close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
روضه و مناجات بسیار جانسوز_حضرت زهرا سلام الله علیها_حجت الاسلام میرزامحمدی 0 227 khadem
سرود شور ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها | به قلم میلاد صلاحی 0 300 khadem
سبک سرود سنگین ولادت حضرت زهرا س | به قلم میلاد صلاحی 0 191 khadem
زمینه شهادت حضرت زهرا (س) - به قلم : میلاد صلاحی 0 170 khadem
سبک واحد شلاقی/فاطمیه به قلم : میلاد صلاحی 0 492 khadem
روضه ی جانسوز _ حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی94 0 711 khadem
روضه _ حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی 0 392 khadem
روضه ی وداع سیدالشهدا علیه السلام از خیمه ها _ استاد حاج مهدی توکلی 0 555 khadem
نجوا با امام زمان(عج) و روضه حضرت زهرا سلام الله علیها_ بخش اول _ سید مهدی میرداماد 0 1131 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ بخش دوم و روضه ی پایانی _ سید مهدی میرداماد 0 737 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله و گریز به روضه حضرت رقیه (س)_ حجت الاسلام انصاریان 0 633 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ حجت الاسلام هاشمی نژاد (5) 0 544 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ كربلایی مهدی اكبری 0 549 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ استاد شیخ حسین انصاریان 0 558 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ حجت الاسلام هاشمی نژاد (4) 0 487 khadem
مطلب ثابت سایت
دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 ساعت 9:22 | بازدید : 329 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 




سلام .لطفا از ارسال اشعار تكراري خودداري نماييد.براي ما سخت هست كه شعري ارسال كنيد و از بارگذاريش معذور باشيم.قبل از ارسال شعر ، شعر را در قسمت جستجوي سايت بالاي صفحه سمت چپ جستجو نماييد.اگر در سايت نبود. براي ما لطف کنید و ارسال كنيد.

ممنون از ذره پروري شما عزيزان دل


 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 91


بین گدایان هم مسیحی هم مسلمان است یعنی تمام کار عالم گیر این خانه ست وقتی که فرموده علی معیار و میزا
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بین گدایان هم مسیحی هم مسلمان است
یعنی تمام کار عالم گیر این خانه ست
وقتی که فرموده علی معیار و میزان است
پس او هم انجیل است و هم آیات قرآن است


مولای ما پیغمبر اصلی ادیان است

 آورده با بلغ به پیش پاش مرکب را
داده  به دست مرتضی افسار  مذهب را
ذکری بگو اما بیا بر هم نزن لب را
با “یاعلی” گفتن عبادت میکنی رب را

پروردگاری در علی یعنی نمایان است

عمدا پیمبر “یا علی” نقش نگینش کرد
عمدا خدا او را امیرالمومنینش کرد
آخر مشخص شد چرا والاترینش کرد
آخر مشخص شد چرا بالا نشینش کرد

چون مرتضی آیینه قدیه یزدان است

در مسلک ما در زدن ها شب به شب باشد
مولا علی باشد ، گدا جانش به لب باشد؟؟
باید گدا در کار خود فرصت طلب باشد
وقت رکوعش که نبایستی عقب باشد

وقتی که انگشتر به دستان سلیمان است

خورشید از شمس جمالت بی رمق انگار
باران نزد که ؛ آسمان کرده عرق انگار
خم میشود وقت رکوعت عرش حق انگار
پروردگاری کن که برگشته ورق انگار

شکرخدا محشر حسابم با علی جان است

آید تمام استجابت ها به کف امشب
شان نزولش میرسد از هر طرف امشب
جن و ملک دنبال حاجت صف به صف امشب
چرخانده ام سجاده را سوی نجف امشب

این تازه اول مرتبه در راه ایمان است

حسین رویت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آنکس که عاشق تو نشد اشتباه کرد پنجاه سال زندگی اش را تباه کرد بیچاره ریخت آبرویش را به پای تو بیجا ن
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنکس که عاشق تو نشد اشتباه کرد
پنجاه سال زندگی اش را تباه کرد

بیچاره ریخت آبرویش را به پای تو
بیجا نوشته اند زلیخا گناه کرد

 

این زن برای عشق در افتاد با خودش
بدجور روزگار خودش را سیاه کرد

باید که دل به دست کسی داد و بعد از آن
یک گوشه ای نشست و دگر آه آه کرد

ای وای از گناه ، گناه نسوختن
در آستان شمع نباید گناه کرد

عشق حسین تربیت طفل میشود
ما را بدین طریق پدر سر به راه کرد

ما را خدا به خاطر زینب پناه داد
ما را خدا به خاطر زینب نگاه کرد

یکجا تمام گیسوی زینب سپید شد
وقتی کمی نگاه سوی قتلگاه کرد

فرصت نشد دوباره ببوسد فقط نشست
با التماس زیر گلو را نگاه کرد
علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیش از این کاش با خدا باشیم بیش از این با تو آشنا باشیم می شود عاشق تو اهل سحر باید اهل شب و دعا باشی
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:32 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیش از این کاش با خدا باشیم

بیش از این با تو آشنا باشیم

می شود عاشق تو اهل سحر

باید اهل شب و دعا باشیم

 

ای خوش آن قدر که کنار شما

تا سحر مست ربنا باشیم

تو می آیی اگر که از ته دل

ما بخواهیم با شما باشیم

حسرت چشم های مانده به راه

عصر جمعه بگو کجا باشیم؟

در کنار تو می شود آیا

یک شب جمعه کربلا باشیم!؟

کربلا با تو کاش گریان

تن از هم جدا جدا باشیم

روضه اکبر است پس باید

باز در فکر یک عبا باشیم

وحید محمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بنده ی نفسم شدم، سوز و نوایم رفت… رفت از نفس افتادم و حال دعایم رفت… رفت غفلتم توفیق توبه کردنم را
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:31 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بنده ی نفسم شدم، سوز و نوایم رفت… رفت
از نفس افتادم و حال دعایم رفت… رفت

غفلتم توفیق توبه کردنم را برده است
از قنوتم رَبَّنٰا إغْفِرْ لَنٰایم رفت… رفت

 

بار من را آتش ناشکری ام سوزانده است
از کفم سرمایه ی روز جزایم رفت… رفت

عبد رسوایم… فقط دردسر مولا شدم
آبرویم پیش او وقتی حیایم رفت، رفت

در سحرها خلوتی با دلستانم داشتم
آن قدر بد کردم آخر از سرایم رفت… رفت

سوی نامحرم نظر کردن سلاحم را گرفت
برکت از این زندگی تا اشک هایم رفت… رفت

دل خوشم “صحن دلم” وقف علی و فاطمه است
گیرم اصلا جای دیگر دست و پایم رفت… رفت

کعبه، بی حیدر فقط سنگ است پس با این حساب
سوی “نی جف” هم اگر قبله نمایم رفت… رفت

با پر و بال شکسته مرغ قلبم هر سحر
در پی فطرس که سوی مقتدایم رفت، رفت

یاد کام تشنه اش یک عمر قلبم سوخت… سوخت
زیر خنجر دلبر درد آشنایم رفت… رفت

زیر گرمای بیابان پیکرش شد زیر و رو
روی نیزه رأس شاه سر جدایم رفت… رفت

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به مدینه خبرِ سوختنش را نبرید آه درسایه بیایید تنش را نبرید پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید از روی
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:31 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مدینه خبرِ سوختنش را نبرید
آه درسایه بیایید تنش را نبرید
پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید
از روی سینه یِ او پیرهنش رانبرید
بگذارید که راحت بدهد جان زینب

 

هرچه کردند نسوزد دَمِ آخر که نشد
یا کمی کم بشود گریه یِ خواهر که نشد
یا به عباس نگوید غمِ معجر که نشد
یا نخواند نَفَسی روضه یِ حنجر که نشد
چه پریشان شده امروز ، پریشان زینب

بی نَفس مانده و بالایِ سرش نیست کسی
روبه قبله شده و دور و برش نیست کسی
تابگیرند زیرِ بال و پَرش نیست کسی
یا بگیرند خبر از جگرش نیست کسی
زیرِ لب داشت حسینیم سَنَ قوربان زینب

یادش اُفتاد خودش دید پرش را بُردند
دیر آمد سرِ گودال سرش را بُردند
با سرِ نیزه یِ سرخی پسرش را بُردند
زودتر از زن و بچه خبرش را بُردند
می دَودَ در وسطِ خیمه ی سوزان زینب

یک طرف داشت سنان باز سنان را می زد
یک طرف حرمله هم پیر و جوان را می زد
همه ی قافله را دخترکان را می زد
جای شلاق به تن چوبِ کمان را می زد
تک و تنها شده با جمعِ یتیمان زینب

