاق هر کسی دلداده باشد بهتر است
    مستی ام وقتی که کوثر باده باشد بهتر است
    سر به زیریم سر سجاده باشد بهتر است
    چون شجر هر قدر که افتاده باشد بهتر است

    قامتم را حیف شد که معصیت خم کرده است
    اشکهایم را نگاه مبتلا کم کرده است

    کاسه های خالیم را میشود که پر کنی؟
    عبد عاصی را حفاظت از بلا و ضر کنی؟
    قلب سنگی و سیاهم را شبیه در کنی؟
    من پشیمان آمدم شاید مرا هم حر کنی

    سفره ی دل را اجازه میدهی تا وا کنم؟
    شرم دارم که سرم را محضرت بالا کنم

    مرغ بسمل را مهیای شبی پرواز کن
    امشب آخر لطف کن در را به رویم باز کن
    کار احیا کردن این مرده را آغاز کن
    پای من را به نجف یکبار دیگر باز کن

    حتم دارم مرتضی پشت وپناهم میشود
    سور و سات بخششم فورا فراهم میشود

    هر کجا خوردم زمین زینب مرا امداد داد
    گریه کردن را به من با گریه هایش یاد داد
    آنچه میشد یا که میباید به ما میداد داد
    قلب ویرانه خرید و در عوض آباد داد

    درد ها بسیار و درمان با دوای زینب است
    آبرویی هم اگر هست از دعای زینب است

    حرف زینب چون وسط آمد پریشانش شدم
    بی قرار صوت محزون حسین جانش شدم
    بارها در خلوتم بودم که گریانش شدم
    خواب دیدم سوریه از جان نثارانش شدم

    گریه بر او‌مثل گریه بر حسین است و حسن
    عالمی گریه کنش ، او اشکبار بی کفن

    پیش چشمان عقیله روی سینه جا گرفت
    با وقاهت پنجه ای انداخت گیسو را گرفت
    با کمک‌از گیسویش سر را کمی بالا گرفت
    خنجر کند خودش را روی حنجر تا گرفت

    مادری فریاد زد که دست بردار از سرش
    جای پایت مانده روی صحن پاک پیکرش

    محمد کیخسروی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    شب قدر سرنوشتم ، می بینی دلشوره دارم نکنه امشب تموم شه، رو زمین بمونه بارم نکنه که بین خوبا ، دست من
  • تعداد بازدید : 0
  • شب قدر سرنوشتم ، می بینی دلشوره دارم
    نکنه امشب تموم شه، رو زمین بمونه بارم

    نکنه که بین خوبا ، دست من خالی بمونه
    واسه من دوباره امسال ، بی پرو بالی بمونه


    قلم تقدیرم امشب ، توی دستای تو آقاس
    تیر آخرم همیشه ، قسم حضرت زهراس

    نکنه تو تقدیر من ، کم بشه رزق عبادت
    هرچی که نوشتی خیره ، ولی آخرش شهادت

    نکنه برا زیارت ، از قلم بیوفتم آقا
    اربعین ، کربلا حتما ،  نگی که نگفتم آقا

    نکنه امسال محرم ، زیر خاک خوابیده باشم
    بنویس قربون دستت، نوکر تو روضه ها  شم

    خلاصه هرجور صلاحه، هرچی تو بگی رو چشمام
    تو اجازه دادی گفتم ، خط به خط از آرزوهام

    میدونم چقد تو خوبی ، میدونم که پست و خوارم
    در خونه ی خدا و ، شما واسطه میارم

    واسطه ی امشب من ، صبر عالمو ربوده
    بسکه مشت و سیلی خورده، سرتاپاش همه کبوده

    با رقیه اومدم تا  ، تو نگام کنی دوباره
    گوش بده به درد دلهام، تو رو حق  گوش پاره

    میخونم یه روضه حالا، میخونم با آه و ناله
    دل شب سر و آوردن ، واسه دختر سه ساله…

    حسین رحمانی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    تا شکوفا میشود بانور هر پژمرده ای میشود سرزنده باتو هردل افسرده ای لاتؤدبنی نمی گویم بزن مارا کریم
  • تعداد بازدید : 0
  • تا شکوفا میشود بانور هر پژمرده ای
    میشود سرزنده باتو هردل افسرده ای


    لاتؤدبنی نمی گویم بزن مارا کریم
    تا به حال ازدست یارم چوب رحمت خورده ای??

    از نمک نشناس ها آزار دیدن سخت نیست
    درد دارد خوردن زخم از نمک پرورده ای

    من فراری از خودم هستم ببین حال مرا
    روسیاهم، بی پناهم، بادل آزرده ای

    یاد من دادی که در اوج بلا گویم علی
    زنده می گردد از این فریاد هر دلمرده ای

    کام ما گریه کنان با خاک تربت واشده
    یعنی از اول مرا بر روضه ها بسپرده ای

    بخشش و مهر و عطا و لطف تو جای خودش
    باهمین ذکر حسین از عالمی دل برده ای

     مهدی قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد بارِ دیگر کُـهنه زخمی تازه شد شب رسید و بامِ کوفه تار شد باز دردی آش
  • تعداد بازدید : 0
  • باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد
    بارِ دیگر کُـهنه زخمی تازه شد


