close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود src=""/>
صفحه اصلیتالار گفتمانعضویتورود کاربراننسخه موبایلطراحتبلیغاتتماس با ما
آخرین ارسال های انجمن


از این پس فقط اشعار ارسالی توسط کاربران بارگذای می شوند.

ان شاء الله

ارسال شعر

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 23 نفر مجموع امتیاز : 117

بازدید : 429
تاریخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 زمان : 9:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

دوباره می رسد از ره، صدای پای محرم

سلام ماه حسین جان و گریه های محرم

چه نفس های شریفی که می شوند در این ماه

شبیه کعبه سیه پوش ماجرای محرم

چه سینه ها که بسوزند در مصائب ارباب

چه اشک ها که بریزند در عزای محرم

به روی پیرهن مشکی ام نوشته ام امسال

منم گدای حسین و منم گدای محرم

تمام سال صدای حسین حسین می آید

از آن دلی که شود سخت مبتلای محرم

پیام فاطمه این است: شیعیان حسینم!

سلوک روضه بگیرید پا به پای محرم

سلام روضه ی غربت، سلام حضرت مسلم

چه حیف شد نرسیدی به ابتدای محرم

حسین می رسد و کربلاست مقصدش، اما

امان ز کرب عظیم و غم و بلای محرم

 

امیر عظیمی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 9
تاریخ : چهارشنبه 07 مهر 1395 زمان : 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله

تو آمدی و ریخت به هم هر معادله
افتاد در زمین و زمان شور و ولوله

اسلام با هوّیت تو آبرو گرفت
گاهی به حسن خلق و گهی با مباهله

 

محسن ناصحی
 

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 4

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

 روز مباهله


هم جن بیاورید ، هم انسان بیاورید
یک لشکر بزرگ به میدان بیاورید

ازسنگ های سخت که بالای کوه هاست
تا ریگ های ریز بیابان بیاورید

هم مرد های جنگی و یل های غول کش
هم اسب های سرکش تازان بیاورید
 
آورده اید هرچه که در چنته داشتید
اما اگر کم است دوچندان بیاورید

من با کتاب وحی اگر آمدم ، شما
صدها هزار حجت و برهان بیاورید

من با علی و فاطمه و بچه هایشان
اما شما سپاه فراوان بیاورید
 
ما پنج تن کفایت اهل زمین کنیم
حتی اگر هزار هزاران بیاورید

این معجزه به معنی اتمام حجت است
وقتش رسیده است که ایمان بیاورید

 

مجتبی خرسندی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله

با نور خدا مقابله یعنی چه!
با امر خدا مجادله یعنی چه!

جایی که علی نفس محمد باشد
ای عیسویان، مباهله یعنی چه!

یک عمر در انجیل نخواندید احمد؟
ناگفتن این مطالعه یعنی چه!

چه مسئله ایی!پنج تن و صد راهب
حل کردن این معادله یعنی چه!

یک دست اگر دعا کند زین ده دست
فهمید عذاب عاجله یعنی چه!

دو کودک و یک زن و دو مرد آمده اند
با لشگر حق مقاتله یعنی چه!

نه سازش و تسلیم نه تحریم نه جنگ
جایی که علیست غائله یعنی چه!

در اوج مذاکره قوی باید بود
تسلیم امور باطله یعنی چه!

بر غیر نبی دمی تقرب هرگز
از آل رسول فاصله یعنی چه!

از همقدمی و دست دادن پرهیز
با خصم علی مغازله یعنی چه!

جایی که هدایتی نگیرد صورت
با دشمن دین معامله یعنی چه!

در روز ظهور، خوب و بد میفهمند
جامانده گی ز قافله یعنی چه!

روزی که مسیح یار مهدی گردد
فهمید که دین کامله یعنی چه!

 

سید محمد  ميرهاشمی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 9
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


روز مباهله


کوری چشم دشمنان بتول
ربّ تو را خوانده جان و نفس رسول
گفت احمد که حج و صوم و صلاة
با ولای تو می شود مقبول


حرم توست قبله ی حاجات
دشمنت هست ناکس و بد ذات
می زنم جار نام حیدر هست
بهترین نام در تمام لغات


شده نام تو ذکر روز و شبم
دائما لعن منکرت به لبم
هر سحر ذکر لعن می گیرم
بس که از دشمن تو در غضبم


می رسد بوی ماه غصه و غم
می روم باز زیر دِین علم
یاعلی جان مدد نما ما را
تا نزاریم در محرّم کم

 

 

مهدی علی قاسمی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله

 

کوری چشم دشمنان بتول

ربّ تو را خوانده جان و نفس رسول

گفت احمد که حج و صوم و صلاة

با ولای تو می شود مقبول

 

حرم توست قبله ی حاجات

دشمنت هست ناکس و بد ذات

می زنم جار نام حیدر هست

بهترین نام در تمام لغات

 

شده نام تو ذکر روز و شبم

دائما لعن منکرت به لبم

هر سحر ذکر لعن می گیرم

بس که از دشمن تو در غضبم

 

می رسد بوی ماه غصه و غم

می روم باز زیر دِین علم

یاعلی جان مدد نما ما را

تا نزاریم در محرّم کم

 

مهدی علی قاسمی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله


جلوه روی تو در آینه تا پیدا شد
ظلمت از یمن تجلای تو ناپیدا شد

ماه درکوچه تنهایی خود حیران بود
ناگهان هم نفس باد صبا پیدا شد

بر زمین رایحه گلشن فردوس وزید
بعد از آن شعشعه «آل کسا» پیدا شد

نور زهرا و علی، نور حسن، نور حسین
جلوه نور نبی ،در همه جا پیدا شد

عشق نورانیِ این پنج تنِ آل عبا
با تولّای علی در دل ما پیدا شد
 
و علی دست خدا بود از آن صبح ازل
به روی دست نبی، دست خدا پیدا شد

چشمه نام شما چشمه جوشنده علم
زمزم از زمزمه ذکر شما پیدا شد

تا در آن معرکه ترسا سر تعظیم آورد
تا ابد وصف تو‌در آینه ها پیدا شد

شکّ نجرانِ مسیحی به یقین گشت بدل
وعده ای داد نبی ،آب بقا پیدا شد

باز انسان به زمین یکسره سرگردان بود
با اشارات شما قبله نما پیدا شد

لب اگر باز کنی کون و مکان می لرزد
از کران تا به کران  دست دعا پیدا شد

 

محمد مهدى عبدالهى

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


شهادت حضرت مسلم بن عقيل(ع)

با قلب زار با لب خونين دلي حزين
تنها و خسته بر سرِ دارالاماره ام
من مسلمِ توام، نه كه تسليم كوفيان
من نغمه خوانِ عشق تو روي قناره ام

كوفه ميا كه كوفيِ بد ذات و بي حيا
رحمي به حال اهل و عيالت نميكند
چندين هزار نامه نوشتند بهر تو
حالا كسي كه فكر به حالت نميكند

با اينكه تشنه هستم و آبي نخورده ام
اما به ياد خشكيِ لبهاي اصغرم
بازار تيغ و نيزه عجب ازدحام شد
من بيشتر به فكر تن پاك اكبرم

گرچه يتيم دختر دردانه ام شده
پاي حميده ام كه به اين خارها نرفت
من بيشتر به فكر تو و دختر توام
ناموس من به گردش بازار ها نرفت

اينجا هزار حرمله چشم انتظار توست
فكر رباب باش و دو صد أشك و شور و آه
فكر رقيه فكر سكينه به فكر شام
فكر هجوم لشگر اعدا به قتلگاه

مهدي داوري

 

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 7

بازدید : 7
تاریخ : یکشنبه 04 مهر 1395 زمان : 8:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

محرم


نسیم ماه محرم به سوز وسازآید
گذشت سالی وایام عشق باز آید
مه عزای حسینی دوباره درراهست
هرآنکه هست حسینی به پیشواز آید
تمام شهر بپوشد لباس سوگ وعزا
زخیمه های عزا صوت جانگداز آید

دوباره پرچم مشکین سوگ خون خدا
به "یاحسین"منقش،به اهتزاز آید
دوباره هیات عشاق خردسال حسین(ع)
چه بی ریا شده تشکیل ودلنواز آید
بساط هیاتیان هرکجا به پا گردد
نیازمند توسل پی نیاز آید
بگو هرآنکه شده در زمانه بیچاره
محرم است برای تو چاره ساز آید

 

اسماعیل تقوایی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 10

بازدید : 21
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 15:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