چه کند ، مادری از طفل نشان می خواد
کودکِ بی رَمَقی تکه یِ نان می خواهد
دختری آمده از عمه توان می خواهد
راه رفتن به رویِ آبله جان می خواهد
می رود تا برسد گوشه ی ویران زینب…
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عالم اگر قطره است، دریا میشود زینب اشک علی و اشک زهرا میشود زینب صبر حسن در اوج، معنا میشود زینب سرج
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:31 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عالم اگر قطره است، دریا میشود زینب
اشک علی و اشک زهرا میشود زینب
صبر حسن در اوج، معنا میشود زینب

سرجمع، مجموع دو دنیا میشود زینب

 

عشق علی حتما بهایش میشود زهرا
حیدر تمام شب دعایش میشود زهرا
پای قنوت و ربنایش میشود زهرا

سرریز این اوقات،حالا میشود زینب

اشکی به پایش ریختیم و زود نافع شد
راه شهادت باز شد دعوا مرافع شد
زهرا دعایی کرد و سینه زن، مدافع شد

دشمن نخواهد دید تنها میشود زینب

با خطبه هایش شام را زیر و زبر کرده
آنقدر که دشمن هم احساس خطر کرده
خود یک تنه زهراست و شق القمر کرده

پس ذوالفقار دست مولا میشود زینب

زینب خدایم بود من چه دیر فهمیدم
در روضه های او که گشتم پیر فهمیدم
قرآن کلام اوست از تفسیر فهمیدم

اصلاً حسین روی نی ها میشود زینب

زیر هجوم سنگ، محور میکند خود را
در کوچه های کوفه حیدر میکند خود را
پیش یهودی ها پیمبر میکند خود را

هرجا که دین محو است پیدا میشود زینب

کردند اراذل دلخورش اما نمی افتد
رد میشوند از چادرش اما نمی افتد
خورده زمین خانه پُرش اما نمی افتد

با یاحسینی از زمین پا میشود زینب

اینقدر بد مشت و لگد خوردن براى چه ؟
اینقدر مى ترسد از او دشمن براى چه ؟
اصلاً رقیه کشته شد فوراً براى چه ؟

دیدند چون امروز و فردا میشود زینب

دروازه ساعات و ساعتهای طولانی
بازار شام و آن اهانتهای طولانی
چشمان نامرد و جسارتهای طولانی

آنجا دخیل چشم سقا میشود زینب

در دستهاشان روسری بود و نمی دادند
خلخال پای دختری بود و نمی دادند
چادر نماز مادری بود و نمی دادند

با این مصیبت ها قدش تا میشود زینب

قاری او در دست جمعی تیره بخت افتاد
گاهی مسیرش بر کلیسا و درخت افتاد
گاهی مسیرش بر تنور و تشت و تخت افتاد

بعد حسین إنا هدینا میشود زینب

گاهى سر یارش به رَمل و ماسه ها بوده
گاهى به دست خولى و هم کاسه ها بوده
گاهى میان مجلس رقاصه ها بوده

که آن وسط پایین و بالا میشود زینب

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم برای دلخوشی دختران ن
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:30 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم
گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم

برای دلخوشی دختران نیمه جانت بود
دراین یکسال واندی لقمه نانی هم اگر خوردم

چه کارى برمى آمد از برادر مرده اى چون من
فقط زانو بغل کردم , فقط خون جگر خوردم

منی که سایه ام را مردم کوچه نمی دیدند
منی که شش برادر داشتم, حالانظرخوردم

به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب
میان کوفه هر چه خوردم از دست پدرخوردم

نمی دانم تو می بینی که جایی را نمی بینم؟
غروبی داشتم میرفتم از خانه به درخوردم

شب شام غریبانت از این خیمه‌ به آن خیمه
برای هر یتیمی که سپرگشتم سپرخوردم

دلیل تازیانه خوردن ما گریه ما بود
ز طفلان بیشتر گریان شدم پس بیشتر خوردم

من پرده نشین را محمل بى پرده اى دادند
به هر جا که گذر کردم چقدر از رهگذر خوردم

تو و پیراهن پاره , من و این چادر پاره
تو سنگ از صد نفر خوردى, من از صدها نفر خوردم

ببین این روزها پیراهنم هم رنگ عوض کرده
فقط گرما نخورده بودم آنهم آنقدر خوردم

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دادند براتم که گدایی بکنم در پیش کریم خود نمایی بکنم بر حال دل خویش دعایی بکنم وقتش شده تا خدا خدایی
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:30 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دادند براتم که گدایی بکنم
در پیش کریم خود نمایی بکنم
بر حال دل خویش دعایی بکنم
وقتش شده تا خدا خدایی بکنم

یا محسن و یا مُجمِل یا ربّ، الله
من بنده ی راه نابلد، من گمراه

با کاسه ی خالی آمدم پُر بشود
تا کی نمک و نان من آجر بشود
وقتش شده سنگ فرش دل، دُر بشود
ای کاش که آخرش گدا، حُر بشود

تا درک حضور خویش، فهمی بده ام
از سفره ی اعتکاف سهمی بده ام

ای وای اگر فقیر برگردم من
در دام غرور اسیر برگردم من
یا اینکه از این مسیر برگردم من
به سمت کریم، دیر برگردم من

قولی بده که هوای من را داری
در محضر خویش جای من را داری

به حق علی مرتضی ادرکنی
به فاطمه، ام الشهدا ادرکنی
به حق امام مجتبی ادرکنی
یا رب به حسین سر جدا ادرکنی

می آورم آخرین قسم را بر لب
دریاب مرا بحق بی بی زینب

محمد کاظمی نیا


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آلوده ام، آلوده را هم راه باید داد راهى نشان بر بنده گمراه باید داد شرمنده ام، شرمنده را تکریم باید
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:29 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آلوده ام، آلوده را هم راه باید داد
راهى نشان بر بنده گمراه باید داد

شرمنده ام، شرمنده را تکریم باید کرد
تا مى شود شرمنده را درگاه باید داد

 

عبد سراپا جرم را از در نمى رانند
آنکه زمین خورده مدد گهگاه باید داد

درمانده ام، درمانده را هم یار باید شد
سلطان که مى داند گدا را جاه باید داد

آقا بدى هاى خودم را خوب مى دانم
بد را نجات از دشمن بدخواه باید داد

من یوسف دل را به چاه سینه افکندم
گاهى طنابى در درون چاه باید داد

سر در نمى آوردم از کرب و بلا اصلاً
وقتى دلم مى سوخت دیدم آه باید داد

ارباب آمد با غم خود آشنایم کرد
دیدم که دل را هدیه بر آن ماه باید داد

من تازه فهمیدم تمام عمرِ دنیا
دل را، قیامت را، به قتلگاه باید داد

من از حرم تا قتلگاهِ یار را دیدم
جان را برای حفظ خیمه گاه باید داد

با گوش دل در قتلگاهِ شاه بشنیدم
این نوحه را بر غربت این شاه باید داد

آقا گُلی گم کرده ام، رحمی به خواهر کن
قدی کمان آورده ام، رحمی به خواهر کن

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کوه هم، همپایه و اندازه ی صبر تو نیست ختم خاموشی شب را بهتر از فجر تو نیست شد خطاب زینبی والله خیر ا
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوه هم، همپایه و اندازه ی صبر تو نیست

ختم خاموشی شب را بهتر از فجر تو نیست

شد خطاب زینبی والله خیر الماکرین

صد هزاران فتنه را یارای یک مکر تو نیست

 

کنیه ات ام المصایب شد، بمیرم کربلا

غصه های هیچکس اندازه ی زجر تو نیست

آسمان کوفه بی بهره ست از لطف خدا

بین این باران سنگ انگار کس چتر تو نیست

درس غیرت داده عباس علی، گر شیعه را

امر واجب تر ز حفظ مرقد و قبر تو نیست

گرچه داری گنبدی در شهر شام و سوریه

جز قلوب شیعیانت گوشه ای شهر تو نیست
قاسم حمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تقدیم به مدافعان حرم می پَرَد جبرئیلِ دل امشب،به هوایِ مدافعان حرم خواهم امشب سخن بگویم از،ماجرا
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:21 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