    شب رسید و بامِ کوفه تار شد
    باز دردی آشـــــنا تکرار شد

    گرچه شب بود و فلک درخواب بود
    سینه هایی تا سحر بی تاب بود

    آه فصلِ زخم ها آغــــاز گشت
    نیمه شب آرام دَربی باز گشت

    می چکـد خون از دلی افروخته
    باز شد در مثل دربِ سوخته

    رختِ مشکی را به تن پوشید و رفت
    سنگِ غُسلی را حسن بوسید و رفت

    گریه ای بر سینه خنجر می زند
    باز هم عباس بر سر می زند

    چشمِ زینب در قفا مبهوت بود
    بر سرِ دوشِ دو تَن تابـوت بـود

    می کِشد آه از جگر از بی کسی
    می رود تابوتی از دِلواپسی

    روضه هایش مانده اما در گلو
    می رود بابایِ زینب پیـــشِ رو

    بس که زد خود را،نوایَش زخم شد
    چشم ها و گونه هایش زخم شد

    با دلی پُر خــون و زار و آتشین
    ناله زد بر شانه ی ام البنــیــــن

    دردِ تشییعِ جنازه دیدنیست
    رویِ سنگی خونِ تازه دیدنیست

     حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    شکر خدا که حبِّ علی در وجود ماست دربارهء علی همه گفت و شنود ماست ما با علی سلوکِ الی الله می کنیم اصل
  • تعداد بازدید : 0
  • شکر خدا که حبِّ علی در وجود ماست
    دربارهء علی همه گفت و شنود ماست

    ما با علی سلوکِ الی الله می کنیم
    اصلاً علی علیست که سِیر صعود ماست


    ذکرش عبادت است بسانِ نمازِ فرض
    حیدر ، اذان ، اقامه ، تشهد ، سجود ماست

    حصن حصین ماست ، امان و امین ماست
    رمز قیام ماست دلیل قعود ماست

    حب علی جواز صراط است روز حشر
    محشر نهایتاً همه جایش به سود ماست

    هر کس دلش به عشق کسی وصله می خورد
    این عشق حیدر است که در تار و پود ماست

    محشر قیامتی است جلوی درِ بهشت
    این یا علی علیست که رمز ورود ماست

    نام امیر را همه جا ، جار می زنیم
    شاه نجف تمامیِ بود و نبود ماست

    مهدی مقیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    نرو که مردم کوفه به فکر آزارند که از اذیت و از بغض و کینه سرشارند تو میروی چه کنم با اهالی این شهر پ
  • تعداد بازدید : 0
  • نرو  که مردم  کوفه  به فکر آزارند
    که از اذیت و از بغض و کینه سرشارند

    تو میروی چه کنم با اهالی این شهر
    پس از تو حرمت مارا نگه نمی دارند


    چه کارها که نکردی برای اینان؛باز
    از اهل بیت تو انگار که طلب کارند

    تو میروی و نمی بینی آن زمانی را
    که دختران تو در کوفه بین انظارند

    تو نیستی و به جبران نان و خرمایت
    برای من صدقه  نان خشک می آرند

    محمد حسن بیات لو

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    کوفه امشب چه ساکت و سرد است کوفه امشب چقدر پُر درد است کوفه امشب نمیرود در خواب کوفه گرچه عجیب نامرد
  • تعداد بازدید : 0
  • کوفه امشب چه ساکت و سرد است
    کوفه امشب چقدر پُر درد است


    کوفه امشب نمیرود در خواب
    کوفه گرچه عجیب نامرد است

    چشمهایِ یتیمها پُر خون
    سر راهِ امیر شبگرد است

    کاسه ها خالی است از شیر و
    چهره از فرطِ گریه ها زرد است

    آه مادر ، غریبه امشب نیست
    نانِ ما را پدر نیاورد است

    نذر دارم که خونجگر نشوم
    من یتیمم یتیم تر نشوم

     *

    پیرمردی که می رسید اینجا
    مو سپیدی که در دلِ شبها

    رویِ دوشش همیشه زخمی بود
    ردّی از بارِ ِ کیسه ی خرما

    در کنار تنور نان می پخت
    خنده اش می ربود غمها را

    جایِ بازیِ ما به دامنِ او
    پهلوان بود بود مَرکبِ ما

    آه مادر بگو کجا رفته؟
    آه بابا دلم گرفته بیا

    *

    چهره اش بینِ خانه دیدن داشت
    حرفهایِ دلش شنیدن داشت

    گفت زخمی به زخمها نزنید
    یا نمک رویِ زخم ما نزنید

    گفت با ما که طعنه ها نزنید
    دستِ رد بر من و خدا نزنید

    گریه می کرد و زیرِ لب میگفت
    که نمک رویِ زخمِ ما نزنید

    روزگاری یتیم اگر دیدید
    خنده بر اشک بی صدا نزنید

    پیشِ چشمانِ دختری کوچک
    سنگها را به نیزه ها نزنید

    سرِ ِزنجیر را به هر طرف نکشید
    عمه اش را به ناسزا نزنید

    از سرِ بامهایتان آن روز
    شعله بر معجرِ حیا نزنید

    گر نوازش نمیکنید او را
    چنگ از پشت و بی هوا نزنید

    خواهشی دارم از شما این است
    دخترم را به زیر پا نزنید

     حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    دوسه روز است خانه دلگیر است دوسه روز است مثل بارانیم دو سه روز است همدم اشکیم دو سه روز است روضه
  • تعداد بازدید : 0
  •  