دارم امشب از گناهانم خجالت می کشم
از گناهان فراوانم خجالت می کشم

سر به زیر انداختم، از روی تو شرمنده ام
بازهم سر در گریبانم، خجالت می کشم

اشک را از من گرفته این گناه لعنتی
دارم از خشکی چشمانم خجالت می کشم

من زمین خوردم دوباره، باز دستم را بگیر
من از اینکه سست ایمانم خجالت می کشم

پر نمی گیرم به سوی آسمانت چون شده
این هوای نفس زندانم، خجالت می کشم

لطف های بی حسابت زود یادم می رود
من که قَدرت را نمی دانم خجالت می کشم

باز آوردی مرا که چوب کاری ام کنی
من از اینکه باز مهمانم خجالت می کشم

دارم از این حسرت کرببلا دق می کنم
من که از دوری جانانم خجالت می کشم

از همان روزی که بین روضه می گفتم حسین
مادرت می گفت: ای جانم ... خجالت می کشم

جان زهرا آبرویم را بخر فردای حشر
فاش گردد روی پنهانم خجالت می کشم

آمدم با سر به زیری تا مرا حُرّم کنی
من از این حال پریشانم خجالت می کشم

 

 

وحید محمدی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 7

بازدید : 27
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


دچار نفسم و دیریست که درگیر تغییرم
چه می شد با خدا ادغام می شد کلّ تقدیرم

تمام عمر در ذهنم تب ابلیس میجوشد
خدایا تا به کی در فتنه ها درگیر زنجیرم؟

خدا را شکر بیدار است وجدانی که من دارم
شدیداً دشمنم با اشتباهتی که درگیرم

به لب قران و اما در عمل هر طور میخواهم
چه کردم با خودم ای دل؟ کجا رفته ست تأثیرم؟!

تمام حُسن خلقم را سپردم به فراموشی
پر از زخم زبانم! خسته از این کهنه شمشیرم
 
تمام عمر دستم را گرفتی ای خدا اما
چرا گرمای دستان تو را نادیده میگیرم

بلندم کردی از جا٬ هر کجایی که زمین خوردم
پر پرواز دادی و چه بد شد که زمینگیرم

شدم شرمندهٔ آقای غایب از نظر! دارم-
خجالت میکشم از او! چرا گردن نمیگیرم-

که بر چشمان محزونش هوای گریه را دادم
پشیمانم پشیمانم؛ چه بیتابم چه دلگیرم!

 

مرضیه عاطفی

درباره : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


روی قبرم بنویسید که نوکر بوده
سائل روز و شب آل پیمبر بوده

روی قبرم بنویسید "سیه پوش حسین"
بنویسید که با کعبه برابر بوده

روی قبرم بنویسید به وقت روضه
در حسینیه دلش مثل کبوتر بوده

بنویسید که قنداقه ی او در طفلی
گرمی روضه ی قنداقه ی اصغر بوده

روی قبرم بنویسید که چایی ریز
مجلس روضه ی آقا علی اکبر بوده

روی قبرم بنویسید که در شور اگر
لطمه بر خود زده یاد شه بی سر بوده

روی قبرم بنویسید دلیل مرگش
روضه ی شمر و سر و ناله ی مادر بوده

روی قبرم بنویسید که مرگ این مرد
وسط روضه ی گوشواره و معجر بوده

 

امیر عظیمی
 

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

بازدید : 27
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

شهادت حضرت میثم تمار علیه السلام

 

 

فرجام  دل  پریش  را میدانست
خونخواری زخم نیش را میدانست

همسایه ی نخل ها که شد فهمیدند
او قصه ی مرگ خویش را  میدانست


چون نخل ، در ایستادگی ، خفتن توست
دل مشتری شیوه ی در سفتن  توست

هر چند رطب های تو شیرین باشد
شیرین تر از آن  علی علی گفتن توست


آیینه اش از غبارها  تار نبود
بر لوح دلش به غیر دلدار نبود

بر  دار  زبان او بریدند  ولی
از گفتن عشق دست بردار نبود


هر چند بریده بار و برگت دیدند
آزرده ز شلاق تگرگت  دیدند

با زمزمه ی "فمن یمت " ، " انت معی"
هر لحظه در آرزوی مرگت دیدند

 

میثم مومنی نژاد

۱_ امیرالمومنین فرمودند: فمن یمت یرنی...هر کس بمیرد مرا میبیند
۲_ امیرالمومنین خطاب به میثم تمار فرمودند: انت معی فی درجتی .....تو در قیامت با من هستی در درجه من..

درباره : اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

شهدا

 

کوچه های تمام این شهر از
 نام  زیبایتان  صفا دارد
هر خیابان به نام پاک شماست
نامتان بویی از خدا دارد


ای سفرکرده های سوی خدا
ما همیشه به یادتان هستیم
بی شما زنده ایم و صد افسوس
از همه سمت رو به بن بستیم


ما عقب ماندگان قافله را
بکشانید تا به ساحل عشق
کاش میشد که مثل خود مارا
برسانید تا به منزل عشق


با تمام  وجود و با ایمان
به حضور خدا یقین کردید
در زمان غریبی اسلام
جان خود را فدای دین کردید
 

ای شهیدان - مدافعان وطن
خانه ی بندگی تان  آباد
تاکه این نهضت خمینی هست
به خدا که نمی روید از یاد


یادمان نه نمی رود هرگز
پای این انقلاب جان دادید
آفرین بر شما که غیرت را
به همه دشمنان نشان دادید


دل بریدید از همه اما
همگان را ز خود رضا کردید
سرزمین جنوب کشور را
مثل وادی کربلا کردید


پر تلألو میان هاله ی نور
مانده در آسمان ستاره تان
یک نظر هم به ما بیندازید
بین این بزم یادواره تان


گر نبودیم در زمان شما
به ولایت همیشه می نازیم
ما همه پیروان سید علی
تا به آخر همیشه سربازیم



محمد حسن بیات لو

 

درباره : دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 3
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ترکیب بند سیزده بندی عاشورا

 

 

بند اول

 

می‌آیم از رهی که خطر‌ها در او گم است

از هفت منزلی که سفر‌ها در او گم است

 

از لا به لای آتش و خون جمع کرده‌ام

اوراق مقتلی که خبر‌ها در او گم است

 

دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست

داغی چشیده‌ام که جگر‌ها در او گم است

 

با تشنگان چشمه احلی من العسل

نوشم ز شربتی که شکر‌ها در او گم است

 

این سرخی غروب که همرنگ آتش است

توفان کربلاست که سر‌ها در او گم است

 

یاقوت و دُر صیرفیان را‌‌ رها کنید

اشک است جوهری که گهر‌ها در او گم است

 

هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند

این است آن شبی که سحر‌ها در او گم است

 

باران نیزه بود و سر شهسوار‌ها

جز تشنگی نکرد علاج خمار‌ها

 

بند دوم

 

جوشید خونم از دل و شد دیده باز،‌تر

نشنید کس مصیبت از اینجانگداز‌تر

 

صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر

وز پی شبی ز روز قیامت دراز‌تر

 

بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی ست

قرآن کسی شنیده از این دلنواز‌تر؟

 

قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفراز‌تر

 

عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان

من بی‌نیازم از همه، تو بی‌نیاز‌تر

 

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاکباز‌تر

 

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

 

بند سوم

 

فرصت دهید گریه کند بی‌صدا، فرات

با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات

 

گیرم فرات بگذرد از خاک کربلا

باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات

 

با چشم اهل راز نگاهی اگر کنید

در بر گرفته مویه کنان مشک را فرات

 

چشم فرات در ره او اشک بود و اشک

زان گونه اشک‌ها که مرا هست با فرات

 

حالی به داغ تازهٔ خود گریه می‌کنی

تا می‌رسی به مرقد عباس، یا فرات

 

از بس که تیر بود و سنان بود و نیزه بود

هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات

 

از طفل آب، خجلت بسیار می‌کشم

آن یوسفم که ناز خریدار می‌کشم

 

بند چهارم

 

بعد از شما به سایهٔ ما تیر می‌زدند

زخم زبان به بغض گلوگیر می‌زدند

 

پیشانی تمامیشان داغ سجده داشت

آنان که خیمه‌گاه مرا تیر می‌زدند

 

این مردمان غریبه نبودند،‌ای پدر

دیروز در رکاب تو شمشیر می‌زدند

 

غوغای فتنه بود که با تیغ آبدار

آتش به جان کودک بی‌شیر می‌زدند

 

ماندند در بطالت اعمال حجشان

محرم نگشته تیغ به تقصیر می‌زدند

 