می پَرَد جبرئیلِ دل امشب،به هوایِ مدافعان حرم

خواهم امشب سخن بگویم از،ماجرایِ مدافعان حرم

وقتی از خانه راه افتادند،پُشتِ پا بر هرآنچه هست زدند

بویِ ذبحِ عظیم می آید،از مِنایِ مدافعانِ حرم

رویِ فرزندِخویش بوسیدند،با همان بوسه دل ز او کَندند

اولیاء خدا شدند همه،شهدایِ مدافعانِ حرم

تا شنیدند در خطر افتاد،حرمِ عمۀ امام زمان

جلوه هایی ز غیرت عباس ،شد وفایِ مدافعان حرم

بسکه با پیکری به خون غلطان،سینه زن ها به خاک افتادند

نامِ سوریه شد میانِ ما،کربلایِ مدافعان حرم

زینبیه حلب دمشق حِماء ،هرقدم جایِ پایِ زهرا شد

مادر آمد خودش تشکر کرد،از صفایِ مدافعان حرم

چه پدرها که بی پسر شده اند،چه پسرها که بی پدر شده اند

چه کمرها که خم شد این ایام،در عزایِ مدافعان حرم

همسرانی جوان سیه پوشند،خانه هاشان بدون مَرد شده

همۀ دلخوشی شان شده است،عکس هایِ مدافعان حرم

مثل ارباب عده ای تنشان ،غرقِ خون روی خاک جا مانده

در دیار ِ غریب، ،ای جانم بفدایِ مدافعان ِ حرم

این همه خون بخاک میریزد،تا که خِشتی زصحن کم نشود

در امان بودنِ حرم همه دم،شد دعایِ مدافعانِ حرم

خودِ زینب چقدر سیلی خورد،مثل زهرا به زیر پا افتاد

مادر و دخترند در عالم ،مقتدایِ مدافعانِ حرم

مادری پشت در سپر گشت ودختری بین گودیِ گودال

کوچه و قتلگاه شد هرشب ،روضه هایِ مدافعان ِ حرم

ماقسم خورده ایم وتا آخر،پایِ آقای خویش می مانیم

میگزاریم پای غیرت بر ،جایِ پایِ مدافعانِ حرم

کاش قسمت شود که آخرِکار،بار ما را هم از کرم بِخَرند

نام ماهم اضافه گردد بر ،انتهایِ مدافعانِ حرم

 

قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای مظهر عاشقی علی، ابن ثبات هر کوه، گرفته از تو، معنای حیات ایوبترین ستاره ی سقف نماز آیینه ی اسْت
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:46 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای مظهر عاشقی علی، ابن ثبات

هر کوه، گرفته از تو، معنای حیات

ایوبترین ستاره ی سقف نماز

آیینه ی اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْر و الصَّلاَةِ

ای وارث برکه، مرکز ثقلِ کرات

ای ریشه ی هر درختِ باغِ برکات

با زمزمه ات به چاه شب ها دادی

این وسوسه را که دل ببازد به قنات

ما داد سخن ز عشقتان سر دادیم

اما ره ما، به ناکجاها، هیهات

یک بار دگر لشکر ناکث پیداست

با گله ای از هزار و یک لات و منات

این درد دوایِ حیدری می طلبد

این قصه نوای مثنوی می طلبد

مولا تو بیا که بی تو ما خام شدیم

بازیچه ی زرق و برق ایام شدیم

از محفل ما رنگ حیا را بردند

با مشغله ها یاد شما را بردند

بی قیدی و عاشقی برابر گشته

دل رفته و با گرگ برادر گشته

ترفند به هر بهانه ای کام گرفت

این درد نهفته زیرکی نام گرفت

دریای دهان رنگ ریاکاری شد

بر لوت لبش لغلغه ها جاری شد

گل های زمانه بی هوا خوار شدند

خارها تاج سر مردم بیمار شدند

ای محور عاشقی به اقرار کرات

حول حرم تو می وزد عطر ثبات

بر پیکر این لبان لبریز چروک

امروز فقط مانده تمنای تبوک

یک بار دگر طلیعه ی باران باش

بیت الغزل تازه ترین اوزان باش

حبل الله پهلوان رحمان رحیم

فرزند پر از غبار را خواهان باش

هرچند که از خوان ولایت دوریم

یک نوح پسر گرفته از طوفان باش

با نای مسیحایی احیاگر خویش

آغازگر تشنه ترین پایان باش

فهیم بخشی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب (سلام الله علیها) شهادت عـــزیز و دختر شیر خدایــــم که سرمست از می قالو بلایـم پیـــــام
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:45 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب (سلام الله علیها) شهادت

عـــزیز و دختر شیر خدایــــم
که سرمست از می قالو بلایـم
پیـــــام آور زدشت کربلایــــم
ولی عــــمری به غمها مبتلایم
به شبهای مصائب کوکبم من
بلورِ اشک هستی زینبـــم من

الا جـــــانم به قربانت بــرادر
فدای صوت قرآنـــــت بـــرادر
منم من دیده گریانـــــت برادر
دم آخـــــر پریشـــــانت برادر
غم و داغ فراغت قاتلـــم شد
دلـــــیل ناله و سوز دلم شـــد

من و یادِ گُلِ درخون نشســـــته
من و طفلان و این دستان بسته
من و یاد کبــــوتر های خستـــــه
من و این یاسهـــــای پر شکسته
ز شام و کوفه دارم من نشـــانه
به جسمـــم مانده جای تازیـــانه

زبـــــالای بلنـــــدی ای بـــــرادر
صدایت میـــــزدم با دیــــده تر
ولی دیدم چو گل گردیده پرپر
تمام پیکرت ای جــــان خواهر
همه روز و همه شب گریه کردم
میان شعله تب گریــــــــه کردم

تن در آفتـــــابت آتشـــــــم زد
دل از غــم کبابت آتشـــــم زد
صـــــدای آب آبت آتشـــــم زد
گهی طفــل ربابت آتشـــــم زد
دم آخـــــــــر برایت سوگـوارم
به شوق دیدنت‌جان می‌سپارم


رسول میثمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آمدم سوی غمکده خانم ! که عزای تو آمده خانم ! اذن سینه زدن بده خانم! جبل الصبر ! سیده خانم ! کوه ایمانی
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:44 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آمدم سوی غمکده خانم !
که عزای تو آمده خانم !
اذن سینه زدن بده خانم!
جبل الصبر ! سیده خانم !


کوه ایمانی و یقین زینب!

خواهر غصه ! مادر غم ها !
رونوشت صلابت زهرا
ای شکوهت همیشه پابرجا
السلام علیک یا حلما

خانمی مؤمن و متین زینب!

معجزه به وضوح میکردی
کاه را رشته کوه میکردی
با دمت قبض روح میکردی
خوب فتح الفتوح میکردی

اسدالله چندمین زینب !

تو معلم ندیده استادی
پی تفسیر عدل و بیدادی
دو جوان در مسیر حق دادی
آه ، بانو به زحمت افتادی

درد داری درد دین زینب !

از لبت دائما گوهر میریخت
از دل خطبه ات جگر میریخت
با خروش تو کرک و پر میریخت
 رنگ از چهره ی خطر میریخت

زن ندیدم من اینچنین زینب!

عزت و آبروی مکتب من
اسم پاکت نشسته بر لب من
مدح تو نغمه ی مرتب من
شصت و نه بار ذکر هر شب من

فقط إیاک نستعین زینب !

هاشمی زاده زینت بابا
در مسیر ولایت بابا
وارث  درد و غربت بابا
عمه جان به روایت بابا…

بهترینی تو بهترین زینب !

راه تو راه سرخ عاشوراست
اخت الارباب پرچمت بالاست
عمه جان از خطابه ات پیداست
کربلا در نگاه تو زیباست

به نگاهت صد افرین زینب!

تا ابد هست نوکرت محتاج
به دعای مکررت محتاج
به نگاه برادرت محتاج
و به الطاف مادرت محتاج

أنا مسکین و مستکین زینب !

خودت آتش بزن محافل را
باخبر کن دوباره مقبل را
تا روایت کند مقاتل را
جان زهرا بیا و این دل را

کربلا کن ، فقط همین زینب !

درد ها را به جان خریدی ، آه
دم دروازه تا رسیدی -آه-
طعنه از این و آن شنیدی ، آه
خیری از زندگی ندیدی ، آه

با مصیبت شدی عجین زینب!

عاقبت شام میهمان شدی و…
سر بازار نیمه جان شدی و…
دل پریشان  و قد کمان شدی و…
همه دیدند ناتوان شدی و…

بچه ها از غمت غمین زینب!

ای بزرگ عشیره افتادی
در بلایی کبیره افتادی
در شبی سرد و تیره افتادی
پیش چشمان خیره افتادی

با لگدهای سهمگین زینب !

روضه را بغض در صدایت گفت
تاول روی دست و پایت گفت
ورم زیر چشم هایت گفت
دختر شام ناسزایت گفت

گریه ی شهر را ببین زینب !

همه ی عمر موکنان خواندی
گریه کردی و بی امان خواندی
از یهودی بد دهان خواندی
از سر و تشت و خیزران خواندی

مرثیه هایت آتشین زینب !

 علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا آخرین نفس که توانی در این تن است داغت امانتی است که همراه با من است رفتی و داغ دامن من را رها نکرد
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:44 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که همراه با من است
رفتی و داغ دامن من را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی
در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است
دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد
یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود
دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه بود به آن دست فاطمه(س)
دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا
یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است

 هادی ملک پور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این خانه گرچه بهرِ تو شاها محقّر است لطفی کن و بیا که دمِ مرگِ خواهر است یک عمر زخم بستن و یک عمر اشک
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:43 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این خانه گرچه بهرِ تو شاها محقّر است
لطفی کن و بیا که دمِ مرگِ خواهر است
یک عمر زخم بستن و یک عمر اشک و آه
افتاده بر دلم که دگر شامِ آخر است


لبخند چیست? کرده فراموش ذهنِ من
از پنج سالگی فقط این چشمها تر است

اشکم تمام گشته و خون گریه میکنم
امشب همان دو کاسه ی خون خیره بر دَراست

بعد از تو گشته پیرهنت یارِ خاطرم
پیراهنی که با همه عالم برابر است

هرچند ظاهرش شده رنگین ز خونِ تو
بر تار و پود و رگ رگِ آن اشک مادر است

یادم نمیرود ز تنت سخت شد جدا
یادم نمیرود که…! نگوییم بهتر است

پیراهنی که بوی جنان پیشِ او، نسیم
عطرِ تنِ حسین برآن مانده،محشر است

گفتم بیا ولیک دلم شور میزند
تصویر آخرِ بدنت پیشِ منظر است

ترسم دوباره باز شود چشمِ زخمها
یادم نرفته جسمِ شریفی که بی سر است

دارد،هزار شکر،دگر بسته میشود
چشمی که دید زیرِ گلوی تو خنجر است

فرشی به غیر تو به کسی نیست زر خرید
فریاد میزند که در این خانه نوکر است

بهنام فرشی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است شام چیزی نیست تا ویرا
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:42 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است
پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است
شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه اش
بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است


چادرش را می تکاند می تکاند کوفه را
کیست زینب کوفه یادِ حیدرش اُفتاده است

می کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخها
راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 کیست زینب لحظه هایی که علی در رزم بود
ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود
دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

مرتضیٰ بر دستمالِ زرد خود می زد گِره
یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

هر کجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد
بر سرِ او سایه یِ آب آورش اُفتاده است

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود
بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش
ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود
یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است
 
رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او
باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

بادِ گرمی می وزید و بویِ سیبی می رسید
دید از تَل آنطرف تَر پیکرش اُفتاده است

وای دستِ حرمله گهواره ای پاشیده بود
آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است
 
محملش را دید وقتی می رود از کربلا
می رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

می شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب
حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

خُطبه اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد
ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است
 
چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید
تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین
دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته بوی غصه کوچه های شام را برداشته این دوتا تا عرش بالا رفته که گل
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته
بوی غصه کوچه های شام را برداشته


این دوتا تا عرش بالا رفته که گلدسته نیست
زینب است و دست های بر دعا برداشته

در حقیقت چهره ی آیینه ی کرب و بلا
با وفور اشک های خود جلا برداشته

کوچه و محراب و خون تشت را دیده،ولی
چون عمود نیزه را دیده ست تا برداشته

گوییا بر چهره ی زینب زده آن بی حیا
خیزران را وقتی از تشت طلا برداشته

طاقتش دیگر شبیه سالهای پیش نیست
غصه های خویش را از هم جدا برداشته

پهن کرده دور بستر گریه ی یک عمر را
کوله باری را که از کرب و بلا برداشته

تا همین اندازه می گویم که کوه اهل بیت
چند وقتی می شود با خود عصا برداشته

 مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از هرم آتش عطشت آفتاب سوخت از خشکی لبت جگر نهر آب سوخت از بس برای ماتم تو نوحه خوانده ام از سوز ناله ا
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از هرم آتش عطشت آفتاب سوخت
از خشکی لبت جگر نهر آب سوخت
از بس برای ماتم تو نوحه خوانده ام
از سوز ناله ام دل زار رباب سوخت

با شرح روضه های تو بین مقاتلت
هر حرف و سطر و صفحه میان کتاب سوخت

مهلت نداد داغ تو آهم به لب رسد
قلبم کنار مقتل تو بی حساب سوخت

پرسیدم از تو ای تن زخمی سرت کجاست
رگ های گردن تو به وقت جواب سوخت

لب های خشک چوب، به حال لبت حسین
هنگام خواندن تو به بزم شراب سوخت

مردم پس از غم تو ولی بیشتر دلم
وقتی که شد محاسنت از خون خضاب سوخت

آتش گرفت جان و تنم بعد رفتنت
حتی وجود خواهر تو بین خواب سوخت

 امیرحسین حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ما همه نوکر دربار حسین و زینب نسل در نسل بدهکار حسین و زینب همه پشت سر انصار حسین و زینب الگوی ماست ع
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:40 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ما همه نوکر دربار حسین و زینب
نسل در نسل بدهکار حسین و زینب
همه پشت سر انصار حسین و زینب
الگوی ماست علمدار حسین و زینب


نام ما سینه زن طایفه ای بی همتاست
کربلا، زینبیه ، کعبه و میخانه ی ماست.

ما که هستیم سیه پوش عزای زینب
کاش یک روز بمیریم به پای زینب
روز و شب عادت ما گریه برای زینب
هر چه شادی است در عالم به فدای زینب
ما عزادار ولی تا به ابد دلشادیم
در غم عمه سادات جوانی دادیم

وای از آن روز که شد بی کس و یاور زینب
ماند تنها وسط آن همه لشکر زینب
لب گودال ، غریبی ، تن بی سر ، زینب
خیره بر پیکر زخمی برادر زینب
زیر لب فاطمه یا فاطمه با خود می خواند
آن همه نیزه و شمشیر تنش را لرزاند

غم او گفتنش حتی به اشاره سخت است
ماجرای بدنی غرق ستاره سخت است
به خدا بوسه زدن بر رگ پاره سخت است
سخن از مرکب ده مرد سواره سخت است
داشت می سوخت همه ارض و سما واویلا
یک زن و این همه اندوه و بلا واویلا

روز و شب داشت ازین رسم زمانه گله ها
دختر فاطمه شد همسفر حرمله ها
وای از خوندن روضه وسط هلهله ها
آه ، بی حرمتی کعب نی و سلسله ها
وای از آتش اشرار که سوزاند پرش
وسط کوچه و بازار شکستند سرش

وای از خون دل و اشک مدام و زینب
وای از آن همه سنگ لب بام و زینب
خیزران ، تشت طلا ، بزم حرام و زینب
وای از قصه ویرانه ی شام و زینب
دردها دارد و نشنیده کسی فریادش
تا ابد داغ رقیه نرود از یادش

دم رفتن چه قدر غم به دلش جا دارد
قامتی خم شده چون حضرت زهرا دارد
گله پشت گله از مردم دنیا دارد
به بغل پیرهن کهنه آقا دارد
وقت مهمان شدنش پیش حسین و حسن است
گفت لبیک حسین چشم ازین دنیا بست

محمد حسین رحیمیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام حضرت خورشید آسمان حرم به نام عزت جاوید آستان حرم به نام غیرت ناب مدافعان حرم قلم برای نوشتن ن
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:40 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به نام حضرت خورشید آسمان حرم
به نام عزت جاوید آستان حرم
به نام غیرت ناب مدافعان حرم
قلم برای نوشتن نگاه می خواهد


بیان حادثه ها انشراح می خواهد

حدوث واقعه ای ماورای کون و مکان
هزار سال گذشته به رغم سیر زمان
هنوز حادثه کربلاست در جریان
به هوش! هست چرا دست روی دست اینک
به گوش ناله هل من مدافع است اینک
.
ابوهریره کنون قصد آمدن کرده است
شریح باز هم احکام را کفن کرده است
بنی امیه لباس جدید تن کرده است
اگرچه حادثه حالات تازه ای دارد
بدان که شمر خیالات تازه‌ای دارد
.
اگر چه جامعه مهد بلا و بلوا بود
اگر چه یاری دین خدا معما بود
گذشته است زمانی که عشق تنها بود
به قلب حادثه با نبض عشق آمده ایم
به میهمانی اهل دمشق آمده ایم
.
زمین خشک ولی رو به آسمان داریم
چقدر ام وهب در سپاه مان داریم
بکش بکش که ببینی چقدر جان داریم
بگو به مرگ بیاید کمی قمار کنیم
رسیده ایم که جان را فدای یار کنیم
.
الا که راه تو راه درست ای بانو
اساس کاخ یزید از تو سست ای بانو
زمان عرض ارادت به توست ای بانو
سلام ای همه عاجز ز درک رتبه تو
هنوز کوفه و شام است مات خطبه تو
.
سلام بر تو که زهرا نموده در تو ظهور
سلام یا جبل الصبر…ای حقیقت نور
بتاب تا به ابد چشم دشمنانت کور
تو ابتدای سخایی نهایت کرمی
حقیقت اینکه خود تو مدافع حرمی
.
نگاه نافذ تو شوق را برانگیزد
تمام قد به حضورت زمانه برخیزد
اراده کن که زمین و زمان به هم ریزد
به خاندان رسول خدا عقیله تویی
هنوز قافله سالار این قبیبه تویی