    دوسه روز است خانه دلگیر است

    دوسه روز است مثل بارانیم

    دو سه روز است همدم اشکیم

    دو سه روز است روضه می خوانیم

    **

    دو سه روز است کوفه نشنیده

    نغمه های خوش اذانت را

    وقت افطار بر سر سفره

    یاد کردیم لقمه نانت را

    **

    دو سه روز است مثل فاطمیّه

    دور هم گریه می کنیم ولی

    روضه ها رنگ دیگری دارد

    ختم آن است ذکر وای علی

    **

    دو سه روز است نان و خرما را

    حسنت می برد برای یتیم

    می دهد سهم کودکان را بعد

    می کند بغض مثل کوچه کریم

    **

    دو سه روز است قلب زینب را

    داده آزار حرف بی پایه

    شده اوضاع مدینه ای انگار

    بازهم طعنه های همسایه

    **

    دو سه روز است چاه و نخلستان

    شده دلتنگ ربّــنای علی

    شده رویای مسجد و محراب

    گریه و سجده و دعای علی

    **

    دو سه روز است کوفه فهمیده

    می رسید از کجا غذای فقیر

    از کجا می رسید خرمایی

    تا شود باز روزه های فقیر

    **

    دو سه روز است اشک می ریزد

    گاه و بیگاه ازغمت حسنم

    بیش از پیش لرزه می افتد

    با دعای کمیل بر بدنم

     **

    دو سه روز است چشم عبّــاسم

    سرخ مثل زمان جنگ شده

    کوچه پس کوچه های کوفه پر از

    خشت و خاشاک و قلوه سنگ شده

    **

    دو سه روز است دختر حیدر

    خوابهای عجیب می بیند

    گاه گودال و خنجر و حنجر

    گاه شیب الخضیب می بیند

    **

    دو سه روز است کربلائیّم

    چشم بر چشم یار می دوزم

    مانده در بغچه یک کفن باقی

    وَ به یاد نگار می سوزم

    **

    دو سه روز است سخت می خواهم

    بزنم بوسه بر گلوی حسین

    وای از دود و خون و خاکستر

    پنجه ی گرگها و موی حسین

    **

    دو سه روز است درس قرآنم

    سوره ی کهف نی نشین شده است

    سینه ام مثل دامن و خیمه

    یا در ِ خانه آتشین شده است

    **

    دو سه روز است مثل بابایم

    می کنم گریه یاد لب تشنه

    وای از لحظه ای که می بینم

    بر روی حلق دلبرم دشنه

    **

    دو سه روز است بیشتر دارم

    انتظار وصال دلدارم

    با دعای فرج پس از روضه

    به امید وصال می بارم

     

    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    امیر المومنین(ع)-مدح شب قدر زندگی بی مهر تو معنا ندارد یاعلی بندگی بی حبّ تو امضا ندارد یاعلی در نم
  • تعداد بازدید : 0
  • امیر المومنین(ع)-مدح شب قدر

     

    زندگی بی مهر تو معنا ندارد یاعلی

    بندگی بی حبّ تو امضا ندارد یاعلی

    در نمازی که اذان آن تهی از نام توست

    غیر شیطان منزل و مأوی ندارد یاعلی

    بی تولای تو روزه زحمتی بی فایده است

    روزه بی تو باطل است، اما... ندارد یاعلی

    «لا یَزیدُ الظّالمین الا خَسارا» می شود

    ختم قرآنی که نورت را ندارد یاعلی

    بی تو این قرآن به سرها نیست غیر از دردسر

    این عبادت توشه در عقبا ندارد یاعلی

    لیلة القدر بدون درک قدر فاطمه

    در مفاتیح خدا احیا ندارد یاعلی

    محسنش را داده جان خویش راهم می دهد

    چیزی از این بیشتر زهرا ندارد یاعلی

    در چرا با زور وا شد، پهلوی زهرا شکست

    درب این خانه مگر لولا ندارد یاعلی

     

    امیر عظیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    مناجات با خدا-شب قدر مسکینِ همه شبم ، بک یا الله من فاطمه مذهبم ، بک یا الله قرآن به سرم گرفتم و گُل
  • تعداد بازدید : 0
  • مناجات با خدا-شب قدر

     

    مسکینِ همه شبم ، بک یا الله

    من فاطمه مذهبم ، بک یا الله

    قرآن به سرم گرفتم و گُل کرده

    ده مرتبه بر لبم ، بک یا الله

    ***

    مسکینم و با ربِّ جلی می گویم

    شرمنده ام از گنه ولی می گویم

    تا آنکه ببخشی تو گناهانم را

    ده بار الهی بِعلی می گویم

     

    مهدی مقیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    امیر المومنین(ع)-شهادت نه قصّه شام و نمک و نان جوینش نه غصه چاه و شب و آوای حزینش بیش از همه کرده‌س
  • تعداد بازدید : 0
  • امیر المومنین(ع)-شهادت

     

    نه قصّه شام و  نمک و نان جوینش

    نه غصه چاه و شب و آوای حزینش

    بیش از همه کرده‌ست مرا شیفته خود

    شور قطراتِ عرق روی جَبینش

    با جذبه "عدل علوی" معجزه می‌کرد 

    این شد که در آمد دل ما نیز به دینش

    در بستر خورشید اگر خفته عجب نیست  

    کآموخته عزت ز  پسر عمّ امینش

    عشقش وسط خوف و رجا مانده رجز خوان

    تا عالم و آدم نکند شک به یقینش

    دردا و دریغا که از این بیشه سفر کرد

    شیری که نشستند شغالان به کمینش

    آغوش علی خانه امنی‌ست پس از مرگ

    داخل شوم ای کاش در آن حصن حصینش

    یارب برسانم به نجف، دغدغه دارم

    کم بوسه زدم نوبت قبلی به زمینش!