در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان

بر عشق، چار مرتبه تکبیر می‌زدند

 

هم روز و شب به گرد تو بودند سینه زن

هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می‌زدند

 

از حلق‌های تشنه، صدای اذان رسید

در آن غروب، تا که سرت بر سنان رسید

 

بند پنجم

 

کو خیزران که قافیه‌اش با دهان کنند

آن شاعران که وصف گل ارغوان کنند

 

از من به کاتبان کتاب خدا بگو

تا مشق گریه را به نی خیزران کنند

 

بگذار بی‌شمار بمیرم به پای یار

در هر قدم دوباره مرا نیمه جان کنند

 

پیداست منظری که در آن روز انتقام

سرهای شمر و حرمله را بر سنان کنند

 

یارب، سپاه نیزه، همه دستشان تهی ست

بی‌توشه‌اند و همرهی کاروان کنند

 

با مهر من، غریب نمانند روز مرگ

آنان که خاک مهر مرا حرز جان کنند

 

با پای سر، تمامی شب، راه آمدم

تنهایی‌ام نبود، که با ماه آمدم

 

بند ششم

 

ای زلف خون فشان توام لیلة البرات

وقت نماز شب شده، حیّ علی الصلات

 

از منظر بلند، ببین صف کشیده‌اند

پشت سرت تمامی ذرات کائنات

 

خود، جاری وضوست، ولی در نماز عشق

از مشک‌های تشنه وضو می‌کند، فرات

 

طوفان خون وزیده، سر کیست در تنور؟

خاک تو نوح حادثه را می‌دهد نجات!

 

بین دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست

تا آب نوشد از لبت،‌ای چشمهٔ حیات

 

ما را حیات لم یزلی، جز رخ تو نیست

ما بی‌تو چشم بسته و ماتیم و در ممات

 

عشقت نشاند، باز به دریای خون، مرا

وقت است تیغت آورد از خود، برون، مرا

 

بند هفتم

 

از دست رفته دین شما، دین بیاورید!

خیزید، مرهم از پی تسکین بیاورید!

 

دست خداست، اینکه شکستید بیعتش

دستی خدای گونه‌تر از این بیاورید!

 

وقت غروب آمده، سرهای تشنه را

از نیزه‌های بر شده، پایین بیاورید!

 

امشب برای خاطر طفل سه ساله‌ام

یک سینه ریز، خوشهٔ پروین بیاورید!

 

گودال، تیغ کند، سنان‌های بی‌شمار

یک ریگزار، سفرهٔ چرمین بیاورید!

 

سر‌ها ورق ورق، همه قرآن سرمدی ست!

فالی زنید و سورهٔ یاسین بیاورید!

 

خاتم سوی مدینه بگو بی‌نگین برند!

دست بریده، جانب ام‌البنین برند!

 

بند هشتم

 

خون می‌رود هنوز ز چشم تر شما

خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما

 

آن زخم‌های شعله فشان، هفت اخترند

یا زخم‌های نعش علی اکبر شما؟

 

آن کهکشان شعله ور راه شیری است

یا روشنانِ خون علی اصغر شما؟

 

دیوان کوفه از پی تاراج آمدند

گم شد نگین آبی انگشتر شما

 

از مکه و مدینه، نشان داشت کربلا

گل داد «نور» و «واقعه» در حنجر شما

 

با زخم خویش، بوسه به محراب می‌زدید

زان پیش‌تر که نیزه شود منبر شما

 

گاهی به غمزه، یاد ز اصحاب می‌کنی

بر نیزه، شرح سورهٔ احزاب می‌کنی

 

بند نهم

 

در مشک تشنه، جرعهٔ آبی هنوز هست

اما به خیمه‌ها برسد با کدام دست؟

 

برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا

وقتی «کنار درک تو، کوه از کمر شکست»

 

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت

سنگی زدند و کوزهٔ لب تشنگان شکست!

 

شد شعله‌های العطش تشنگان، بلند

باران تیر آمد و بر چشم‌ها نشست

 

تا گوش دل شنید، صدای «الست» دوست

سر شد «بلی» ـی تشنه لبانِ می‌ الست

 

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد

پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

 

باران می‌گرفت و سبو‌ها که پر شدند

در موج تشنگی، چه صدف‌ها که دُر شدند

 

بند دهم

 

باران می‌گرفته، به ساغر چه حاجت است؟

دیگر به آب زمزم و کوثر چه حاجت است؟

 

آوازهٔ شفاعت ما، رستخیز شد

در ما قیامتی ست، به محشر چه حاجت است؟

 

کی اعتنا به نیزه و شمشیر می‌کنیم؟

ما کشتهٔ توایم، به خنجر چه حاجت است؟

 

بی‌سر دوباره می‌گذریم از پل صراط

تا ما بر آن سریم، به این سر چه حاجت است؟

 

بسیار آمدند و فراوان، نیامدند

من لشکرم خداست، به لشکر چه حاجت است؟

 

بنشین به پای منبر من، نوحه‌خوان، بخوان!

تا نیزه‌ها به پاست، به منبر چه حاجت است؟

 

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَک کنم

راز غدیر گویم و شرح فدک کنم

 

بند یازدهم

 

از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده ست

وز حلق تشنه، سورهٔ قرآن بر آمده ست

 

موج تنور پیرزنی نیست این خروش

طوفانی از سماع شهیدان بر آمده ست

 

این کاروان تشنه، ز هر جا گذشته است

صد جویبار، چشمهٔ حیوان بر آمده ست

 

باور نمی‌کنی اگر از خیزران بپرس

کآیات نور، از لب و دندان بر آمده ست

 

انگشت ما گواه شهادت که روز مرگ

انگشتری ز دست شهیدان در آمده ست

 

راه حجاز می‌گذرد از دل عراق

از دشت نیزه، خار مغیلان بر آمده ست

 

چون شب رسید، سر به بیابان گذاشتیم

جان را کنار شام غریبان گذاشتیم

 

بند دوازدهم

 

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود

تنها‌تر از مسیح، کسی بر صلیب بود

 

سر‌ها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ

اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!

 

مولا نوشته بود: بیا‌ای حبیب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریب بود

 

مولا نوشته بود: بیا، دیر می‌شود

آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود

 

مکتوب می‌رسید فراوان، ولی دریغ

خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود

 

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه‌اش

اما حبیب، جوهرش «امن یجیب» بود

 

یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

 

بند سیزدهم

 

تو پیش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه

آن یوسفی که تشنه برون آمدی زچاه

 

جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام

برگشته‌ای و می‌نگری سوی قتلگاه

 

امشب، شبی ست از همه شب‌ها سیاه‌تر

تنها‌تر از همیشه‌ام‌ای شاه بی‌سپاه

 

با طعن نیزه‌ها به اسیری نمی‌رویم

تنها اسیر چشم شماییم، یک نگاه!

 

امشب به نوحه‌خوانی‌ات از هوش رفته‌ام

از تار وای وایم و از پود آه آه

 

بگذار شام، جامهٔ شادی به تن کند

شب با غم تو کرده به تن، جامهٔ سیاه!

 

بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب

پیراهن غریب تو را پوشد آفتاب

 

بند چهاردهم

 

قربان آن نی یی که دمندش سحر، مدام

قربان آن می‌یی که دهندش علی الدوام

 

قربان آن پری که رساند تو را به عرش

قربان آن سری که سجودش شود قیام

 

هنگامهٔ برون شدن از خویش، چون حسین (ع)

راهی برو که بگذرد از مسجدالحرام

 

این خطی از حکایت مستان کربلاست:

ساقی فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

 

تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما

یک الامان ز کوفه و صد الامان ز شام

 

اشکم تمام گشت و نشد گریه‌ام خموش

مجلس به سر رسید و نشد روضه‌ام تمام

 

با کاروان نیزه به دنبال، می‌رویم

در منزل نخست تو از حال می‌رویم

 

علیرضا قزوه

درباره : اشعار محرم و صفر , روز و عصر عاشورا ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 9
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن

خوب است ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن

سید مجتبی شجاع

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

بازدید : 7
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ولادت امام کاظم (ع)


اي آفتـاب حُسن به زيبائيت سلام
وي آسمــان فضل به دانائيت سلام
در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام
تنها تو کاظمي که به تنهائيت سلام
هرگه غضب به قلب رئوف تو يافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست



اي صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ايزد است بيان تو  در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز
اي جلوه هاي لطف خدا دودمان تـو
اين دوستي است دوستي خاندان تو



تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب اين دعوي خطاست
کي ابر هر کجا که بباري ز ملک ماست
قدرت از آن توست کــه بر ابر پيــل وار
فرمان دهي و  شيعـۀ خود را کني سوار



اي نبض روزگار بـه کفِ با کفايتــت
شيرازۀ کتــاب شفاعــت ولايتت
شمس و قمر دو جلـوه ز نور هدايتت
گر، مي نبود جوشش بحر عنايتت
تبليغ سوء رشتۀ احکام مي گسست
طوفان کفر کشتي اسلام مي شکست



بـاران ابــر دست تو پايــان پذير نيست
دريــاي قلب پاک تو طوفـان پذير نيست
مهر تو گوهري است که نقصان پذير نيست
خصم تو کافري است که ايمان پذير نيست
آن سان که نور عشق خدا در وجود توست
از صبح تا به ظهر، زمان سجـــود توست



اي کشتي نجات به  درياي حادثـات
دارند شيعيان به شما چشم التفات
لب تشنه ايم تشنۀ يک جرعۀ فرات
بر ما ببخش از کرم خويشتن برات
در آستــان قدس رضا نور عين تو
دل پر زند به سوي تو و کاظمين تو



چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست
چون خاک تشنه، قطرۀ بارانم آرزوست
سر تا به پاي دردم و درمانـم  آرزوست
پا تا به سر نيــازم و احسانـم آرزوست
بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضــا
سوگند مي دهم به جگر گوشه ات رضا

 

سیدرضا مويد

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 4

بازدید : 3
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ولادت  امام کاظم (ع)

 

هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو
از بس سرودني ست مضامين چشم تو
چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است
از اولين دقايق تکوين چشم تو
ما را اسير صبح نگاه تو کرده است
آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو
از ابتداي خلقت عالم از آن ازل
شيعه شدم به شيوۀ آئين چشم تو
مي شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد
از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو
امشب شکوه خلد برين ديدني شده
وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو
گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب
امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو
چشم تو آسمان سخا و کرامت است
آقا خوشا به حال مساکین چشم تو
حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است
در انتظار لحظۀ آمین چشم تو

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند»

چه عالمي ست عالم باب الحوائجي
با توست نورِ اعظم باب الحوائجي
مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق
داری به دست خاتم باب الحوائجی
در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
در آستانۀ تو کسی نا امید نیست
آقا برای ما همه باب الحوائجی
بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه باب الحوائجی
دیوانۀ سخای ابا الفضلیِ توام
مانند ماه علقمه باب الحوائجی


صحن و سرات غرق گل ياس مي شود
وقتي که ميهمان تو عباس مي شود

در ساحل سخاوت درياي کاظمين
مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين
با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم
ما سائليم، سائل آقاي کاظمين
رشک بهشتيان شده حال کسي که هست
گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين
نور الهي از همه جا موج مي زند
توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين
داریم در جوار حرم، حق آب و گِل
خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین


ما ريزه خوار صحن و سرای کريمه ايم
اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فيضش به گوشه گوشۀ ايران رسيده است
يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم
هستي ماست نوکري اهل بيت او
ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم
قم آستان رحمت آل پيمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم
چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم
حتي قفس براش مجال پرندگي ست
مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم
دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم



آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش
با دست بسته غرق سجود است حضرتش


از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد
بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد
در بند ظلم و کينۀ قوي ستمگري
تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد
خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بين اين قبيلۀ عصيان چه مي‌کشيد
با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها
با حال خسته گوشۀ زندان چه مي‌کشيد
شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد
باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد
اما دلم گرفته ز اندوه ديگري
طفل سه ساله گوشۀ ويران چه مي‌کشيد
با ديدن سر پدرش در ميان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد
وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان
خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد


مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:
اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

 

مهدی رحیمی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 3
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و ولادت

 

وارث مُلک تبسم ، کاظم است

عشق عالمتاب هفتم ، کاظم است 

آفرینش ، سوره ای از مهر او

بر لب هستی ، تبسّم کاظم است 

مُصحف اخلاص و قاموس یقین

بحر عرفان را تلاطم ، کاظم است 

مُقتدای آسمان مردان سبز

قبله ی آیینه مردم ، کاظم است 

ترجُمان وحدت دل های ما

تابش مِهر تفاهم ، کاظم است 

مِی پرستان ! وقت سرمستی رسید

در میستان هفتمین خُم ، کاظم است 

آسمان ! تبریک ، فصل هفتم است

مِهر عالمتاب هفتم ، کاظم است

 

رضا اسماعیلی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 3
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

اتّفاقی نبود می دانم، اتّفاقی که در غدیر افتاد

دست مولا به سمت بالا رفت،سرِ نامردها به زیر افتاد

همه دیدند عشق در کار است، دست بالای دست بسیار است

همه دیدند اشک را وقتی سر زد از گونه امیر افتاد

چه قدر ردّ پا که رفتند و باز از نیمه راه برگشتند

بس که رفتند و بس که برگشتند چین به پیشانی کویر افتاد

از بیابان گذشت لبّیکی که به طرزی عجیب کوفی بود

آن قدر آشنا که در کوفه، لرزه بر کاسه های شیر افتاد

دست خود را گذاشت بر زانو روی پایش بلند شد برکه

عاقبت دستِ دست گیر علی توی دست غدیر گیر افتاد

 

مهدی رحیمی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 11
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیر المومنین(ع)-مدح

 

هم دلبر و دلاور و دلدار مرتضی

هم سرور و سر آمد و سردار مرتضی

هم دیده ایست در و گهر بار مرتضی

هم سینه ایست مخزن الاسرار مرتضی

جان ِ گرو گذاشته در لیلت المبیت

دلواپسیِ امنیت ِ غار مرتضی

در سجده هاش گفته انا عبدک الذلیل

در جنگهاش صفدر و قهار مرتضی

هر جا که ایستاده چه سجاده و چه جنگ

دارد به بندگی تو اصرار مرتضی

انگار کار کرده ترازو تراز تر

وقتی گذشته از سر بازار مرتضی

هر جا گره به کار می افتاد ، جبرییل

میگفت یا محمد ، بگذار مرتضی...

دیوارِ دینِ حق و درِ شهرِ علم بود

اما چه دید از در و دیوار مرتضی؟

در کربلا به هر طرفی میکنم نگاه

جعفر علیست ،عون و علمدار مرتضی

زیبایی خدا به هر طرفی جلوه میکند

تکرار توست حیدر کرار ، مرتضی

 

محمد خادم

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 13
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-مدح-صد و ده فضیلت

 

علی کیست ، ذوالفَضلِ وَالاِمتنان

علی کیست ، ذوالحِکمةِ وَالبَیان

علی کیست ،آیینة ذوالجلال

علی کیست ،ذوالرَأفةِ و اَلامان

علی کیست ،گو : اَحسنُ الخالقین

به او نام داده چنین ، مستعان

علی کیست ، معنای توحیدِ محض

علی کیست ،مسجودِ روح و روان

علی کیست ،اَسماءِ حُسنای حق

علی کیست ،الله را ترجمان

علی کیست ،از « وَجهُ رَبِک » بپرس

همه  فانی اَند و  علی جاودان

علی کیست ،دانای لوح و قلم

علی کیست ،اَسرارِ گَنجِ نهان

علی کیست ،فرماندهِ اَنبیاء

علی کیست ،با اَنبیا همزبان

علی کیست ،عبد خدای کریم

علی کیست ،سلطان جان و جهان

علی کیست ،کعبه ،علی کیست ،رُکن

علی کیست ،زمزم ،صفا، سَعی ،هان...