 حسین صیامی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زیبا ترین بانوی دنیا بعد زهرا با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا ای صاحب کرببلا بعدِ برادر ای صاحب عرش مع
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زیبا ترین بانوی دنیا بعد زهرا
با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا
ای صاحب کرببلا بعدِ برادر
ای صاحب عرش معلیٰ بعد زهرا


یا حضرت ام المصایب در همه عمر
یا حضرت ام ابیها بعد زهرا

ای عمه ی ما قبلِ کلثوم و رقیه
هستی خودِ تو مادرِ ما بعد زهرا

پیغمبره هستی،امامت هم که داری
عصمت رسیده بر تو در جا بعد زهرا

مثل و شبیهت را ندیده چشم هستی
وقتی تو زن هستی خوشا بر زن پرستی

ای بر سر هر پنج تن هم تاج زینب
ای روح تو همیشه در معراج زینب

آرامش دشت و وقار کوه داری
دریای طوفان دیده ی مواج زینب

چادر نمازت چادر بیت الحرام است
دور تو میچرخند پس، حجاج زینب

خم شد قدت خم بر دو ابرویت نیامد
با اینکه بودی غصه را آماج زینب

اعجوبه ی حیدر نمایی که ندادی
بر دشمنت هم در اسارت باج زینب

خلق خدا هستند وقتی بنده ی تو
لفظ اسیری نیست پس زیبنده ی تو

عمری به پای گریه هایت گریه کردم
بر غصه ی بی انتهایت گریه کردم

بانو شنیدم چادرت آتش گرفته
آتش گرفتم در عزایت گریه کردم

گودال جای زن نبود اما تو رفتی
جان خودت خیلی برایت گریه کردم

نیزه نخوردی در ازایش سنگ خوردی
اینجا خود من در ازایت گریه کردم

تو روضه ی دروازه ی ساعات خواندی
بر شام بیش از کربلایت گریه کردم

خندید دشمن بر پریشانیت بانو
بر چوب محمل خورده پیشانیت بانو

علیرضا وفایی (خیال)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گرچه ما را ز نسل غم خواندند عاشقت را چه محترم خواندند با تو از شوکت علم خواندند هرچه خواندند از تو کم
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:38 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گرچه ما را ز نسل غم خواندند
عاشقت را چه محترم خواندند
با تو از شوکت علم خواندند
هرچه خواندند از تو کم خواندند

 

زینبی و عصاره ی زهرا
اولین استعاره ی زهرا

می زنم از ولای تو ساغر
می زنم پای باورت پرپر
می نویسم تو را به دیده ی تر
نیست از تو کسی حسینی تر

چون حسین ات عجیب خواهری است
کار تو تا همیشه دلبری است

وارث عز مرتضی بودن
صاحب حسن “هل اتی” بودن
یعنی از نسل “لافتی…” بودن
بنده بودن ولی خدا بودن

تا که دریا به کوزه جا نشود
حق والایی ات ادا نشود

لطف تو دید حال زار مرا
از دلم خواند اضطرار مرا
به کجاها کشاند کار مرا
خنده ای زد طناب دار مرا

تیغ طعنه ست؟ حاضرم با تو
من مسلمان و کافرم با تو

باور از توست یا تو از باور؟
محشر از توست یا تو از محشر؟
بنده گر خوانمت شوم مضطر
گر خدا خوانمت شوم کافر

متحیر شدم ببخش مرا
ای خدای خودم ببخش مرا

این عجب نیست زیر این پرچم
عارفان، عالمان و اهل قلم
بنشینند، مات، با قد خم
پای درس مدافعان حرم

پسران، هاشمی نسب شده اند
مادران، مادر وهب شده اند

پر زدم، عشق، آسمانم شد
تا به معراج حق نشانم شد
دردسر، لکنت زبانم شد
شام و کوفه بلای جانم شد

داغ، گرچه غم اسارت توست
همه جا صحبت از امامت توست

گریه های مدام با تو چه کرد؟
کینه ی اهل شام با تو چه کرد؟
سنگ از روی بام با تو چه کرد؟
خون راس امام با تو چه کرد؟

حرف ها پشت ناله کشت تورا
حال و روز سه ساله کشت تورا

»عمه! می سوزه پام، خسته شدم
نمی خوام راه بیام، خسته شدم
نمی بینه چشام، خسته شدم
من بابامو می خوام، خسته شدم

هی می پرسن که این سه ساله چشه؟
خب بابام نیست نازمو بکشه«

باز در اضطراب می افتم
پای طفل رباب می افتم
در دل پیچ و تاب می افتم
یاد بزم شراب می افتم

…هدیه می داد، جنگ را برده
من بمیرم، سکینه جا خورده.

وحید پولایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تمام دارو ندارم فدای تو زینب(س) خوش آن دمی که بمیرم برای تو زینب(س) چه ارج و قرب و مقامی گرفته است بان
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:38 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تمام دارو ندارم فدای تو زینب(س)

خوش آن دمی که بمیرم برای تو زینب(س)

چه ارج و قرب و مقامی گرفته است بانو

هرآن کسی شده مبتلای تو زینب(س)


 
سرم سراسر سر،از ثنای بی حدت

همین سری که شکست،در سرای تو زینب(س)

 چو مرغ بی سروپا بوده ام ولی حالا

گرفته ام پروبال،در هوای تو زینب(س)

نوشته ام که بدانند مردم این شهر

نوشته ام که منم من گدای تو زینب(س)

 بدون شک شده ام بیمه ی نگاه شما

 اگر بمانم،تحت لوای تو زینب(س)

 غلام سیاه تو بانو چه عزتی دارد

به برکت نفس و این دعای تو زینب(س)

 تو اسوه ی همه ی حجب عفتی خانوم

حیا،حیا کند از آن حیای تو زینب(س)

صد آسیه شده محو کرامتت ولله

 هزار فوزیه مست شفای تو زینب(س)

تو کعبه ی حسناتی و مایه ی برکات

گرفته ایم،روزی از ردای تو زینب(س)

اگر که ما شده ایم نوکر برادرتو

مسببش شده لطف و عطای تو زینب(س)

میان روضه ات ای مادر مصیبت ها

شکست،بغض گلو در عزای تو زینب(س)

به شام و کوفه و بزم شراب واویلا

 هزار مرتبه مردم به جای تو زینب(س)

تو داغ دیده ای،ای داغ دار هجده سر

چه پر غم است،صلاه عشای تو زینب(س)

غزل نوشته ام و گریه دار شد آخر

خداکند که بمیرم به پای تو زینب(س)

حسین خیریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جای دارد که به یُمنِ قدمش در کعبه جایِ این پارچه و خِشت شَوَد زر کعبه اولین خِشت مسلمانیِ ما را بِگذ
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جای دارد که به یُمنِ قدمش در کعبه
جایِ این پارچه و خِشت شَوَد زر کعبه

اولین خِشت مسلمانیِ ما را بِگذاشت
اولین بار که پا زد به زمین در کعبه
دامنِ کعبه به عزیٰ و هُبَل ننگین بود
بت شکن آمد و گردید مطهر کعبه

کعبه آن روز دعا کرد که :نَوِّر وجهی!
ز جمال علوی گشت منور کعبه

جای دارد بنویسند مورخ ها هم
از سرِ ذوق درآورد دو تا پر کعبه

فاطمه بنت اسد بود و اسد هم آورد
که ترک خورده از این هیبت حیدر کعبه

به خداوندِ همین کعبه قسم کارِ علیست
سجده کردند اگر خلقِ خدا بر کعبه

ناودانِ تو طلا هست و نجف ایوانش
شأنِ این خاک و نجف نیست برابر کعبه!