     

    عباتس احمدی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    تقدیم به شهدای حادثه هفتم تیر پرپر شدید، باغ در این غم عزا گرفت پرپر شدید و باز دل یاس‌ها گرفت تا
  • تعداد بازدید : 0
  • تقدیم به شهدای حادثه هفتم تیر

     

    پرپر شدید، باغ در این غم عزا گرفت

    پرپر شدید و باز دل یاس‌ها گرفت

    تا لاله‌وار جای شما خاک تیره شد

    داغی بزرگ در دل هر غنچه جا گرفت

    پرپر شدید، عطر شما را نسیم برد

    عطر شما فضای زمین را فرا گرفت

    باغی که خونتان به رگ و ریشه‌اش رسید

    جانی دوباره یافت، دوباره صفا گرفت

    آن شب دوباره جمع شما جمع بود آه

    باد خزان وزید و شما را ز ما گرفت

    "بوی بهشت می‌رسد"، آوار انفجار

    یک‌باره خاک بوی خوش کربلا گرفت

    "سرچشمه" غرق خون شد خونی که موج موج

    سرچشمه از محرّمِ خون خدا گرفت

    هفتاد و سه بهشتی از خاک رد شدید

    هفت آسمان ز پای شما بوسه‌ها گرفت

    آری بهشت را به بها می‌دهد خدا

    با این بهانه بود که جان از شما گرفت

    در باغِ ما به یاد شما راست‌قامتان

    هفتاد و چند سرو سرافراز پا گرفت

     

    سید محمد جواد شرافت

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    اخلاقی و اندرز-شب قدر بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ این درگه ما درگه ن
  • تعداد بازدید : 0
  • اخلاقی و اندرز-شب قدر

     

    بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

    گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

    این درگه ما درگه نومیدی نیست

    صد بار اگر توبه شکستی بازآ

     

    ابوسعید ابوالخیر

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    مناجات با خدا-شب قدر کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی هی بگویم بعَلیّ بعلیٍّ بعلی مطلعُ الفجر شب
  • تعداد بازدید : 0
  • مناجات با خدا-شب قدر

     

    کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی

    هی بگویم بعَلیّ بعلیٍّ بعلی

    مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است

    اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی

    اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس

    تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

    همه قدقامتیان را به تماشا بنشان

    تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی

    ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث

    خوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی...

    کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز

    همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی-

    باز قرآن به سرش دارد و هی می گوید

    بحسین بن علیٍ بحسین بن علی

     

    مهدی جهاندار

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    گفتیم چه شبها همگی بار خدایا بسیار ز تو گفتیم بسیار خدایا بیست و دوشب از ماه گذشته ست و هنوزم در آتش
  • تعداد بازدید : 0
  • گفتیم چه شبها همگی بار خدایا
    بسیار ز تو گفتیم بسیار خدایا

    بیست و دوشب از ماه گذشته ست و هنوزم
    در آتش دوری تو باید که بسوزم


    درجا زده ام پیش تو تغییر نکردم
    در وادی عرفان خدا گیر نکردم

    چون مرغ ضعیفی که پر و بال ندارد
    این بنده هنوزم به دعا حال ندارد

    خوبان همه جمعند سر سفره ات انگار
    من را ز خودت رانده ای اشکال ندارد

    همسایهء ما هستی و مال دگرانی
    “با ما به از این باش که با خلق جهانی”

    عمر است هدر گشته و چون باد گذشته ست
    کار تو ز همراهی استاد گذشته ست

    باید که چنین نسخه بپیچی به دوایت
    از عرش، خداوند بیاید به هوایت

    می میرم از این غصه که در نالهء مردم
    یک شب نرسد دست صدایم به صدایت

    توفیق گدایی بده یک مرتبه وقتی
    شاهان دو عالم همه هستند گدایت

    از اول امشب نگرانم که مبادا
    در فطر نگردد تن این بنده فدایت

    ماه #رمضان است و صف عشق شلوغ است
    تو راستی و هرچه به غیر از تو دروغ است

    بیچاره کسی که به تو پیوند نخورده
    یک ماه به دست تو خودش را نسپرده

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 08 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    کیسه های نان وخرما خواب راحت می کنند دستهای پینه دارش استراحت می کنند نخلها از غربت و بغض گلو راحت ش
  • تعداد بازدید : 9
  • کیسه های نان وخرما خواب راحت می کنند
    دستهای پینه دارش استراحت می کنند

    نخلها از غربت و بغض گلو راحت شدند
    مردم از دستِ عدالتهای او راحت شدند


    ای خوارج،بهترین فرصت برای دشمنیست
    شمع بیت المال را روشن کنید،او رفتنیست

    درد را با گریه های بی صدا آزار داد
    با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد

    مهربانیِ نگاهش حیف مشکل ساز بود!
    روی مسکین ها در دارالخلافه باز بود

    دشمنانش درلباسِ دوست بسیارند و او
    بندگان کیسه های سرخ دینارند و او

    ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود
    مرتضی با زرق و برق زندگیشان قهر بود

    نیمه شبها کوچه ها را عطرآگین می کند
    درعوض،درحقِ او هرخانه نفرین می کند

    حرص اهل مکر،از بنده نوازی علیست
    داستان بچه هاشان بی نمازی علیست

    گام در راهِ فلانی و فلان برداشتند
    از اذان ها نام او را مغرضان برداشتند

    جرم سنگینیست،برلب خنده را برجسته کرد
    چاه ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد

    جرم سنگینیست،تیغ ذوالفقاری داشتن
    زخمها از بدر و خیبر یادگاری داشتن

    جرم سنگینیست،از غم کوله باری داشتن
    مثل پیغمبر عبایِ وصله داری داشتن

    جرم سنگینیست،بر تقدیر حق راضی شدن
    با یتیمان روزهایِ گرم همبازی شدن

    جرم سنگینیست،جای زر، مقدر خواستن
    در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن

    جرم سنگینیست،دردل عشق زهرا داشتن
    سالها درسینه داغِ کهنه ای را داشتن

    هیچ طوفانی حریفِ عزم سکانش نبود
    تیغ جهلِ ابن ملجم قاتل جانش نبود

    پشت درآیینه اش را سنگ غافلگیر کرد
    زخم بازویی امیر مؤمنان را پیر کرد

    مرگ سی سالست براو،خنجر از رو می کشد
    هرچه مولا می کشد،از زخم پهلو می کشد

    وحید قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 08 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    یا علی ابن موسی الرضا (ع) هرگز نرود از یادمآندم که به تو دل دادمدر کوی توام آبادمکلب درِ گوهر شادم چ
  • تعداد بازدید : 9
  • یا علی ابن موسی الرضا (ع)

    هرگز نرود از یادم
    آندم که به تو دل دادم
    در کوی توام آبادم
    کلب درِ گوهر شادم

    چون دیده شدم تر گشتم
    در خاک تو چون زر گشتم

     

    آغوش تو در آغوشم
    وز عطر دمت مدهوشم
    ای آنکه غمش مینوشم
    کی زائر آن شش گوشم

    بی نور تو بی سامانم
    در چنته ی خود حیرانم

    چون رود ، تو شر شر کردی
    کشکول مرا پر کردی
    تا سنگ مرا در کردی
    نان همه آجر کردی

    بی آب لبت عطشانم
    از مهر لبت می خوانم

    بی عشق تو پر، تشویشم
    در حال فرار از خویشم
    ای شاه مگیر از ریشم
    ای عشق نرو از پیشم

    گر من نگرم غمگینی
    قلبم شکند چون چینی

    جعفر ابوالفتحی

    منبع:
    www.neyjaf.ir

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت و مناجات امام رضا ع ,
    ديده بر سرچشمه‌ي خون باز شد دشمني با اهل بيت آغاز شد يك جماعت كينه و خودكامگي مردماني فارغ از مردان
  • تعداد بازدید : 25
  • ديده بر سرچشمه‌ي خون باز شد
    دشمني با اهل بيت آغاز شد

    يك جماعت كينه و خودكامگي
    مردماني فارغ از مردانگي

    مردماني پر ز نيرنگ و دروغ
    ديدگاني جز به باطل، بي‌فروغ

    آتشي اندر گلستان مي‌زنند
    بر خدا اين گونه بهتان مي‌زنند

    در سقيفه، دست حق را هشته‌اند
    دست خود را با فريب آغشته‌اند

    دل به فرمان علايق داده‌اند
    حكم تبعيد شقايق داده‌اند

    عشق را در تيرگي گم كرده‌اند
    دشمني با بيعت خم كرده‌اند

    ديده را بر نور هستي بسته‌اند
    باب دانش را به پستي بسته‌اند

    بيعت حق را فرو بگذاشتند
    پرچمي از تيرگي افراشتند

    گِرد شيطان شادماني مي‌كنند
    بذر غم را باغباني مي‌كنند

    آتشي از كينه‌ها افروختند
    در جهالت، در حماقت سوختند

    چون به سيلي چهره‌ي حق ناز شد
    ،
    غنچه‌ي ياس كبودي باز شد

    فاطمه در ذكر «حيدر، حيدر» است
    يك جماعت از شياطين بر در است

    ميخ در زد بوسه بر پهلوي يار
    تازيانه برده از زهرا قرار

    ريسماني شد هم‌آغوش علي
    نور ايمان از وجودش منجلي

    استخواني در گلو خاري به چشم
    گيتي از نامردمي آمد به خشم

    سينه‌ها لبريز از شرك و گناه
    مسجد كوفه بر اين شاهد گواه

    مطلع خورشيد شد محراب خون
    آسمان از جور غم شد نيلگون

    برق شمشيري نهايت را شكافت
    مهر در محراب سوي حق شتافت

    محمّد نیکخواه منفرد (احسان)

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    (از زبان حضرت زینب سلام الله علیها) تا نگاهت میکنم با غم نگاهم میکنی گریه کردم رحم بر این اشک و آهم م
  • تعداد بازدید : 23
  • (از زبان حضرت زینب سلام الله علیها)

    تا نگاهت میکنم با غم نگاهم میکنی
    گریه کردم رحم بر این اشک و آهم میکنی؟
    جان مادر حرفی از رفتن نزن دق میکنم
    من کنار بسترت تا صبح هق هق میکنم
    بعده مادر خواستم تا تکیه گاه من شوی
    در شب ظلمت بتابی و تو ماه من شوی
    بعده مادر زینبت دلخسته است و خون جگر
    قاتل من هم شده مسمار خونی،روی در
    آه میسوزم از این که دم به دم تب میکنی
    مثل مادر تو وصیت ها به زینب میکنی
    دخترت طاقت ندارد حرف دوری را نزن
    بغض کردم موج غم بر صفحه ی دریا نزن
    فرق تو خونی شد و زخم دل من باز شد
    روضه های بعده تو حالا پدر آغاز شد
    حرف ها داری ولی سربسته میگویی چرا؟
    زیر لب آرام میگویی ذبیح بالقفا!!
    من نمیدانم چرا آتش به جانم میزنی
    با سکوتت تیر بر روح و روانم میزنی
    بغض کردی روبه رویم اشک من جاری شدو
    بعده از آن پشتم خمید و کار من زاری شد و
    از غمت سوخت دل و آتش گرفته پیکرم
    از سره صبح چرا خیره شدی بر معجرم؟…