علی کیست،صوت رسای خدا

علی کیست ،رازِ مگویِ زبان

علی کیست ، آن خِلقتِ بی نظیر

که هرگز نگُنجد به وصف و بیان

علی کیست ذکرِ کُلونِ بهشت

علی کیست ،سرمایة جَنَتان

علی کیست ،حج و جهاد و زکات

علی کیست ،احکام دین را نشان

علی کیست ،همتای زهرا علیست

علی کیست ،بر مصطفی روح و جان

علی کیست ،سالار خُم غدیر

علی کیست ،رهبر به پیر و جوان

علی کیست ،آقای هر مُتَقی

علی کیست ،مولای ما مؤمنان

علی کیست ،خورشید دستِ نبی

ستون زمین ،لنگرِآسمان

علی کیست ،میزان اعمالِ ما

علی ، آن قسیمِ جحیم و جنان

علی کیست ،رمز حیات و ممات

علی کیست ،سِرِ صَلات و اَذان

علی کیست ،آنکه به اَمرِ خداست

به یک شب چهل جا عیان، همزمان

علی کیست ،دل رحم ،با دوستان

علی کیست ،دل سخت، با دشمنان

علی کیست ،مَرد قنوتِ سحر

علی کیست ،محراب را ارمغان

علی کیست ،بخشنده ، وقت رکوع

علی کیست ،در سجده ، فارغ ز جان

علی کیست ،گریان ز اشک یتیم

علی کیست ،الحق کسِ بی کسان

علی کیست ،پشت و پناه ضعیف

علی کیست ،حامیِ مستضعفان

علی کیست ،آن سفره دارِ فلک

بحق ، عالمی را علی میزبان

علی صاحبِ سفرة مجتباست

کریمانِ عالم بر او میهمان

علی کیست ،بابای زینب ،حسین

حسن، اُمِ کلثوم ، ما شیعیان

علی کیست ،شیر خدا و رسول

علی کیست ،سرمایة کُن فَکان

علی کیست ،خشم خدا در عِقاب

علی کیست ،چشم خدا در عَیان

علی کیست ،خیبر شکن، بت شکن

علی کیست ،بر مصطفی جانفِشان

علی کیست ، هشیارِ صَفِین ها

علی کیست ، بیدار در نهروان

علی کیست ،فیروزِ جنگ جَمل

علی کیست ،درپیری اَش پهلوان

علی کیست ،شایستة ذوالفقار

ولی بی سپر،بی زِره، بی کمان

علی کیست ،مظلوم،تنها، غریب

علی کیست ،با چاهها همزبان

علی کیست ،هر کس که پرسد بگو:

علی را تو در شقشقیه بخوان

علی کیست ،آرامشِ فاطمه

علی کیست ،همدردِ یارِ جوان

علی کیست ،با دستِ بسته صبور

علی کیست ،پیروزِ هر امتحان

علی دست بسته نگردد ولی

برای خدا می شود آنچنان

علی را اگر میشناسی دلا

خودت را مُریدِ مَرامش بدان

علی بر همه بی پناهان ، پناه

علی بر سرِ بی کسان ، سایبان

علی نَه فقط هست بابای ما

علی دین ما هست و ایمانمان

و تا حوض کوثر علی ، راهبَر

علی ساغر و ساقی و ساربان

علی کیست ،بابای ارباب ما

علی کیست ،مولای صاحب زمان

رسد انتقام غدیرِ علی

به دستانِ آن رهبرِ اِنس و جان

و مهدی ، مسیرِ علی میرود

امامت همین و ولایت همان

ولیِ زمان را که دریافتی

همان بیعت است و همین آرمان

و آنان که پَرپَر در این رَه شدند

همه کربلایی ، همه قهرمان

 

محمود ژولیده

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 11
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

صحرا به صحرا باد و توفان موج می زد

آنجا بیابان در بیابان موج می زد

با پشته های ماسه ی در شن نهفته

مغرور تر از قله ی در ابر خفته

کوهان به کوهان اشتران کوه جاری

سُم بر زمین می کوفت باد نو بهاری

روی ترک های زمین خشک ریشه

خورشید می بارید مانند همیشه

آشوبی از دریا فراتر داشت صحرا

انگار شوری تازه در سر داشت صحرا

ناگاه شد آیینه ای از نور پیدا

گرد و غبار کاروان از دور پیدا

آنک ندا آمد رسول عشق برخیز

برخیز و شوری تازه در عالم برانگیز

امروز  خُم ها سر به سر مست تو افتاد

تکمیل دین عشق در دست تو افتاد

دین خدا را تا نماند پرس و جویی

باید بگویی آنچه را باید بگویی

هر چند بعد از این تو را دیوانه خوانند

ننوشته مکتوب تو را هذیان بدانند

هر چند نامردان لباس قهر پوشند

فرزند صلح و آشتی را زهر نوشند

هر چند بعد از تو دل از دلبر ببرّند

خون خدا را تشنه تشنه سر ببرّند

هر چند دینت را سر نیزه بجویی

باید بگویی آنچه را باید بگویی

در نشوه خیزی که زمین مست آسمان مست

ساقی و سقا بر بلندا دست در دست

دستی که با آن در ازل گل می سرشتند

دستی که لوح عشق را با آن نوشتند

دستی که راز کنتُ کنزاً مَخفیا بود

روزی که الرّحمن علی العَرش استوی بود

دستی که ابراهیم را در آستین بود

دستی که بت ها را شکست آری همین بود

دستی که هر شب کفش پاره وصله می کرد

دستی که خیبر را به زانو در می آورد

دستی که گرچه با سکوت چاه پیوست

در روشنای شمع بیت المال ننشست

دستی که بوی غربت و نان و رطب داشت

دستی که دل در پرسه های نیمه شب داشت

دستی که همپای رعیت بیل می زد

اما قنوتش طعنه بر جبریل می زد

دستی که شهر علم را دروازه وا کرد

گویی"سحر بلبل حکایت با صبا کرد"

دستی که از اوج ید اللهی می آمد

دست خدا دست علی دست محمد

امشب "شب وصل است و طی شد نامه ی هجر"

آری "سلامٌ فیه حتّی مَطلع الفجر"

 

مهدی جهاندار

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 9
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-بصیرت-وحدت

 

سلمان کیستید مسلمان کیستید؟

با این نگاه شیعه ی چشمان کیستید؟

با این نگاه شعله ور از برق افتراق

با این نگاه خط زده بر خطبه ی وفاق

با این نگاه پر شده از خط فاصله

دور از ملاحظات روایات واصله

با کیست این نگاه؟ پی چیست این نگاه؟

آیینه ی نگاه علی نیست این نگاه

چشم علی که محو افق های دور بود

از درد و داغ شعله ور اما صبور بود

چشمی که حرف حرف سکوتش شنیدنی ست

چشمی که ربنای قنوتش شنیدنی است

آن حرف ها چه ژرف چه ژرفند خوانده اید؟

آن حرف ها شگفت و شگرفند خوانده اید؟

از درد بی امان چه بگویم شنیده اید

از خار و استخوان چه بگویم شنیده اید

مولا رسیده بود به سوزان ترین مصاف

اما نبرد دست به شمشیر اختلاف

تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید

این بار در غلاف به فریاد دین رسید

چون لیلة المبیت علی از خودش گذشت

آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت

آتش به سینه داری اگر، شعله ور مباش

هیزم بیار سوختن خشک و تر مباش

دامن مزن به آتش این قیل و قال ها

از حق بگو، چنانکه علی گفت سال ها

از حق بگو ولی نه به توهین و افترا

با منطق علی، نه به توهین و افترا

القصه سیره ی علوی این چنین نبود

تاریخ را بخوان اخوی این چنین نبود

بادا که تا همیشه بمانیم با علی

سلمان شویم و مسلم این راه یا علی

 

سید محمد جواد شرافت

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 7
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر-بصیرت

 

مقام معظم رهبری :

غدیر ، کربلای عوام بود و کربلا ، غدیر خواص ... در غدیر با آن که بیعت گرفته شد "جفا" شد و در کربلا با آن که بیعت برداشته شد "وفا" شد.

 

 

بشنوند این پیام،آنانکه:

پیروان تشیّع نابند

تندروها بس است برگردند

کندروها خوش است بشتابند

***

این پیام غدیر بشنو ، تا

بعد ذکر بلی (بلا) نگوئی لا

کربلای عوام بود غدیر

هم غدیرِ خواص کرب‌وبلا

***

عهد سست غدیریان بنگر

که پس از بیعت آن جفا کردند

در عوض یکدلان عاشورا

پای کار آمده وفا کردند

***

باخت خود را عوام, با اینکه

در غدیر آنهمه رجز خواندند

لیک اندک خواص عاشورا

یا علی گفته , با علی  ماندند

***

بشناسیم موقعیت خویش

تو و من فی امورهم شورا

چیست تدبیرمان به روز عمل

در غدیریم , یا که عاشورا؟!

***

در غدیریم اگر , پس از بیعت

پاک و بی شبهه با علی باشیم

یا اگر باز کربلائی هست

عامل قول یا علی باشیم

***

کاروانها بایستند همه

کز بر حق سفیر آمده است

بر رسول خدا بگو تبریک

روز عید غدیر آمده است

 

ولی الله کلامی زنجانی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

اینجا گرفته‌ست مردی بر روی دست آسمان را

مردی که در قبضهٔ خود دارد تمام جهان را

آورده با ذوق سرشار در پیش چشمان مردم

تصویر زیبایی از این منظومهٔ بی‌کران را

در هالهٔ روشن وحی با قلبی آکنده از مهر

آیینه بر دوش دارد این‌بار باری گران را

در جشن «من کنت مولاه...» آیینهٔ نور کرده‌ست

لبریز از روشنی‌ها چشمان پیر و جوان را

با شور و حالی فراگیر در امتداد رسالت

جبریل در حلّه نور آورده این ارمغان را

باید علی بود و فهمید باید علی بود و حس کرد

در آسمان حقیقت تکبیر افلاکیان را

همراه بارانی از گل ای دشت شور و بشارت

در برکه جاری کن امروز تصویر رنگین‌کمان را

گویا نوای بلال است... آری! که با عطر مولا

بر آسمان می‌فشاند گل نغمه‌های اذان را

 

سید محمد بابامیری

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

اسلام چون کودکی بود در اول راه مانده

مانند ماهی هلالی در اول ماه مانده

خورشید اما درآمد با ماه بر منبر آمد

امروز اگر ماه کامل بر بام درگاه مانده

ظهر است و آن آبگیرش آری غدیر است و شیرش

دیگر چه باک است اگر دشت در مکر روباه مانده

گشتیم و جز او ندیدیم گشتیم و دیگر نگردید

غیر از علی هیچ کس نیست تا این زمان شاه مانده

از دشمنانش نمانده است غیر از تباهیّ و از او

هذا علیٌ کنار من کنتُ مولاه مانده

هم عادِ عاداه خوانده هم والِ والاه دیده

هرکس که بیراه رفت و هر کس به دلخواه مانده

ایراد کوتاهی ماست تقصیر گمراهی ماست

خرما اگر بر نخیل و دستی که کوتاه مانده

ما آسمان را ندیدیم تنها سلونی شنیدیم

از کوه بالا نرفتیم از ما فقط کاه مانده

بسم اللهِ سوره ی ناس قدر است و ما قدرنشناس

گوشی نماند و صدایش عمریست در چاه مانده

عصر از غدیرش گذشتیم شب شد به چاهش کشیدیم

زآن شب نمانده است چاهی زآن شب ولی آه مانده

 

محسن ناصحی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر-منتظر محرم

 

از روز ازل به ما دو زمزم دادند

با عشق على شور دمادم دادند

هر چند غدیر زاده هستیم ولى

ما را پر و بال در محرم دادند

 

رضا محمدی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : سه شنبه 30 شهريور 1395 زمان : 12:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

این کیست که بالاتر از او دستِ کسی نیست

این کیست که جز دامنِ او دسترسی نیست

این کیست که در سِیطَره اش بود و نبود است

عالم سَرِ این سفره به غیـر از قفسی نیست

این کیست که حتی همه ی هولِ قیامت

در پیشِ تجلّیِ ظهورش قَبَسی نیست

این کیست که در هولِ هراس آورِ محشر

جز سایه ی او هیچ کجا دادرَسی نیست

این کیست که یک عُمر نبی گفت و ستودش

بالاتر از این دستِ خدا دستِ کسی نیست

صد جام به شُکرانه ی این باده شکستیم

تا هست علی تا به اَبَد باده پرستیم

خورشید اگر آب کند پا به سَرَش را

جبریل اگر فرش کند بال و پَرَش را

اَفلاک اگر خاک شود یا که غباری

از پایِ تو گر سُرمه کِشَد چشم تَرَش را

شب پُر کند از پولک و مهتاب و ستاره

دامانِ تو را تا که ببیند سحرش را

اینها همه هیچ اند در آنجا که خداوند

 رو کرده به شکل تو تمامِ هنرش را

نام تو چه دارد که به هنگام رَجَزها

از هیبتِ آن شیر دریده جگرش را

ای شاهِ سواران نظری کُن به پیاده

حالا که خدا دست اُخُوَت به تو داده

آرامش طوفانیِ گیسویِ تو عشق است

طوفانِ تماشاییِ اَبرویِ تو عشق است

با آتشِ هر ضربه یِ دستِ تو خدا گفت

تیغی بزن ای مرد که هوهویِ تو عشق است

بر تیغه ی شمشیرِ تو حَک کرده خداوند

بر پهنه یِ هر معرکه بازویِ تو عشق است

خورشید طلوع می کند از کُنجِ حریمَت

یعنی که در این خاک فقط کویِ تو عشق است

سجاده ام از جنسِ غبارِ قدمِ توست

این قبله که داریم فرا رویِ تو عشق است

سر تا به قدم هرچه که داریم فدایت

عشق است اگر سر بِدَوانیم به پایت

هر شعر که در عرش خدا گفت علی بود

هر شور که در خلقتِ ما گفت علی بود

سوگند به شبهایِ تماشاییِ مکه

نامی که محمد به حرا گفت علی بود

وِردی که به هنگامِ قنوتش به لبش داشت

ذکری که نبی وقتِ دعا گفت علی بود

آن نغمه که در کوچکی ام مادرم آموخت

با کودکِ اُفتاده زِ پا گفت علی بود

لالاییِ ما بود همین نام که هرشب

با زمزمه و گریه ی ما گفت علی بود

تا لحظه یِ مرگم لبم از نام تو گویاست

یا حضرتِ حیدر تپشِ سینه ی زهراست

 

حسن لطفی

 

 

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 15
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیر المومنین(ع)-مدح

 

بیهوده نگرد ! کیمیا ذکر علی ست

آن معجزه ی گرانبها ذکر علی ست

با دیدنِ ایوان نجف فهمیدم

دارویِ تمام دردها ذکر علی ست

 

وحید قاسمی

 

 

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 21
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

دل سپردم به مهر مهرویی

گرچه آلوده ای خرابم من

عرش اعلی اگر شود جایم

خاك راه ابوترابم من

 

من خرابم شراب می خواهم

تشنه ی باده ی ابوالحسنم

می نخورده جداشدم ازخود

وای اگر که پیاله ای بزنم

 

دل آواره كرده بیتوته...

گوشه ای ازحریم شیرخدا

تا خدا می برد مرا امشب

یك نگاه رحیم  شیرخدا

 

هاتفی بیخ گوش من... می گفت:

كه نجف مركز بهشت خداست

همه ی چرخ و نه فلك با یك...

چرخش چشم مرتضی بر پاست

 

چه كسی می رسد به فریادم

در سرم پر شده هوای نجف

این كُنتَ؟ حبیبنا الغوث

صاحب قبّه ی طلای نجف

 ***

باز بر مصطفی سفیرآمد

ای سفیرخدا دلت آرام!

امرشد...یا نبینّا... بلّغ...

تا رسانی وظیفه را انجام

 

جبرئیل امین غریق نوا

مژده مژده بده رسول اله

روی منبر بگو خدا گفته...

شیریزدان  شده ولی الله

 

دست حیدر به دست پیغمبر

دست هردو میان دست خدا

و یدالله فوق ایدیهم...

جلوه كرده بعینه دراینجا

 

حاجیان گردكعبه و دلبر

پا نهاده میان جمعیت

با دلی مطمئن درآنجا داد

مرتضی رانشان جمعیت

 

با صدای بلند می فرمود

این بود امر حیّ دادارم

كه علی می شود به او مولا

هر كه را من ولی و دلدارم

 

برلبش خنده ای رسید... و خواند

این دعا را كه وال من والاه

اشكی آمد ز گوشه ی چشمش

كرد نفرین كه عاد من عاداه

 

بحث حب علی و اولادش

مطلب منبر پیمبر بود

نفراولی كه عاشق شد

فاطمه دختر پیمبر بود

 

فاطمه كوثر رسول خدا

اولین شیعه ی نگاه علی

جز خداوند عالی اعلی

همه در سایه ی پناه علی

 

حضرت عشق! حضرت مولا

سر نهادن به پای تو عشق است

نیش تو  نوش  و درد تو درمان

هم جفا هم وفای تو عشق است

منِ ازپا فتاده را امشب

دست بالا ببردعایی كن

خسته ام از همه ز خود  بیزار

ای خدایی مرا خدایی كن

 

بسمل زیر پای تو دل من

با نگاهی بكش خلاصم كن

چشم تو چشمه ی عطای خدا

نظری سوی التماسم كن

 

یا امیری  و صاحب امری

كی نگه می كنی به احوالم

سیّدی یا محول الاحوال

فاطمی كن تمام اعمالم

 

تو مراد تبارك اللّهی

احسن الخالقین برای تو  بود

خاتم الانبیا محمد هم...

یکسره  غرق در ولای تو بود

 

طالب دیدن رخت هستم

كعبه ی فاطمه ابوالزینب

اهل لاهوت والهِ لحنت

چون شوی غرق نغمه ی یارب

 

پسرت یا علی ابوالفضل است

دخترت مادر مصیبت ها

یاور بیكسان! گل توچه كرد...!؟

در دل لشگرمصیبت ها

 

ای نگاه تو جاری رحمت

مهرخود را به دل نما نازل

ای تجلّی واقعی خدا

دمی ازجلوه ات ابوفاضل

 

من غلام توأم ابوالسادات

نوكر بی نوای فرزندت

همه ی زندگی من!...  بنگر

زنده ام درهوای فرزندت

 

ای تمام امید ختم رسل

كاشف الكرب مصطفی حیدر

همه جا فاطمه صدا می زد

انت مولای مرتضی حیدر

 

خسته ی جستجوی توآدم

بنده ی مبتلای تو ادریس

گر كند برمقام تو اقرار...

می شود عاقبت به خیر ابلیس!

 

روی موج بلند دریاها

نام تو بادبان كشتی نوح

شب قدر تمامی اعصار!

و تنزّل، الیک حضرت روح

 

طالب تو مقام ابراهیم

در طواف تو هجراسماعیل

تشنه ی دیدن رخت زمزم

مُحرم خانه ی تو جبرائیل

 

حافظ جان موسی عمران!

تو مناجات یاد او دادی

به خدا كه به انبیاء عظام

با ولای خود... آبرو دادی!

 

ای نوای خلیل درآتش

وی دعای مسیح، وقت شفا

دركنارمزارتو بودن...

شأن تنزیل جنت الااعلی

 

مست چشمان تو دل یوسف

دیده گریان هجرتو یعقوب

متوسل به نام تو موسی

مات و حیران صبرتو ایوب

 

در فراق تو حضرت داود

پاره كرده سحرگریبان ها

ای گدای نگین حلقه ی تو

در نماز شبت... سلیمان ها

 

سر نهاده به پای توالیاس

خضر بوسه زند به دست تو

یونس از یاد تو مدد می جست

كهفیان بیقرار و مست تو

 

زكریّا میان محرابِ

طاق ابروی تو دعا می كرد

لحظه ی سر بریدنش یحیی

پیش پایت خدا خدا می كرد

 

برده مهر تو هوش سلمان را

عاشق واقعی تو عمّار

مالك قلب مالك اشتر

سر به دارتو میثم تمّار

 

ای مقید به شرع تو مقداد

كشته ی بی كسی تو بوذر

شیعه ی تو علی همینانند

من كجا خاك خانه ی قنبر!

 

ای غزل خوان چشم تو حافظ...

در به در بهر دیدنت  سعدی

مولوی خودكشی كند ز غمت!

قنبرت می زند صدا... بعدی!

 

خواهم ازحق دمی تماشایت

ای كه گفتی" و من یمت یرنی "

العجل یا اجل كه منتظرم

می زنم نعره سیّدی ارنی

 

 

مجتبی روشن روان

 

 

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 13
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

...می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن مأذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت اینبار ز پایان سفر می گویم

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست

کهکشانها نخی از وصله ی نعلین علیست

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش

بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هرچه در عالم بالاست تصرف کرده

شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

واژه در واژه شنیدند صدا را اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

 

سید حمیدرضا برقعی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 49
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

مشتاق ولایت امیریم هنوز

محتاج همان خیر كثیریم هنوز

از چشمه كوثرِ على مى نوشیم

ما تشنه جام الغدیریم هنوز

 

محمد مهدی عبدالهی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 11
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

همی گویم و گفته ام بارها

بوَد کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

بُرونند زین جرعه هشیارها

اگر عقل آید به میدان عشق

کشد کارش آخر به انکارها

خوشا مثل سلمان مسلمان شدن

خوشا جذبه ی حالِ تمّارها

من و جبرئیل و تو دیوانه ایم

علی کرده بسیار از این کارها

من امشب خماریِ او میکشم

صدو ده نفس ذکر هو میکشم

اگر تیشه ها بُت تراشیده اند

اگه کعبه را هم پرستیده اند

اگر آسمانها زمین خورده اند

اگر مهر و خورشید تابیده اند

اگر تاکِ انگورها پخته اند

اگر جامها مِی تراویده اند

اگر بیتها دل به آتش زدند

اگر شعرها شعله پاشیده اند

دلیلش فقط این بُود یك كلام

خدا را به رویِ علی دیده اند

غدیر است و جام از سبو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

خطاب آمد از عشق پیمان بگیر

و این دستها را به دامان بگیر

کویرِ ترک خورده را ابر باش

از این خاکِ خُشکیده باران بگیر

بمان یک به یک حاجیان را بخوان

از این جمع کامل گریبان بگیر

تلاوت کن "الْیومَ اَکْمَلْت" را

و بیعت برای سلیمان بگیر

به دستِ علی دستِ خود را بده

به منبر بگو یاعلی جان بگیر

از این بِرکه آبِ وضو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

اگر تیغِ تو سایه گستر شود

همان ابتدا کار یکسر شود

غلط گفتم آقا ندارد نیاز

که تیغ شما خرج لشکر شود

سرِ سركشان خاكِ راه شما

به یک ضربه ی مالک اشتر شود

محال است جمع تمام سپاه

که با قنبر تو برابر شود

خدا دوست دارد تماشا کند

کمی ذوالفقار علی تَر شود

به تیغ محبت گلو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

تو را از رسولان سر آورده است

تو را شور شورآور آورده اند

تصدق بفرما به پیغمبران

برای تو انگشتر آورده اند

به دنبال نامت همه شاعران

فقط واژه ی محشر آورده اند

نه که عَمرو عاصان پس اُفتاده اند

تمام دلیران سر آورده اند

زمان فرار از دمِ تیغ توست

که شلوار خود را در آورده اند

دلم را پِی اَت کو به کو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

نگهدار ما را برای خودت

فقط بین مهمان سرای خودت

مرا آینه کُن به دردی خورم

در آغوشِ ایوان طلای خودت

برای پدر مادرم کافی است

نخی،ریشه ای از عبای خودت

اگر پا گذارم به جا پایِ تو

مرا می بری تا خدای خودت

مرا می برد گوشه ای از بقیع

فقط ردِ پا ردِ پای خودت

غبار نجف را به رو میكشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

علی ابتدا  و علی انتهاست

علی مصطفی و علی مرتضاست

علی اول است و علی آخر است

علی در حضور و علی در خَفاست

علی در معارج علی بر بُراق

علی اِنَما...و علی وَالضُحی است

علی با حق است علی بر حق است

علی کعبه است و علی در حَراست

علی نیست آن و علی نیست این

علی نه جدا و علی نه خداست

علی را بگو هرچه گویی کم است

که زهرا علی و علی فاطمه است

 

حسن لطفی

 

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 13
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

آتش گرفت هرکه مِی از این سَبو کشید

دیوانه شد هر آنکه ننوشید و بو کشید

مدحِ تو را نمی شود آسان سرود و گفت

باید که دست یکسره از آبرو کشید

آئینه ای گرفته خدا در مقابلش

فرمود یا علی و تو را مو به مو کشید

خود را که دید عینِ خودش را ظهور داد

یک یا علی و یکصدوده بار هو کشید

ما را رها نمیکند آن قوسِ اَبروان

باید که تیغِ اَبروی تو بر گلو کشید

ای شاه بیتِ عشق وزیزی مبارکت

بسم اله ای امیر امیری مبارکت

ما باختیم پیش تو دارو ندار باز

ما را نوشته‌اند از اول قُمار باز

دستِ حسن حسین و اباالفضل تیغِ توست

 این خانواده اند همه ذوالفقار باز

وقتی که چرخ میزند این تیغ رحم کن

خورشید را که در نرود از مدار باز

پیداست از حرارتِ لا سیف گفتنش

جبریل دیده است کمی تار و مار باز

چشم تو است جامع الاضدادِ اهلبیت

وقت سلام رحمت و وقت شکار باز

تا پیش چشم فاطمه حیدر بلند شد

روحی لک الفدایِ پیمبر بلند شد

نقش تو بود و تیشه ی پیکر تراش ها

یاد تو بود در سَرِ مرمر تراش ها

از در شروع شد و همه ی قلعه را شکست

دستِ تو بود و حیرتِ خیبر تراش ها

حجاج در طواف تو حلاج می شوند

قربانیان خانه ی تو سر تراش ها

مولا تویی به بیعتِ بیعت شکن چکار

مولا تویی به رغم...سه سرور تراش ها

بر چشم ابرویت چقدر خوش نشسته است

انگار داده اند به خنجر  تراش ها

از هرچه دیده ام حرمت آشناتر است

ایوان طلای شاه نجف دلرباتر است

از ابرِ خشک لطفِ تو باران در آوَرَد

چشمت چقدر جان دهد و جان در آوَرَد

تو آمدی به جلوه که پروردگار هم

خود را چنین به قامتِ انسان در آوَرَد

دست تو کافی است به خرمای تازه ای

از بت پرست حضرتِ سلمان در آوَرَد

ما با علی علی همه ی عمر زنده ایم

ما را به رقص ذکرِ علی جان در آوَرَد

عباس مثل کیست که اصلا نیاز نیست

تیغ از غلاف در دل میدان در آوَرَد

رحمت به مادرم که به ما گفت یاعلی

یا مظهرالعجائب و یا مرتضا علی

ما را بهار ساخته ای زَمهَریر نه

ما را بهشت کرده ای اما کویر نه

ما کعبه را بدونِ علی سنگ دیده ایم

این کعبه است قبله،ولی بی امیر نه

روزِ تولد و همه ی عیدهایمان

شاید زِ یادمان رَوَد اما غدیر نه

وقتی گدا رسید و به این خانه حلقه زد

برگشت از سرایِ تو اما فقیر نه

از آب هم مضایقه کردند در منا‌

سیراب دیو و دَد همه...طفلِ صغیر نه

این خانواده بیش و کمش فرق میکند

*اصلا حسین جنس غمش فرق می کند*

 

حسن لطفی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 11
تاریخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 زمان : 9:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

 

 السلام علیک یا امیرالمؤمنین علیه السلام

به یُمن حضرت دلبر خدا بر من کرامت کرد
همین که نامش آوردم دعایم را اجابت کرد

نه تنها من سرآغاز امورم "یاعلی" گفتم
خدا هم "یاعلی" گفت و شروع امر خلقت کرد

تمام انبیا هر جا گره بر کارشان افتاد
دم "حیدر" گرفتند و خود مولا وساطت کرد

پدر بعد از اذان در گوش من "نادعلی" خوانده
همان "نادعلی" عمری از ایمانم حفاظت کرد

به دل حب علی دارم، شده زهرا خریدارم
خودم لایق نبودم که، ولی مادر محبت کرد

"منم کلبی ز اکلاب امیرالمؤمنین حیدر"
مرا انسیه ی حورا چنین منصب عنایت کرد

گرفتار و پریشانم، سراپا غرق عصیانم
دل ویران من را ساقی کوثر مرمت کرد

نمی پرسد چرا مستی؟ نمی گوید برو پستی
گدا هرقدر بد بوده علی بر او کرامت کرد

به هجر او گرفتارم، به دل شور نجف دارم
به هرکس که نجف رفته دل زارم حسادت کرد

دوباره دیشبی در خواب دیدم زیر ایوانم
دوباره این دل شیدای من میل زیارت کرد

هوای نوکرانش را همیشه مرتضی دارد
در اوج هر گرفتاری مرا راهیِ هیئت کرد
.

به دست خاندان او فقط جود و کرم باشد
علی باب الحوائج می شود شش ماهه هم باشد

مرضیه نعیم امینی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 11
تاریخ : یکشنبه 28 شهريور 1395 زمان : 13:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

عید غدیر

 

تا وحی آمد مقتدا را برد بالا
دست نبی دست خدا را برد بالا

با دست گرمش رحمه اللعالمین رفت
دست یل خیبر گشا را برد بالا

فهمیده بود این گوش ها کر می شوند و
تا آخرین حدش صدا را برد بالا

نام علی بر خلق عالم سایه گسترد
تا پرچم شاه ولا را برد بالا

شان نزول سوره ی انسان عیان شد
وقتی که روح هل اتی را برد بالا

یارب محبش سربلند و دشمنش خوار
آرام دستش این دعا را برد بالا

می خواست مردم جلوه ی حق را ببیند
آیینه ی ایزدنما را برد بالا

روزی خرید یوسف ارزان بود اما
این بار پیغمبر بها را برد بالا

سکان کشتی هدایت جانشین داشت
این ناخدا آن ناخدا را برد بالا

بر بام دلها کعبه ی سیار رفت و
با خود صفا مروه منا را برد بالا

هرگز به شعر دیگران حسرت نخوردیم
این بیت های ساده ما را برد بالا

مجتبی خرسندی

 

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , عید غدیر ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 15
تاریخ : یکشنبه 28 شهريور 1395 زمان : 13:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام هادی النقی(ع)-مدح

 

وقتی که تمامی ملائک، مولا

از حسن تو گویند یکایک، مولا

این ذره کجا و آفتابی چون تو

«کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَنائِک» مولا؟

 

یوسف رحیمی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام هادی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 5
تاریخ : شنبه 27 شهريور 1395 زمان : 10:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام هادی النقی(ع)-مدح

 

نوری درخشید و به عالم روشنا داد

هادی شد و ره را نشان بر آشنا داد

ظلمت زدود از دهر و چندان فیض بخشید

تا بر کویر جانمان آب بقا داد

آیات قرآن را تلاوت کرد و تفسیر

تا سینه ها را جلوه ای از هل اتی داد

حقِّ صراط المستقیم اش را ادا کرد

وقتی که دل را نوری از خیر النسا داد

با آیه های روشن رفتار خوبش

هر دم نشانی از صفای مجتبی داد

هادی همان نور هدایت گستری که

راه هدایت را نشان تا کربلا داد

حقِّ معلم دارد او بر گردن ما

درس زیارت جامعه تعلیم ما داد

با روح دین دلهای ما را آشنا کرد

ما را ز رأفت راه در حصن رضا داد

می بوسم آن دستی که او این دستها را

دست علی ، یعنی به دستان خدا داد

تکرار شد حُبِّ علی تا چارده بار

وقتی که او شرح علیِّ مرتضی داد

شرح غدیر از او به دست ما رسیده

با یک هدایتنامه مشقی از ولا داد

آری هدایتگر به کشتیِّ غدیر است

یعنی خدا سکّان به دست ناخدا داد

دشمن به خوبی از مقامش با خبر بود

او انتشار نهضت خون خدا داد

اصلاً جهادش گوشۀ تبعید گل کرد

وقتی به خیل شیعیان درس وفا داد

درس وفا بر عهد ، در ایام سختی

درس صبوری را به هنگام بلا داد

درس اقامت در مسیر استقامت

درس شجاعت در ره آل عبا داد

درس خشوع و بندگی در محضر حق

درس تواضع با همه مردم به ما داد

شب زنده داری نیز کار هر شبش بود

حقِّ عبادت را به دستان دعا داد

حق یتیمان و فقیران و مساکین

حق ضعیفان را به هر قیمت بها داد

هر سائلی از کوی او حاجت روا شد

حاجت نگفته پاسخ هر بنده را داد

تنها حسن دارایی خود را نبخشید

او نیز هر چه داشت در راه خدا داد

با نا امیدان از در امّید بنشست

بر بی پناهان رو گشاده جاه و جا داد

جود و کرم لطف و عطا  نیکی و احسان

با این فضائل حقِّ دستان عطا داد

حتی ز دشمن روی خود را بر نگرداند

پور علی حق بشر را تا کجا داد

تنها بشر نه ، بلکه حیوانات را هم

دستان پر مهرش نوازش از صفا  داد

این خانواده اصلا از ریشه کریمند

اما بشر حقِّ ذَوِی القُربی کجا داد

حقِّ ذَوِی القُربی نشد هرگز رعایت

با اینکه هر چه داشت آل مصطفی داد

حقِّ خلافت را از اول غصب کردند

مزد رسالت را رذالت برملا داد

از ابتدا تا انتها حق را ربودند

باطل به جای حق نشست و حکمها داد

فرمود با گریه رئیس مذهب ما

دشمن به ما یا تیغ یا زهر جفا داد

گه درد سیلی و سنان و ریسمان بود

گه شرح غربت را ذبیحاً بالقفا داد

اما مهیا باش آقا خواهد آمد

آنکه روایات ظهورش وعده ها داد

 

محمود ژولیده

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام هادی ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : شنبه 27 شهريور 1395 زمان : 10:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()
صفحات سایت
تعداد صفحات : 649