علیرضا وفایی (خیال)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نفس نفس زدم هر دم در آرزوی علی قدم قدم به نجف می روم به سوی علی قسم به لحظه ی ناب فمن یمت یرنی که جان
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نفس نفس زدم هر دم در آرزوی علی

قدم قدم به نجف می روم به سوی علی

قسم به لحظه ی ناب فمن یمت یرنی

که جان دهم فقط آخر به عشق روی علی

علی امام من است و منم سگ کویش

سگی که شاه جهان شد به آبروی علی

و  اعتبار  اذانم  “علی ولی الله”

نماز من همه باشد به گفتگوی علی

قسم به خانه ی کعبه که زادگاه علی است

به کعبه نه! که کنم سجده من به سوی علی

به وقت صبح قیامت به حشر افتم من

به عشق روی نکویش به جستجوی علی

تمام ثانیه هایت علی علی گویان

بزن تو چنگ توسل به تار موی علی

کنون به ناز قدوم مبارک آن شاه

بگو تو اشهد ان علی ولی الله

محسن همتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گفته بودم که دیر یا زود از راه می ایی و مرا با خود بعد یک سال و نیم خون گریه میبری تا وصال خود، تا خود
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفته بودم که دیر یا زود از
راه می ایی و مرا با خود
بعد یک سال و نیم خون گریه
میبری تا وصال خود، تا خود
چقدر چشم من به راهت بود
صبح و شب نامتان به روی لب
امدی و خوش امدی اما
دیر کردی و پیر شد زینب

نه درست است،اشتباهی نیست
چهره ام یک کمی فقط اخر…
نه که یک سال و نیم کم باشد
بی تو چل سال رفته بر خواهر

خب بیا بگذریم وقتش نیست
یک کمی از خودت بگو اقا
خودتان شرح می دهی یا من
روضه را باز تر کنم حالا

تشنه لب لحظه های اخر را
از دم اخر تو می گویم
سرِ زینب فدات،دلدار از
رنج های سرِ تو می گویم:

زخم زیر گلو؟ نه طاقت نیست
قلب و تیرِ سه شعبه؟ اصلآ نیست
سنگ و شمشیر سختیش مثلِ
لحظه های به نیزه رفتن نیست

اسمان ریخت بر سرم وقتی
صوت تکبیر در هوا می رفت
جلوی چشم را نمی دیدم
افتابم به نیزه ها می رفت

روزِ تشییع پیکرت در دشت
پسرت بود و بوریا هم بود
بدنت را به قبر وقتی چید
قطعه هایی ز پیکرت کم بود

کوفه بود و جواب خوبی ها
کوفه بود و تلافیِ مردم
پشت بام و هنرنمایی با
سرِ تو سنگ بافیِ مردم

تو برای خودت سری بودی
روی نی استوار و پا بر جا
هر زمانم ز نیزه افتادی
می شدی تو دوباره از سر جا

افتابم به خواب خود هرگز
سایه ام را ندیده بود اما
روز محمل سواری ام در شهر
زینبت بی نقاب بود انجا

نفسِ اخرم رسید و من
چشم هایم به سمت امدنت
یادگاریِ تو به روی قلب
می گذارم دوباره پیرهنت

حسن کردی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قبل ِهر لا سیف الا ذوالفقار نغمه ی ما لا فتی الا علی است قوّت بازوی حیدر فاطمه است همدم انسیه الحورا
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قبل ِهر لا سیف الا ذوالفقار
نغمه ی ما لا فتی الا علی است
قوّت بازوی حیدر فاطمه است
همدم انسیه الحورا علی است

فاتح بدر و حنین و خیبر و
ناجی نوح و دم عیسی علی است
میشکافد سینه ی کعبه چو نیل
چون عصای حضرت موسی علی است
علت خلق دو عالم فاطمه است
همنشین حضرت زهرا علی است
گفت مولانا ز الّا هوی عشق
هوی الّا هوی در معنا علی است
بنده است اما سراسر منجلی است
چون مع الحق است پس حق با علی است
حرز معراج دل غم دیدگان
یاعلی و یاعلی و یا علی است

محمدصادق باقی زاده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با قلم احساس من نقش دو ابرو میکشید مست شد تاکه ز تاب زلف و گیسو میکشید نبض احساس دلم،من را به هر سو می
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با قلم احساس من نقش دو ابرو میکشید
مست شد تاکه ز تاب زلف و گیسو میکشید
نبض احساس دلم،من را به هر سو میکشید
یک صدو ده مرتبه بانگ هوالهو میکشید
در شب میلاد تو از جان و دل هم بگذرم
من غلام نوکران نوکران قنبرم

باده های جام عشقت را زدم بی اختیار
ای قرار و ای بهار و ای نگار کردگار
حک شده بر روی پیشانی ما با افتخار
 لا فتی الا علی لا سیف الا ذولفقار

آمدی ای نو گل باغچه ی بنت اسد
ساکن شهر مجانین تو هستم تا ابد

ما همان طایفه ی حیدری و بی باکیم
که برای تو همیشه سینه ای صد چاکیم
پدرخاک تویی و همگی از خاکیم
به یقین کودک و طفل پدر افلاکیم

لقمه ای نان بده بدجور گرفتار شدم
من به آقایی تو باز بدهکار شدم

جلوه ی کل جهان محو دو چشمان علیست
واژه ی عشق به ولله که حیران علیست
هست هستی،بخدا یک نخ دامان علیست
همه ی کون و مکان گوش به فرمان علیست

 یاعلی میگویم و از هر سری من سرترم
اهل عالم! من گدای خانه زاد حیدرم

حسین خیریان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ذات حق در صورت دنیاییت تصویر شد چهره ی تو قاب شد از آینه تقدیر شد خضر بعد از دیدنت آواره ی صحرا شد و ق
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذات حق در صورت دنیاییت تصویر شد
چهره ی تو قاب شد از آینه تقدیر شد
خضر بعد از دیدنت آواره ی صحرا شد و
قیس بعد از رویتت از عشق لیلاسیر شد

نوح آمد تا که ادراکت کند اما نشد
پای یک خط از تعالیم تو مولا پیر شد
با شهامت هم نشینی نام تو وجد آور است
ترس ،،،،از برخورد با نام تو آقا شیر شد
دامنم آلوده تر از لب شده وقت شراب
از همان وقتی که دست عشق دامنگیر شد

از ازل ترسیم کردم رد پایت تا ازل
چون به هم وصلش نمودم نقش شد رب ملل

در خدا دیدم هر آنچه،،، در تو پیدا می شود
قل هو الله احد پیش تو معنا می شود
معجزه سر می زند از خادمانت گاه گاه
قنبر تو بی عصای دست موسی می شود
رحمت عام تو را قید مکان خنثی نکرد
کل عالم گر بیاید در نجف جا می شود
مشکل از ما نیست مولا برق ایوان را ببین
ما که هیچ عیسی ببیند تا کمر تا می شود
ذره را با یک نفس تو آفتابش کرده ای
قطره با یک گوشه ی چشم تو دریا می شود

زمزم از بر خورد با دست تو کوثر گشته است
نیمه ای از نور تو حتما پیمبر گشته است

کفر در سیر الوهیت مسلمانت شده
لو کشف خود پرده دار کوه ایمانت شده
گفت احمد چنگ باید زد به حبل الله عشق
بعد از آن دستان ما تسلیم دامانت شده
خانه ی حق را کلیدی نیست جز در دست حق
انبیا نه،،،کبریای محض در بانت شده
ابر هم کج می کند راه خودش را سوی تو
از همان وقت است طوفان هم پریشانت شده
وجه تو تکثیر خواهد شد،،علی موسی الرضا
بانی آیینه بندان خراسانت شده

زیر دین پرچمت هستند از چین تا حجاز
غالبا سوی تو سجده می کنم وقت نماز

اشک عاشق بیشتر در قلب شب گل می کند
عشق هذیان می دواند تا که تب گل می کند
ذوالفقارت را که بیرون می کشانی از نیام
بر لب جن و ملک یا للعجب گل می کند
چاکر نام تو توحید است هر جا می رود
در حیاط خانه ی نام تو رب گل می کند
هر کجا آب دهانت خورد بر سیمای خاک
روز بعدش در همان نقطه رطب گل می کند
سیزده نور مکرر در شعاع نور تو
چارده قرن است در ماه رجب گل می کند

کیستی تو کیستی تو کیستی تو کیستی
«من همین تشویش ممدوحم تو خود گو چیستی»

می کشی از سینه بیرون می پذیری آه را
ختم در خود می کنی هر راه را بیراه را
مانع وصل تو (والا )نیست هرگز پستیم
از فیوضاتت مگر محروم کردی چاه را؟؟
شد عبای وصله دارت آبروی عارفان
خاک نعلینت به یغما برده قلب ماه را
هر که زانو زد کنارت ارفع المقدار شد
از گدایان می شناسند اقتدار شاه را
طور کافی بود دیگر جلوه ات را حبس کن
ورنه لکنت می کشد شخص کلیم الله را

با تو بودم آشنا اما تو را نشناختم
گر به غیر از یا علی چیز ی بگویم باختم

حسین واعظی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده حال از شش جهت انگشت نمای تو شده پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده
حال از شش جهت انگشت نمای تو شده

پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
به امیدی متمسک به ولای تو شده
قامت نوح ز‌ عشقت که کمان شد تازه
حلقه‌ی درب ورودی سرای تو شده

ناز بر ناس کن ای حمد که در بسم الله
اسم‌ اعظم ز کرم نقطه‌ی بای تو شده

خوش بر احوال غلامی که شدی مولایش
خوش بر احوال خدایی که خدای تو شده

طبق لولاک، به زهرا همگی‌ مدیونیم
چون همین آینه بانی بنای تو شده

هم تو راضی به رضای دل مرضیه شدی
هم دل مرضیه راضی به رضای تو شده

آنچه رخ داده و در آتیه رخ خواهد داد
همه منقوش در ایوان طلای تو شده

در دل سنگ من افتاده هوای نجفت
مثل آن چاه که دلتنگ صدای تو شده

میلاد حسنی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیت نخستم مثل تیغی آبدار است چون بر لبم لاسیف الاّ ذوالفقار است باید به وجد آیند ابیاتم در این شعر و
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:35 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیت نخستم مثل تیغی آبدار است
چون بر لبم لاسیف الاّ ذوالفقار است