    حسین خیریان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    کوفه، مدینه بود مگر؟ التهاب داشت محراب، کوچه بود مگر؟ اضطراب داشت تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و دا
  • تعداد بازدید : 13
  • کوفه، مدینه بود مگر؟ التهاب داشت
    محراب، کوچه بود مگر؟ اضطراب داشت

    تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و داد !
    دشمن دوباره بر سر نیزه کتاب داشت


    این فتنه ها ز گور خوارج بلند شد
    دینی که بی علی است، اساسی خراب داشت

    بار دگر ز پشت به نامردی اش زدند
    غربت  به نام نامی او انتساب داشت

    در سر، هوای ماندن در کوفه را نداشت
    او که دلی به یاد مدینه کباب داشت

    تنهاترین غریب، هوایی یار بود
    با یاد فاطمه، نه خوراک و نه خواب داشت

    قلبش به یاد فاطمه می زد، که مرگ خواست
    آن شب علی لبی به دعا مستجاب داشت

    دیگر حساب روز و شب از دست داده بود
    در تنگنای سینه، غمی بی حساب داشت

    موی سپید او که ز رویی کبود بود
    از خون سرخ سر ز چه قصد خضاب داشت

    جان در تنش چه شد که چنین بیقرار بود؟
    مثل مسافری که به رفتن شتاب داشت

    میلی به شیر و نان و رطب هم نداشت او
    تنها نمک که زخم دلش التهاب داشت

    از سهم شیر خویش به قاتل دهد که او
    روحی پر عاطفه به زلالی آب داشت

    زینب ز نیشخنده ی قاتل تمام عمر
     روحی اسیر پنجه ی رنج و عذاب داشت

    سید محمد میرهاشمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف پیمبر و اسد الله و کردگار نجف کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی خدا گذاشته
  • تعداد بازدید : 0
  • رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف
    پیمبر و اسد الله و کردگار نجف

    کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی
    خدا گذاشته با جسم خود قرار نجف


    که زیر پیرهنش عرش می شود معلوم
    اگر ز جا برود لحظه ای کنار نجف

    خدا برای نبی ریخت در علی مِی را
    علی پیاله ی حق گشت و شد خُمار نجف

    هزار راه برای رسیدن است به حق
    که مقصد همگی گشته هر هزار نجف

    بهشت واقعی است و به خاطر اغیار
    به گرد و خاک خودش کرده استتار نجف

    نبی و جلَ جَلاله خدا و فاطمه را
    نوشته اند ملائک به اختصار نجف

    چهار چوب علی دوستان عالم شد
    ابوتراب، درِ قَلعه، ذوالفَقار، نجف

    برای نام علی اکبر و علی اصغر
    دوبار کرببلا گریه کن سه بار نجف

    کسی که مست علی گشت اینچنین برود
    کِشان کِشان به بهشت و به اختیار نَجَفْ

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی شب قدر است بخوانید الهی به علی می کند درک پس از سجده خدا را بهتر هرک
  • تعداد بازدید : 15
  • تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی
    شب قدر است بخوانید الهی به علی

    می کند درک پس از سجده خدا را بهتر
    هرکسی سجده کند چند صباحی به علی


    تکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شده
    هرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علی

    شک ندارم وسط باغچه آدم بشود
    متوسل بشود گر که گیاهی به علی

    نه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدم
    می رسد در دو جهان منسب شاهی به علی

    بادها! میل نجف دارم و دستم خالی ست
    گله ام را برسانید شفاهی به علی

    بعد ازآن ضربه و آن تشنگی طولانی
    نگران گاه به اربابم و گاهی به علی

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    پلکهای نیمه بازش آیه های درد بود آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش عکس درب
  • تعداد بازدید : 5
  • پلکهای نیمه بازش آیه های درد بود
    آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود
     
    چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
    عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش


    زخم فرقش،ترجمان عمق زخم سینه بود
    کوفه هم مثل مدینه دشمن آیینه بود
     
    آتش آه حزینش بر جگر افتاده است
    این دم آخر،به یاد میخ در افتاده است
     
    در نگاه زینب دل خسته زخمش آشناست
    زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرلنساست
     
    زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند
    نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند
     
    معنی فـُـزتُ وَ رَبِّ الکـَعبه ی او روشنست
    حیدر مظلوم سی سال ست،فکر رفتنست
     
    کوفه شبها آشنا با اشک فانوسش  شده
    ماجرای کوچه سی سالست، کابوسش شده
     
    اضطراب زینب او را بُرده در هُول  و ولا
    زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا
     
    گریه های مرتضی دنیای رمزوراز بود
    معجر زینب برایش روضه های باز بود
     
    دانه های اشک او می گفت باصد شوروشین
    کربلا عباسِ من!جانِ تو و جانِ حسین

     

    وحید قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    یک عمر زمان به اشک مولا خندید یک عمرتمام غربتش را می دید این لحظه ی آخری چه حالی دارد!! باید که زبان ح
  • تعداد بازدید : 13
  • یک عمر زمان به اشک مولا خندید
    یک عمرتمام غربتش را می دید
    این لحظه ی آخری چه حالی دارد!!
    باید که زبان حال اورا فهمید

    افسوس که قید ماندنش را بزنند
    یا آتش کینه گلشنش را بزنند
    ای کاش بدانی که چه حالی دارد?
    مردی که به پیش اوزنش را بزنند

    آتش زده غصه قلب مأنوسش را
    آزاد نکرده بغض محبوسش را
    یک عمرمقابلش عذابش می داد
    دستی که شکست دست ناموسش را

    مهدی قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    زخم عمیق تو مداوایی ندارد برخیز زینب را ببین نایی ندارد هر دم می بینم حسن را اشک دارد از بهر مخفی کرد
  • تعداد بازدید : 3
  • زخم عمیق تو مداوایی ندارد
    برخیز زینب را ببین نایی ندارد
    هر دم می بینم حسن را اشک دارد
    از بهر مخفی کردنش جایی ندارد

    وقتی که می پرسم دلیل گریه ها را
    محض دل من گفته “معنایی ندارد”
    بردم غذا بر قاتلت می گفت بابات
    امروز زنده مانده، فردایی ندارد
    دیشب چه می گفتی به عباس و حسینم
    راز که می گفتی هویدایی ندارد
    مادر به من گفت آنچه می آید سر من
    آن غصه ای که مثل و همتایی ندارد
    آن دم حسینم بر زمین می افتد و بعد
    خنجر که با آن سر مدارایی ندارد
    از مردم کوفه که سنگم می زنند و
    از گریه هایی که تماشایی ندارد
    از دخترت که می شود ام المصایب
    در اوج ماتم هم تسلایی ندارد
    از دختر شیرین و مظلوم حسینم
    جز دیدن باباش رویایی ندارد
    از آن سه ساله بس که خورده سیلی از زجر
    رویش پر از خون است و سیمایی ندارد

    قاسم احمدی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    بازم شب قدره و بیقراری غلط میخوره رو گونه های خیسم بازم شب قدره و حاجتام و یکی یکی با گریه می نویسم ح
  • تعداد بازدید : 0
  • بازم شب قدره و بیقراری
    غلط میخوره رو گونه های خیسم
    بازم شب قدره و حاجتام و
    یکی یکی با گریه می نویسم

     

    حاجتایی که نزدیک یه ساله
    تو خاطرم مرور میشه همیشه
    ولی تموم حاجتای عمرم
    اندازه یه حاجتم نمیشه

    حاجتم اینه آقام و ببینم
    کاشکی که آرزو به دل نمونم
    دوس دارم از خجالتش در بیام
    خدا کنه ازش خجل نمونم

    بازم شب قدره و جات خالیه
    فقط غمه که جات و پر میکنه
    فقط نگاه مهربون توئه
    که این دل سنگیم و در میکنه

    باز شب قدره خودم میدونم
    که قدرت و نمیدونم آقاجون
    من امشب اومدم بگم که دیگه
    پشیمونم پشیمونم آقاجون

    تو جامعه کبیره خوندم این و
    لطف خدا بسته به لطفتونه
    اگه تو از گناه من بگذری
    دیگه خدا من و نمی سوزونه

    کی میشه از کعبه خبر بیاد و
    صدا اذونت بپیچه تو گوشم
    برای انتقام بریم مدینه
    کنار تو لباس رزم بپوشم

    نمیدونم کوفه ای یا کربلا
    نمیدونم کجا عزا گرفتی
    به یادمون باش آقا هر کجا که
    به آسمون دست دعا گرفتی

    محمدعلی بیابانی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    چشم هایِ به رنگِ خونَت را بر پرستارِ خود کمی وا کُن دلِ من شور می زند بابا گریه های مرا تماشا کُن گرچ
  • تعداد بازدید : 0
  • چشم هایِ به رنگِ خونَت را
    بر پرستارِ خود کمی وا کُن
    دلِ من شور می زند بابا
    گریه های مرا تماشا کُن

     

    گرچه بستم شکافِ زخمت را
    خونِ تازه دوباره می ریزد
    گرچه بر معجرم گره زده ام
    لخته خون، پاره پاره می ریزد

    بعدِ لبخندِ قاتلت بر من
    تو چرا خنده می کنی بابا؟
    شبِ بی مادریِ ما را باز
    این چنین زنده می کنی بابا

    واژه هایی که خاطرات من است
    باز تکرار می کنی هر بار
    کوچه یِ تنگ، خنده و هیزم
    میخ در ، دود ، آتش و دیوار

    مُردم از روضه خوانی ات امشب
    سوختم پایِ هر وصیتِ تو
    سرِ شب از شکافِ در دیدم
    حالِ عباس را زِ نیَتِ تو

    دستِ او را گرفتی و گفتی
    رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی
    پیشِ زهرا کُن آبرو داری
    آبرویم بخر ، امیدِ علی

    جانِ تو ، جانِ خواهرت زینب
    ای علمدارِ کاروانِ حسین
    حیدرِ بی مثالِ عاشورا
    جانِ تو ، جانِ دخترانِ حسین

    نکند کودکی شود تشنه
    نکند دختری زمین بخورد
    نشود با تو خیمه ای بی تاب
    نکند مادری زمین بخورد

    دست هایت اگر زمین اُفتاد
    نامِ زهرا به لب ببر ، جان گیر
    بدنت را سپر کُن و بشتاب
    خم شو و مشک را به دندان گیر

    تشنه لب ، مشکِ آب را به لبِ
    کودکِ بی زبان بگیر عباس
    تیر وقتی به چشم هایت خورد
    مدد از زانوان بگیر عباس

    دست وقتی که نیست با صورت
    از سرِ زین به خاک می اُفتی
    غرق در تیر ، ای کمان اَبرو
    به زمین چاک چاک می اُفتی

    مادری می رسد به بالینت
    دست دارد به رویِ پهلویش
    کاش چشمت نبیندش وقتی
    جای یک دست مانده بر رویش
    حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) شیر لازم نیست بابایم شفایش را گرفت روضه یکبار دگر در خانه ی ما پ
  • تعداد بازدید : 5
  • اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع)

     

    شیر لازم نیست بابایم شفایش را گرفت

    روضه یکبار دگر در خانه ی ما پا گرفت

     

    ضربه ی شمشیر مثل میخ در برّنده بود

    میخ در مادر گرفت و تیغ کین بابا گرفت

     

    نیمه شب دور از نگاه شوم این همشهریان

    باز هم تابوت  بر دوش غریبان جا گرفت

     

    مثل مادر مخفیانه رفت از خانه پدر

    شیر از شمشیر حکم وصل دلبر را گرفت

     

    قدکمان درمان پیشانیِّ زخمیّش شده

    استخوان و عقده را از حلق حق زهرا گرفت

     

    چشم امّید یتیمان چشمهایش بست و رفت

    دست دنیا از دل غمدیده ام دنیا گرفت

     

    کوفه ی امروز یک شمشیر در مسجد کشید

    صدهزاران تیر و تیغش راه عاشورا گرفت

     

    دست بر شمشیر فتنه بُرد در کرب و بلا

    دست آن طفلی که از بابا علی خرما گرفت

     

    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    جاى ناله زدن آماده کنید تابوتى برا من آماده كنید فاطمه منتظره باید برم زود برید یک کفن آماده كنید
  • تعداد بازدید : 0
  • جاى ناله زدن آماده کنید

    تابوتى برا من آماده كنید

    فاطمه منتظره باید برم

    زود برید یک کفن آماده كنید

    **

    هنو یادمه نفس نفس میزد

    همه رو از دور خونه پس میزد

    یادمه شبا تا صبح از زور درد

    بالش و به میلۀ قفس میزد

    **

    یادمه که شالم و گرفته بود

    راه اشک و نالم و گرفته بود

    یادمه بال خودش شکسته بود

    ولى زیر بالم و گرفته بود

    **

    یادمه به هیچ کسى امون نداد

    زخماش و حتا به من نشون نداد

    همه زندگیم و مدیونشم

    جونم و تا نخرید جون نداد

    **

    هنو یادمه حرم آتیش گرفت

    همه چى در نظرم آتیش گرفت

    در خونه رو یه بار آتیش زدند

    ولى صد بار جگرم آتیش گرفت

    **

    یادمه داشتم میفتادم.... نزاشت

    حتى تو دلم یه ذره غم نزاشت

    روبه قبله شد که روبرا شدم

    فاطمه هیچى برا من کم نزاشت

    **

    حالا اون که دس به دیواره منم

    اونکه درد داره و بیداره منم

    دستم از خجالتش درنیومد

    این وسط اونکه بدهکاره منم

     **

    هیچ جا اشکم این چنین در نیومد

    کارى از دست کسى برنیومد

    صداى ناله ش و آخر درآورد

    میخ در همین جورى درنیومد

    **

    کاشکى پشت در من و صدا میکرد

    در خونه رو نسوخته وا میکرد

    كاشكی قبل از اونکه قنفذ برسه

    دستش و از شال من جدا میکرد

     

    علی اکبر لطیفیان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    گنهکاری پریشانم الهی لا تودبنی پشیمان پشیمانم الهی لا تودبنی نه دنبال مفاتیحم نه با ادعیه مانوس
  • تعداد بازدید : 15
  • گنهکاری پریشانم الهی لا تودبنی

    پشیمان پشیمانم الهی لا تودبنی

     

    نه دنبال مفاتیحم نه با ادعیه مانوسم

    جدا از نور قرآنم الهی لا تودبنی

     

    نه پابندم به واجب ها نه دورم از حرام تو

    علی الظاهر مسلمانم الهی لا تودبنی

     

    مناجاتم کسالت بار دعاهایم همه دنیاست

    کجا رفته است ایمانم الهی لا تودبنی

     

    دهانم روزه است اما زبانم روزه اصلا نیست

    چه شد زهد فراوانم الهی لا تودبنی

     

    امیرالمومنین فرمود  دنیا منشا شر است

    اسیر شر شده جانم الهی لا تودبنی

     

    و کلب باسط آمد دراین کهف حصین امشب

    پناهم ده هراسانم الهی لا تودبنی

     

    تمام دردهایم را به آقای نجف دادم

    علی دادست درمانم الهی لا تودبنی

     

    مراهم کربلایی کن مرا شش گوشه راهی کن

    ببین بدجور گریانم الهی لا تودبنی

     

    به حق یک تن بی سر بحق یک سر بر نی

    گدای شاه عطشانم الهی لا تودبنی

     

    اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 95

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,

    codebazan