باید به وجد آیند ابیاتم در این شعر
وقتی شروع این غزل نـام نگار است
با قوّت و قدرت نوشتن یک وظیفه ست
از آن کسی که قدرت پروردگار است

باید بیـــاموزم که من هم مرد باشم
وقتی که شاهم شیرمرد روزگار است

سلمان شدن مالک شدن امری طبیعی ست
وقتی امیرالمؤمنین ، آموزگار است

ای دوستان از شیعه ی شاه ولایت
وَ اللهِ ، نامردی به دور از انتظار است

بامرتضی،بی مرتضی،نکته همینجاست
انسان همیشه بین جبر و اختیار است

یک عدّه حالا رهسـپار اعتکافند
امّا دل ما سمت صحنش رهسپار است

دل با نوایی معنوی پیوند خورده
وقتی غزل با مثنوی پیوند خورده

ای دل بیا از اهل معنا دلبری کن
حال و هوای مثنوی را حیدری کن

آنان که ما را پای این سفره نشاندند
ماه رجب را ماه کسب فیض خواندند

در عین شیرینی ولی شورآفرین است
ماه رجب ، ماه امیرالمؤمنین است

چون درک کردی ماه پُر فیض رجب را
در اوج غم ، ای دل ببین در خود طرب را

دل مست شد تا حرف میلاد علی شد
پس چند بیتی صرف میلاد علی شد

از روشنای آب ، پاکی را بیاموز
از کعبه رسم سینه چاکی را بیاموز

کعبه هزاران سال با سختی محک خورد
تا پیش پای حضرت حیدر ترک خورد

دیوار را کِی حیّ داور گفت : بشکاف ؟
حیدر درون بطن مادر گفت : بشکاف

آری لسان اللهِ ناطــق حرف می زد
با لهجه ی زیبای خالق حرف می زد

می گفت مادر این منم حصن حصینم
یعسوب دین ، حبل المتین حقّ الیقینم

می گفت مادر من همان اسلام نابم
می گفت مادر من اصول الدّین دینم

من نایب بر حقّ ختم الانبـیایم
من از همان اوّل امیرالمؤمنیـنم

نصر ُمِنَ اللّهم َ که با فتحٌ قریبم
پیروز هر میدانم و فتح المُبیــنم

قرآن که نازل شد پس از این میشود فاش
لا رَیب فیه اَستم ، هُدیً للمُتّقینم

هر چند مصنوع خُدایم نور مَحضم
هر چند مخلوقم ولی عرش آفرینم

آموزگاریِ ملک در شأن من نیست
هرچند که استاد بر روح الامینم

عرش آستان،جان جهان،کهف امانم
پشت و پناه انبیا در هر زمانم

با دست من زیباست حق را لمس کردن
هر جا که لازم بود ردّ الشّمس کردن

من دشمن “لامذهبی”بودم از اوّل
یک نور واحد با نبی بودم از اوّل

از عالم انوار هر جا بوده ، هستم
عقد اخوّت با نبی در عرش بستم

تا قدر من روشن شود حق کوثر آورد
منصوره ی خود را به عقد من در آورد

من وجه ذات ذوالجلالم باقی استم
من بر سقاهم ربّهم هم ساقی استم

با دست من رزق خلایق می شود پخش
مستی درون جان عاشق می شود پخش

من برگ را از شاخه می رویانم ، آری
من می کنم حال زمستان را بهاری

عمری به عزرائیل امر و نهی کردم
من بر قلم با امر یزدان وحی کردم

آن خالقی که آب و خاکم را سرشته ست
نام مرا بر روی هر شِیئی نوشته است

من کیستم ؟ مَنْ عندهُ حُسنُ الثّوابم
من کیستم ؟ مَنْ عندهُ عـلْمُ الکِـتابم

میزان اعمال تمام بندگانم
با اینکه من خود قاضی یوم الحِسابم

خورشید از شرم جمالم میشود آب
گر لحظه ای آنگونه که باید بتــابم

شأنم ولی ، یعنی که من والا مقامم
اسمم علی ، یعنی که من عالی جنابم

قلب خدا ، نفس خدا ، وجهُ الّلَهَم من
در جسم ناسوتی اگر پُشت نقابم

سوگند بر ربّم که ربّ الارض هستم
هر چند می خوانند مردم بوترابم

یا فاطمه بنت اسد ای دختر شیر
امروز دیگر می شوی تو مادر شیر

کعبه خودش را باخته از شوکت من
بُت را به خاک انداخته از هیبت من

از بُت شکستن در حرم دلشادم امروز
بیت الشّرف شد کعبه با میلادم امروز

محمد قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برای وصف تو لالند منطق و اِدراک دلیل خلقتِ افلاک و خواجه ی لولاک نوای اشهدُ اَنّ علی ولیُّ الله نمو
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:35 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برای وصف تو لالند منطق و اِدراک
دلیل خلقتِ افلاک و خواجه ی لولاک

نوای  اشهدُ اَنّ علی ولیُّ الله
نموده یکصد و ده بار در دلم پژواک


مدد گرفته قلم از همین ندا گویا
که گشته توسنِ طبعم به مدحتان چالاک

به روی قلب من از ابتدا یقین دارم
غلامِ قنبرِ حیدر نموده حک،حکّاک

شکافت کعبه که عالم بفهمد این نکته
به عشق روی تو کرده خدا گریبان چاک

و دشمنان تو مولا بدون شک هستند
ز دامنی هوس آلود و نطفه ای ناپاک

به وقت کندن خیبر چرا نفهمیدند؟!
ابوتراب بخواهد جهان شود در خاک

دلیل روز حسابی تو، از حساب چه بیم؟
قسیمِ جنّت و ناری تو، از عذاب چه باک؟

جزای مدح تو ای شاه لافتی،بخشم
به آن جوان که از او آمد استخوان و پلاک!

بهنام فرشی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چشم هایم دوباره بارانیست حال و روزم پر از پریشانیست هر تپش آه میکشم با درد نفسم بین سینه زندانیس
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:28 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشم هایم دوباره بارانیست

حال و روزم پر از پریشانیست

 

هر تپش آه میکشم با درد

نفسم بین سینه زندانیست

 

در دلم شوق پر زدن دارم

ولی امشب هوا چه طوفانیست

 

دلم از سنگ غم ترک خورده

که فرو ریختن دلم آنیست

 

بی قرار و خراب و دلتنگم

آنقدر که دلم به دنیا نیست

 

کوچه کوچه اسیر و شبگردم

کاروبارم همیشه حیرانیست

 

خسته و زار و پر تبم امشب

مرثیه خوان زینبم امشب

 

 بانوی عشق حضرت زینب

بی کران‌ست رحمت زینب

 

همه عالم به دست من باشد

میکشم باز منت زینب

 

دختر فاطمه و زین اَب است

به به از این هویت زینب

 

تا قیامت شود که درس گرفت

لحظه لحظه ز نهضت زینب

 

باورش هم برای ما سخت است

روزگار اسارت زینب

 

السلام علیک یا زینب

بانوی مرد کربلا زینب

 

با تو زنده است نام عاشورا

تویی رکن قیام عاشورا

 

ضامن ماندگاری عشقی

اعتبار و دوام عاشورا

 

در نماز شبت دعایم کن

به تو گفته امام عاشورا

 

خطبه خوانی تو در اوج وقار

مرتضای نیام عاشورا

 

استوار و همیشه پا برجاست

با کلامت تمام عاشورا

 

حضرت صبر ، قهرمان بلا

سر فرازی در امتحان بلا

 

آمدی تو اگر خدای حسین

آفریده تو را برای حسین

 

همه ی عمر لحظه هایت را

سپری کرده ای به پای حسین

 

از جوانی خود گذشتی تو

همه چیزت شده فدای حسین

 

اولین زائر تن و زخم و

پیکر بر زمین رهای حسین

 

سپر در برابر دشمن

حامی و یار بچه های حسین

 

شیر زن با غرور یا زینب

در مصیبت صبور یا زینب

 

در دل درد پرورت چه شده؟

با نگاه ز خون ترت چه شده؟

 

نفست در شماره افتاده

بگو با قلب مضطرت چه شده؟

 

از چه دوروبرت شده خلوت

قاسم و عون و اکبرت چه شده

 

راستی از رقیه ات چه خبر؟

یادگار برادرت چه شده

 

یاد عصر دهم مزن بر سر

مگر آنروز معجرت چه شده؟

 

ای عزادار روضه های حسین

چادر توست بوریای حسین

 

محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد باتیرگی اش نورخدا داشته باشد معجر ش
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)

 

نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد

باتیرگی اش نورخدا داشته باشد

معجر شدو میخواست بها داشته باشد

تابرسر خورشید نما داشته باشد

 

آمد بشود سایه روی سر زینب

میخواست که نامش بشود معجر زینب

 

با نور نماز شب او نور گرفته

تا ستر شده رتبه مستور گرفته

درخلوت بی بی شرف طور گرفته

به به به چنین قرب که اینجور گرفته

 

از عطر نفس های علی تافته باشد

این تافته باید که جدا بافته باشد

 

هرچند حجاب است به سنگر زده کارش

تا حشر وقارست بدهکار وقارش

تقوا و حیا ریخته در تاربه تارش

از طایفه ی چادر زهراست تبارش

 

یک پارچه اما زره محکم پیکار

نه اینکه زره،معجره اعظم پیکار

 

الحق و الانصاف مهیای خطر شد

در بحبوحه ی فاجعه مردانه سپر شد

هرچند که خاکی شد و راهی سفر شد

در کوفه و درشام چو شمشیر دوسر شد

 

هرگز که به کوهی گذر کاه نیفتاد

یکبار به سویش نظر ماه نیفتاد

 

سوگند به این کوه گسستی نرسیده

به سوره توحید شکستی نرسیده

سوگند به او پنجه و دستی نرسیده

یا چشم بد مردم پستی نرسیده

 

باید که خلایق ز رخش دور بمانند

هرجاکه گذر کرد همه کور بمانند

 

هرچند که عمریست شده همدم زینب

دارد به دلش داغ ز قد خم زینب

گریان شده و سوخته پای غم زینب

انگار که او نیست دگر محرم زینب

 

امروز بنا کرده که آرام بماند

وقتش شده تا بی بی ما روضه بخواند

 

یکسال فراغت  صد و ده سال گذشته

 از زینب تو گفتن از حال گذشته

سخت است بگویم به چه منوال گذشته

با یاد تو و روضه ی گودال گذشته

 

من صابره ام باز ولی تاب ندارم

باور بکن از روز دهم خواب ندارم

 

رفتی و کسی خنده به این دیده ی تر کرد

امنیت این قافله احساس خطر کرد

کفر آمد و در شام به توحید نظر کرد

آیات حجاب از سر بازار گذرکرد

 

تا قرعه بی کس شدن افتاد به زینب

شهر پدری خوب محل داد به زینب

 

درشام چه داغی بروی قلب حیا خورد

اسلام معاویه به اسلام خدا خورد

سنگینی چشم همه بدجور به ما خورد

زینب وسط شهر کشیده دوسه جا خورد

 

من بت شکنی کردم و جایش بدنم سوخت

از ضربه ی شلاق تمام بدنم سوخت

 

حالا شده ام خیره به این در تو بیایی

خوبست که این لحظه ی آخر تو بیایی

خواهر شده ام تا که برادر تو بیایی

ای بی سر من کاش که با سر توبیایی

 

این پیرهن توست که برسینه فشردم

یک آب خنک بعد تو ولله نخوردم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بازهم روضه ی زینب همه جا ریخت بهم حال و روز همه ی اهل سما ریخت بهم بازهم پیرهنی را به سر و روش کشید
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بازهم روضه ی زینب همه جا ریخت بهم

حال و روز همه ی اهل سما ریخت بهم

 

بازهم پیرهنی را به سر و روش کشید

آسمان تیره شد و حال هوا ریخت بهم

 

زیر خورشید نشسته به خودش میگوید

به چه جرمی همه ی عزت ما ریخت بهم؟

 

اشک هایش چقدر حالت مادر دارد…

آه … از بی کسی اش کرب و بلا ریخت بهم

 

لحظه ی آخر عمرش دل او بی تاب است

کهنه پیراهنی از آل عبا ریخت بهم

 

میرود تا به برادر برسد اما حیف…

گریه هایش همه ی مرثیه را ریخت بهم

 

یاد آن لحظه ی بی طاقتی گودال است

نیزه آمد که تن خون خدا ریخت بهم

 

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-مناجات-حضرت زینب(س)-وفات هی داد می زنیم که از تو نشانه نیست یک روز می رسی تو و جای بهان
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:25 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات-حضرت زینب(س)-وفات

 

هی داد می زنیم که از تو نشانه نیست

یک روز می رسی تو و جای بهانه نیست

یا عرض حاجت است، و یا که شکایت است

آقا ببخش اگر غزلم عاشقانه نیست

خوشحالم از فراق تو شعری سرودم و

تاریخ ماندگاری آن جاودانه نیست

ما را به بام خود بنشان که بدون تو

در هیچ جا نشانه ای از آب و دانه نیست

گفتم بیا به خانه ی قلبم؛ تو آمدی...

تو آمدی ولی کسی انگار خانه نیست

با تیغ روزگار چه بهتر جدا شود

وقتی سرم طفیلی این آستانه نیست

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

دیگر زیاد بر لبمان این ترانه نیست

جز در غم کمان شدن عمه زینبت

خون اشک های جاری تو بی کرانه نیست

مرد از غم نمردن در ماتم حسین

بر پیکرش بگو که رد تازیانه نیست

 

محمد علی بیابانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مناجات با خدا-اعتکاف دنیا دوباره دنیا، دنیا و مشغله سر می رود دوباره در این شهر حوصله این اعتکاف ه
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:25 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا-اعتکاف

 

دنیا دوباره دنیا، دنیا و مشغله

سر می رود دوباره در این شهر حوصله

این اعتکاف هم به سر آمد، تمام شد

پا می نهم به دشت هیاهو، به ولوله

فردا دوباره معصیت آغاز می شود

می گیرد این دل از نفسِ عشق، فاصله

فردا دوباره دغدغه، آشوب، اضطراب

گم می شویم در هیجان مجادله

سهم من از خدا فقط این چند روزه بود

گنجانده ایم آن همه را در مخیّله

این پنج وعده هم که برات بهشت نیست

مقدار آن کم است برای معامله!

من را به خویش وامگذار ای خدای خوب!

می ترسم از تباهی فردای فاصله

 

پروانه نجاتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-وفات هر جا که روضه ایست به پا باورت شود بی تاب تر ز هر دل بی تاب زینب است اصلاً خدا گواس
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:24 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-وفات

 

هر جا که روضه ایست به پا باورت شود

بی تاب تر ز هر دل بی تاب زینب است

اصلاً خدا گواست که در سال شصت و یک

بنیانگذار روضۀ ارباب زینب است

 

معلوم بود موقع رفتن ز چشمهاش

در سینه رازهای عجیبی نهفته داشت

این روضه های عام که مردُم شنیده اند

صدها نمونه سخت ترش را نگفته داشت

 

از قطعه ای ز پیرهنی کهنه حرف داشت

با یک سند که بود به مشتی گره شده

از پیکری که طبق روایت مشبک است

از ضربه های تیغ ، شبیه زره شده

 

تا لحظه های آخر عمرش عجیب بود

یک لحظه هم ز یاد حسینش جدا نشد

جایی نبود عمّۀ سادات رفته و

یک لحظه بعد روضه در آنجا به پا نشد

 

هر جا که رفت دختر حیدر تمام عمر

گریه برای حضرت شیب الخضیب کرد

بر صورت و سرش زد و کم کم ز حال رفت

تا یاد جای چکمۀ آن نانجیب کرد

 

افتاد هر زمان که به گرما به یاد او

او که سه روز زیر تب آفتاب ماند

رفت و به یاد پیکر او تا دمِ غروب

در زیر آفتاب ،کنار رباب ماند

 

گرچه که داستان سرش روی نیزه ها

سخت است و خواهر این همه را باورش نبود

اما گمان کنم که جگرسوز و سخت تر

از داستان غارت انگشترش نبود

 

روزی هزار مرتبه با یاد آب سوخت

آبی که قسمت علیِ اصغرش نشد

تیغی نماند در کف دشمن که آشنا

با جسم پُر ز خون علی اکبرش نشد

 

تا انتهای زندگی اش گریه کرد و بس

با یاد خشکیِ لب او بر لب فرات

با یاد گریه های سه ساله به زیر پا

با شعله های دامن علیا مخدرات

 

اکنون که با گذشتن بیش از هزار سال

هر روز ، روضه گرم تر از روز دیگر است

بی شک حیات شیعه ز خون برادر و

مدیون اشکهای پر از حرف خواهر است

 

زینب شهیده است به مرگ خودم قسم

او کشتۀ جسارت بازار برده است

غیر از شهیده هر که بگوید به عمه جان

در حق خاندان علی ظلم کرده است

 

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 633


آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 25313
:: کل نظرات : 2048

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 1506

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 908
:: باردید دیروز : 2,834
:: بازدید هفته : 11,288
:: بازدید ماه : 93,428
:: بازدید سال : 367,901
:: بازدید کلی : 7,602,918
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب