close
مجتمع فنی تهران
بانک اشعار مذهبی حرم شاه - تقریبا هر روز به روز می شود
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
مطلب ثابت سایت
دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 ساعت 9:22 | بازدید : 473 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ارسال شعر

 

التماس دعا

 


کانال تلگرام سایت حرم شاه

تمامی اشعار به روز شده را

در تلفن همراه خود داشته باشید

telegram.me/harameshah2

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 28
|
مجموع امتیاز : 133


سراپا من گرفتارم اباصالح دعایم کن
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاصاحب الزمان عج


سراپا من گرفتارم اباصالح دعایم کن
برایت عبد سربارم اباصالح دعایم کن

کیدرخت بی ثمر هستم ، برایت دردسر هستم
خزانم من چه بی بارم !! اباصالح دعایم کن

گنهکارم ، بدم ، بی چاره ام ، آلوده دامانم
تمام آلوده رفتارم اباصالح دعایم کن

به دنبال تو می گردم ، سراپا غصه و دردم
فراقت داده آزارم اباصالح دعایم کن

شدم سرگرم دنیا و تو دستم را رها کردی
از این دنیا چه بیزارم اباصالح دعایم کن

قصاوت در دلم آمد ، دلم را کرد ویرانه
گناهان کرده ناکارم اباصالح دعایم کن

چه بد بوده عملکردم!! خدایی پست و نامردم
ببین من را که بیمارم اباصالح دعایم کن

خجالت می کشم آقا ، ز روی تو گل زهرا
شده شرمندگی کارم اباصالح دعایم کن

مرا بسیار بخشیدی ، ز من اصلا نرنجیدی
به تو خیلی بدهکارم اباصالح دعایم کن

من و پیراهن مشکی دو ماه از سال همراهیم
شبیه تو عزادارم اباصالح دعایم کن

در این ایام بدحالم ، شده تاریک اقبالم
به اوضاع اسفبارم  اباصالح دعایم کن

گدایم من گدا هستم ، گدای کربلا هستم
حسین را دوستش دارم اباصالح دعایم کن

نصیبم کن حرم امشب به جان عمه جان زینب
هوای کربلا دارم اباصالح دعایم کن

محمد_سعید_طالبی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خودم دیدم خمیده راه می رفت
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسارت  کشیده  وحشیانه
 
خودم  دیدم  هوا را  تیره و تار   
 
 دریده  سینه ات  از ضرب  مسمار
 
 خودم  دیدم  که رد  خون  سینه
 
 چکیده  بر زمین   از  ظلم  و کینه
 
 خودم  دیدم  که پهلویت  شکستند
 
 برای انتقام از  تو نشستند
 
 عدو مسمار  در بر سینه  آویخت
 
 خودم  دیدم  که خون  از سینه می ریخت
 
 خودم دیدم   به سوی  تو  دویدند
 
 میان  کوچه   رویت را دریدند
 
 بگو  دیگر  ز شرح  ماجرایش
 
 عدو آتش  زده  بر آن سرایش.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:26 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
مردی بزرگ آمده از مادری بزرگ

مادر چه مادری که به غیر از پیامبر
با او شده ست منسب پیغمبری بزرگ

باید که خلق محو کلامش شوند، چون؛
در دامنی چنین شده این منبری بزرگ

زیبنده است لفظ بزرگی براو که هست؛
مادربزرگ فاطمه و مادری بزرگ

نسبیّت نبی و علی مثل آمنه است؛
چون شد برای بنت اسد خواهری بزرگ

با این رفاقت نسبی، شد پیامبر؛
با لای لای کوثری و حیدری بزرگ

در انتقال روضه ی این شعر بی گمان
محدوده ی زمان شده دردسری بزرگ

آن جا که وقت بوسه به حلقوم کودکش
درچشم زن نشسته غم دیگری بزرگ

کرب و بلا نبوده ولی پیش آمنه
پیغمبر است گاه علی اکبری بزرگ

چون اکبر است خُلقاً و خَلقاً برای او
اما بدون قید علی اصغری بزرگ

لفظ بزرگ روضه ی مکشوف شد که بود؛
درکوچه چل نفر پس از آن لشکری بزرگ

تا رد شوند لشکریان درب کوچکی
در موقع سقوط خودش شد دری بزرگ

سیلی تمام روضه ی من نیست، بی گمان؛
دست بزرگ داشته انگشتری بزرگ

سبز و کبود و نیلی و خاکستری و سرخ
باروضه های فاطمه شد دختری بزرگ

تااینکه دید چکمه ای آمد به قتلگاه
بر روی حنجر است نوک خنجری بزرگ

قصه به سر رسید و به سر،نه که تازه سر؛
افتادنش ز نی شده درد سری بزرگ

مهدی_رحیمی_زمستان

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر که را این خاندان بر مهر ، بندش می کنند
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:23 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹🔸شهادت  🔸🔹



هر که را این خاندان بر مهر ، بندش می کنند
پیش چشم عالمی شیرین چو قندش می کنند

با تعبد در مقام مرتضی و همسرش
عبد دربار علی را ارجمندش می کنند

 آری آن دلداده را تا عرش اعلا می برند...
لیک با دستان غم از مو بلندش می کنند

اولش بر بال پروانه نشانی می نهند
آخرش بر شمع سوزنده پسندش می کنند

چون که عزت دارد او رشک خلایق می شود
پس حسادت بر سر زلف کمندش می کنند

عاقبت پروانه را رزق شهادت می دهند
مست را در شهر مستی شهروندش می کنند


 جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعری برای شهید جهاد مغنیه (سلام یاور خوبم ، جهاد مغنیه)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

🔹🔸تقدیم به شهدای غزه فلسطین لبنان یمن سوریه و ایران🔹🔸

🔹🔸شعری برای شهید جهاد مغنیه🔹🔸

سلام یاور خوبم ، جهاد مغنیه
شهید پرپر خوبم ، جهاد مغنیه
تو ماه و دلبر خوبم ، جهاد مغنیه
الا برادر خوبم جهاد مغنیه

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

از این زمانه ی بی تو چقدر بیزارم
ز دام و دانه ی بی تو چقدر بیزارم
همیشه عطر تو را میکنم‌من استشمام
ولی ز خانه ی بی تو چقدر بیزارم

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

کنار سید خوبان، جهاد، خوش باشی
چنان نسیم خرامان، جهاد ، خوش باشی
از اینکه رفتی و با رفتن خودت کردی
مرا چو کلبه ی احزان، جهاد ، خوش باشی

ازینکه چون تو نگشتم شهید پردردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

سلام این دل ما را به شاهمان برسان
جهات دیده ی ما را به راهمان برسان
ندیده آنچه تو دیدی به جز دو چشم شهید
قدم قدم دلمان را به ماهمان برسان

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

جعفر ابوالفتحی

 

منبع:

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعری برای شهید جهاد مغنیه (میان صحن حرم ها به روی هر کاشی)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

🔹🔸تقدیم به شهدای مدافع حرم🔹🔸
🔹🔸برای شهید جهاد مغنیه🔹🔸

میان صحن حرم ها به روی هر کاشی
به اشک دیده نوشتم ، جهاد... داداشی...
چه می شود گل نازم برادرم باشی
که شب به شب بکشم از مه تو نقاشی

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

 ببین به کعبه ی چشم تو مات و مبهوتم
همیشه در پی آن نور روی دلجوتم
دعا نما تو مرا چون که من دعاگوتم
کبوترم که ز عشق تو جلد بیروتم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

میان سینه ی دلخسته ام بهانه ی توست
به روی شانه ی من رد تازیانه ی توست
بر این دلی که فقط مملو از ترانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

جهاد ، بضعه ی من روح پیکرم ، عشقم
جهاد، هستی قلبم ، برادرم، عشقم
جهاد، من چه بگویم؟ کسی نمی فهمد
که هر دقیقه تو هستی تو در برم عشقم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم


✍ جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:27 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
حسن نداشت غمت را حسین نیز نداشت

در این نداشتنی ها چه چیز ها که نبود
نداشت...نه٬ مثلا بستر مریض نداشت

برای شانه زدن زحمتت زیاد شده ست
هزار شُکر که طفل تو سینه ریز نداشت

تمام روز به این فکر کرده ام اصلا
درِ ورودی این خانه میخ تیز نداشت!!!

و سیلی از دو طرف صورت تو را می بُرد
مدینه بود ولی کوچه ی عریض نداشت

حسن نبود اگر با تو توی آن کوچه
به کوچه روضه ی تو این قدر گریز نداشت

حسن نبود اگر با تو بعدِ این همه سال
به تشت٬ خونِ حسن لخته ی غلیظ نداشت

و خاک کرب و بلا این بضاعتِ مزجات
بدون فاطمه٬ یا ایها العزیز نداشت

شلوغ بود چنان وقت نیزه دور حسین
که دست موقع پرتاب٬ دور خیز نداشت

ولایت علی و کربلا و دولت یار
بدون فاطمه٬ شیعه هزار چیز نداشت

مهدی رحیمی (زمستان )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سلام حضرت آقا سلام بال و پرم

جواب میدهی آیا به این گدا آقا
که من تمامیِ عمرم به شوق در به درم

عزیز فاطمه هر شب به یاد کرببلا
هزار چشمه ی جوشان چکید از بصرم

مرا به خادمیِ خانه ات قبولم کن
به حق ندبه و اشک و زیارت سحرم

مرا ز بدو تولد به برکت تربت
سپرد دست تو ،آقای مهربان، پدرم

هنوز نغمه لالاییَم به گوشم هست
حسین، ذکر لب مادرم، کنار سرم

به احترام شهیدان کربلا باید
به غیر شال عزایم، دگر کفن نبرم

تو را به جان عزیزت ردم مکن مولا
که بی تو میرود از دست حاصل و ثمرم

چه خوب می شود آقا که آخر این راه
به زیر بار عزای تو خم شود کمرم

به یاد خشکی لبهات، وقت نوشیدن
به جای رفع عطش ،سوخت یکسره جگرم

هزار سال گذشت از غروب خون، اما
هنوز میرسد آوای ناله ی.. پسرم'''''''

(بُنَیِّ قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک،،،،،)

محمد قاجار

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای که در خون و رگِ زنده دلان جا داری
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای که در خون و رگِ زنده دلان جا داری
در دل  اهل  ولا  منزل  و  مأوا  داری

نه دل ماشده مجذوب تو ای مظهر حُسن
گر دلی هست بعالم تو در آن جا داری

نی همین اهل یقین شیفته حُسن تواند
عالمی شیفته آن رخ زیبا داری

ای رخت آئینه طلعت زیبای رسول
که عیان نور خداوند تعالی داری

در جلال و شرف و عزت و ایثار و مقام
تو نشان از علی و حضرت زهرا داری

حُسنِ یوسف دمِ عیسی یَدِ موسی کلیم
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

ابر و باد و مه و خورشید بفرمان تواند
زانکه فرمان زخداوند توانا داری

شده از طور تجلّیِ تو مبهوت کلیم
بسکه اندر همه آفاق تجلی داری

در لبت آب حیات است که با رمز سخن
مرده را  از روی اعجاز تو احیا داری

(کربلائی) همه جا نقش ترا می بیند
زانکه اندر همه جا جلوه به اشیا داری

مرحوم ناد علی کربلایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز هم اظطراب و دلتنگی
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:23 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باز هم اظطراب و دلتنگی
باز هم شوق لحظه ی دیدار
باز هم شاید و اگر ... اما
باز هم جمعه...باز هم تکرار

چشم هایم به راه این جاده
خیره مانده چرا نمی آیی ؟
آسمان پا به پای چشمانم
ندبه خوانده چرا نمی آیی ؟

خسته ام از گناه از این من
خسته از بودن و شنیدن ها
خسته ام از نبودنت مولا
خسته ام از تو را ندیدن ها

خسته ام از تمام مردم شهر
از  دعاهای  کوچه بازاری
شاید این جمعه شاید آن جمعه
خسته از جمعه های تکراری

ای امام الرئوف تعجیلی
ما همه از تبار سلمانیم
آفتابی شو حضرت خورشید
ما همه آفتاب گردانیم ...

ابراهیم زمانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ذکر لبم روبه حرم لبیک ارباب
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:21 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذکر لبم  روبه حرم  لبیک ارباب
تو سَیـّدی من نوکرم لبیک ارباب

من از اهـالی دیار روضه هایم
نذری کوی دلبرم  لبیک ارباب

با اِتًکا بر اشکهای روضه ی تو
شد این گدایت محترم لبیک ارباب

وقتی شنیدم روی پیکر سر نداری
نذر سرت کردم سرم لبیک ارباب

پیراهنت را گرگهای دشت بردند
تو تا کـفن کردی کرم لبیک ارباب

لب تشنه ماندی ومرا سیراب کردی
درروضه ات واشد پَرم لبیک ارباب

پای سرِبر نیزه ات زینب به سر زد
شد ندبه خوان تو حرم لبیک ارباب

حسین ایمانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:41 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
 یعنی که تنهاتر ز تو روی زمین نیست

گفتم در آخرمی رسی دورت بگردم
 افسوس تقدیر الهی این‌چنین نیست

وقتی نباشی روزگار من سیاه است
 بر تاج قلب من نشانی از نگین نیست

با غصه‌ی دوری از تو زنده هستم
 جز غصه ی تو بادلم چیزی عجین نیست

ترسم که آخر باغم عشقت بمیرم
 هرچندمی دانم  نصیب من جز این نیست

دامن نکش از دست من، غیر از تو آقا
 با عاشق تو یک نفر هم هم‌نشین نیست

در اضطرابم با چه وضعی پیشت آیم؟
 در این‌زمانی که عقاید آهنین نیست

دین مرا با دست‌پر مهرت نگهدار
 دیگر به‌جز تو در زمین حصن حصین نیست

ذکر لبم " زهراست" خوش حالم به والله
تا اوج این اذکار ذکری که قرین نیست

زهرا بیا باشد خیالت قرص.. دیگر..
در بین کوچه هیچ شخصی در کمین نیست

در پشت در بازوی او لشکر زمین زد
سرباز مثل فاطمه روی زمین نیست

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)



دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی ، راه ما را باز کن
من که کودک نیستم ، من بچه شیر حیدرم

فکر کردی فاطمه تنها و بی کس مانده است؟
من خودم ، تنهای تنها مادرم را میبرم

شرم کن از شال مشکی پیمبر ، بی حیا...
بشکند دستت به حق حال و روز مضطرم

گوشواره روی خاک و چشم مادر تار تار
غرق خاک و خون شده از پای تا موی سرم

زیر لب با خود فقط میگویم و رد میشوم
آه دنیا تو چه کردی با گل نیلوفرم...؟

بعد از آن کابوس شب هایم مکافاتی شده
دائما با "داد" ... از خواب شبانه می پرم



#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شنبه 25 دي 1395 ساعت 10:56 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔸🔹مصیبت حضرت زهرا (س)🔹🔸

چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شدم میان کوچه مثل مرغ در قفس
کجایی ای علی بیا به داد من برس

حسن دو دیده را پر از ستاره میکند...

به زخم سینه ی شکسته ام نمک زدند
مرا به کوچه با بهانه ی فدک زدند
مرا کنار دیده ی حسن کتک زدند

حسن به بی قراری ام نظاره میکند...

گلم که زیر تازیانه ها, شدم گلاب
دو بازویم ز سوز تازیانه شد کباب
کجایی ای یل عرب بیا ابوتراب

حسن فقط به چادرم اشاره میکند...

تو مرهمی به زخمهای بی شماره ام
نظر نما علی به گوش و گوشواره ام
بیا نگاه کن به خون گوش پاره ام

حسن فقط نظر به گوش پاره می کند...


جعفر ابوالفتحی

 

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رو بر تو آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:30 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رو  بر تو  آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
عقبی بِجای خود که دنیا خیر دیدیم

امکان  ندارد  که درِ دیگر بکوبیم
ما  از درِ این خانه تنها خیر دیدیم


محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


شب بی حضور ماه چه بد تار می شود
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:29 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب بی حضور ماه چه بد تار می شود!!
بی تو جهان بر سرم آوار می شود

قلب مرا ببین که چگونه شکسته است؟!!
دل در نبود تو همه شب زار می شود

خانه خرابم و تو ندانی چه می کشم!!
این بی محلی باعث آزار می شود

گُل می کنم اگر تو نگاهی به من کنی
بی التفات تو دل من خار می شود

تب می کنم مگر که بیایی عیادتم
عاشق ز درد هجر تو بیمار می شود

من را بخر اگر نخری می روم ز دست
بنجل خرید نسیه ی سمسار می شود

لطف تو بود کار مرا کرد سائلی
بی تو لطف فقیر چه بی کار می شود!!

کرب و بلا رفتن بی تو چه فایده !!
بی تو مسیر عشق چه دشوار می شود!

محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دارم به سر دومرتبه حال و هوای تو
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:29 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دارم به سر دومرتبه حال و هوای تو
مجنون تو شدم که شدم مبتلای تو

دارد هوای من را همیشه کرامتت
قربان مهربانی و جود و عطای تو

میخواهم از تو تذکره ی کربلام را
یا ایها العزیز ، تَصَدَّق ، گدای تو

من خواهشی ز محضرِعشقِ تو دارم
باشم همیشه تحتِ لِوای کِسای تو

پاسخ بده سوال مرا ایها المُجیب
آیا شود که روزی بمیرم برای تو؟

من بادعای ندبه ی تو سربه راه شدم
من عاقبت به خیر شوم از ندبه های تو

عمری نشسته ای تو به پای گناه من
شرمنده ام ز معرفت و از وفای تو

بودم غرقِ در گنه ومعصیت ولی
دست مرا گرفت دوباره دعای تو

ای مهربان تر از پدرو مادرم، بس است
خسته شدم ز بسکه زدم من صدای تو

دوستت دارَمَت ،ولی انگار ندارمت
رفتم در پِیِ همه چیز جز رِضای تو

تکیه نکن به نوکرِ دل سنگِ خود
در وقتِ بی کسی،نشود او عصای تو

حال وهوای مادرت این روزها بَد است
بگذار تا که روضه بخوانم به جای تو

بین فشارِ آن در و دیوار ، مادرت...
با سینه ی شکسته ی خود زدصدای تو



کربلایی علی قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه

سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
زینت عرش الهی تا به آخر فاطمه است

مرتضی قاری قرآن ، فاطمه آیات او
واقعا مصداق کل قدر و کوثر فاطمه است

بوسه های مصطفی کار خودش را کرده است
آن که سر تا پای او گشته معطر فاطمه است

دستگیری می کند از شیعیان با چادرش
مطمئنا وزنه ی سنگین محشر فاطمه است

سخت می شد بر علی هر کار واقف بود که...
راه اول مصطفی و راه دیگر فاطمه است

اذن در های نجف ، دستان زهرا داده شد
راه اول فاطمه است و راه آخر فاطمه است

   حق یپمبر را فقط با او خطابش می کند
پنج تن زیر کسا هستند...محور فاطمه است

سیزده معصوم و این تفسیر" لولا فاطمه "
ریشه قطعا استوار است چون که مادر فاطمه است

یک تنه در کوچه لشکر را معطل می کند
مثل اینکه ذوالفقار دست حیدر فاطمه است

لحظه ای پایش نلرزید و عقب هرگز نرفت
فاتح بی شک جنگ نابرابر فاطمه است

هی علی را می کشیدند ، فاطمه از آن طرف
گفت: غنفذ قوت بازوی حیدر فاطمه است

با لگد می زد به در ، افتاد مولا بر زمین....
داد می زد که نزن" در پشت آن در فاطمه است"

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


دل شده راهی دوباره سوی قم
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مرثیه_حضرت_معصومه


دل شده راهی دوباره سوی قم
بر مشام جان رسیده بوی قم
پر زدم تا کعبه دلجوی قم
سائلم من سائل بانوی قم

فاطمه اینجا پناهم داده است
حضرت معصومه راهم داده است

این حرم بوی خراسان می دهد
بوی الطاف فراوان می دهد
بهترین ها را به مهمان می دهد
مردگان را خادمش جان می دهد

تا اید قم خانه امید ماست
کاظمین و مشهد و کرببلاست

چون نگینی در جهان پیداست قم
مرکز فقه و اصول ماست قم
شعبه ای از عالم بالاست قم
یار ما در شادی و غم هاست قم

جای جای قم معطر گشته است
مرجع تقلید پرور گشته است

واشده از قم دری سوی جنان
گشته قم سنگ صبور عاشقان
دارد این شهر ملائک پاسبان
از مزار مخفی زهرا نشان

حضرت معصومه از روز الست
فاطمه در فاطمه در فاطمه است

اوست که اعجاز عیسی می کند
درد را نامش مداوا می کند
مثل بابایش گره وا می کند
دخت موسی کار موسی می کند

در قیامت هم قیامت می کند
خوب و بدها را شفاعت می کند

بود آن نور دو چشمان رضا
سخت دلتنگ و پریشان رضا
روز و شب دلواپس جان رضا
پیر شد از داغ هجران رضا

از مدینه تا به قم بی تاب بود
چشم او از غصه ها پر آب بود

گرچه بار غم روی شانه کشید
پای دوری رضا قدش خمید
جز ادب چیزی ازین مردم ندید
پیش دنیا شهر قم شد رو سفید

خیره بر قم بود چشم آسمان
احترامش کرد هر پیر و جوان

حرف مهمان است و حرف احترام
آی مردم هست ناموس امام
واجب التعظیم چون بیت الحرام
داد قم مهمان نوازی یاد شام

قبر خانم بین ویرانه نبود
دفن و تشییعش غریبانه نبود

بین ویرانه رقیه پیر شد
با لگد با تازیانه سیر شد
خسته از زخم غل و زنجیر شد
غیر زینب از همه دلگیر شد

زنده کرد او داغ هجده ساله را
کشت غسل او زن غساله را

شاعر:
محمدحسین_رحیمیان

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 9


اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه_حضرت_معصومه(س)

 




اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
ماتَم گرفتَم آهـ! "بیت النور" میخواهـَم!

شُڪرِخُدا شَهـرَم خیابانِ ارَم دارَد
مَن خوب میدانم ڪہ زهـراهـَم حَرَم دارَد

پَرمیڪِشَم دَر خاطراتِ ڪودَڪے هـایَم
انگار دَستَم را گرفتہ باز بابایَم

پَس پابہ پایَش میرَوَم تا جانِ آیینهـ
سے سالِ قَبل از این و دَر ایوانِ آیینهـ

بَہ بَہ چہ دورانِ خوشے بَہ بَہ چہ دورانی
سوهـان برایَم میخَرَد بابا چہ سوهـانی

از دَستِ بابا میڪِشَم این دستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَم سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را

ناگاہ میبینَم  ڪہ بابا رَفتہ از پیشَم
حالا خودَم بابا شُدَم با ڪودَڪِ خویشَم!


بعدَش بہ خود مے آیَم و خود را ڪہ میجویَم
میگریَم و زیرِلَبَم آهـستہ میگویَم:

آرے بَدَم امّا دِلَم دیگَر چہ غَم دارَد؟
شُڪرِخُدا ، شُڪرِخُدا شَهـرَم حَرَم دارَد

اینبار اَگَر رَفتے حَرَم شَب بود دقَّت ڪُن
غیراَز ڪَبوتَر صَحنِ او  خُفّاش هـَم دارَد!

پَس مَن چِرا دَر نااُمیدے غوطہ وَر باشَم
وقتے ڪہ بانو این هـَمہ لُطف وڪَرَم دارَد

هـَرجایِ این دُنیا ڪہ باشَم غیرِ شَهـرِ خود
حِس میڪُنَم دُنیایِ مَن یڪ چیز ڪَم دارَد

هـَرچَند شَهـرِ مَن پُراَز غَمهـایِ پنهـان است
هـَرچَند شَهـرِ مَن  هـَوایَش سَخت دَم دارَد

اَمّا بہ دُنیایے نَخواهـَم داد این دَم را
یڪ تارِمویِ ڪاج هـایِ سَبزِ شَهـرَم را

اینجا شَمیمَش اختیارِ دلبَرے دارَد
اینجا مُحَرَّم هـَم صَفایِ دیگَرے دارَد

((بَر سَنگفَرشِ صَحنِ او بال ِمَلَڪ خوردهـ
اَز سُفرہ ے او آب هـَم اینجا نَمَڪ خوردهـ))

هـَربار اینجا پیشِ او بے اختیارِ خود
میگریَم و میگویَم از رَسمِ دیارِ خود

عُمْریست رویِ حُرمَتِ سادات پابَندیم
مارویِ مهـمان آب را هـَرگِز نمیبَندیم

ما رَسمِمان این بودہ مِهـمان را نَرَنجانیم
اَز بام هـا گُل بَر سَرِ مِهـمان بیَفشانیم

خواهـَر فَراوان دوست مے دارَد بَرادَر را
اصلاً نمے خواهـَم بِخوانَم روضہ ے "سَر" را

اَشڪَم چِڪید و عاشقانہ روسپیدَم ڪَرد
بانو نگاهـے ڪَرد و انسانے جَدیدَم ڪَرد

این روسپیدے یادِ مَن آوَرد بابا را
میشُست دَر حوضِ حَرَم او صورتِ مارا

حالا مَن و فَرزَندَم و یڪ عشقِ دیرینهـ
حالا مَن و فَرزَندَم و ایوانِ آیینهـ

از دَستِ گَرمَم میڪِشَد یڪ دَستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَد سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را ...!


محسن_کاویانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل پدر ،مثل برادر بوده ای تو
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مرثیه_حضرت_معصومه


مثل پدر ،مثل برادر بوده ای تو
غربت به عشق عشق را نوشیده ای تو

کردی معطر از وجودت شهر قم را
آری برای حفظ دین غم دیده ای تو

خیلی شباهت برده ی بانو به عمه
زیرا شبیه اش بهر دین کوشیده ای تو

در وصف تو تنها همین کافی است بانو
اسمت کریمه هست و زهرا زاده ای تو

مزد کسی را که تو را کرده زیارت
باشد بهشتی که به او،تو داده ای تو


الهام_نجفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


السلام ای عزیزه ی حیدر گل موسی سلاله ی جعفر
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(تقدیم به کریمه ی اهل بیت)

السلام ای عزیزه ی حیدر
گل موسی سلاله ی جعفر
جلوه ای از تبار آئینه
عصمت الله و چندمین کوثر
لقبت ای کریمه هردم شد
سبب دلخوشی این نوکر
رو به من کرده بخت و اقبالم
که گرفته دلم به سویت پر
کن دعا تا الی الابد بی بی  
خادمت باشم ای گل اطهر  
که غلامی تو شرف دارد   
مثل گنجی که هر صدف دارد    

شهد شیرین ترین کلامی تو
روشنی در دل ظلامی تو
یم اکرام و چشمه ی جودی
با محبت و با مرامی تو
در مقام شما همین بس که
دختر و خواهر امامی تو  
مهربانی و باب حاجاتی  
فصل خیر علی الدوامی تو  
راه حق را نشانه ای بی بی  
جاودانی و ناتمامی تو
به تو مدیونم آبرویم را
تو اجابت کن آرزویم را  

آرزو دارم آشنا باشم
نوکر خانه ی شما باشم  
یا میان حریم تو در قم
یا که درخدمت رضا باشم
اوج آمال من بود بی بی
بردرت همچنان گدا باشم
از کرم ذره پروری کن تا   
خاک پای تو باصفا باشم
میشود که اجازه ام بدهی
راهیه شهر کربلا باشم
درشب رحلت تو غم دارم     
تا تو هستی دگر چه کم دارم        

ای فدای تو جان من بانو
ای تو روح و روان من بانو
مهرتان بوده،هست،می ماند
در نهان و عیان من بانو
در میان هجوم شیطانها
دست لطفت امان من بانو
می سراید لک الفدا نفسی
همه لحظه لبان من بانو  
در عزایت دلم غمین شده و
رفته تاب و توان من بانو  
رفتی و عالمی دگرگون شد
قلب شیعه زماتمت خون شد   

رفتی و در دلم شرر افتاد
این کبوتر زبال و پر افتاد  
کن نگاهی ز رفتنت ای گل
شبنم از دیدگان تر افتاد   
شعر من رفت! سوی کرببلا
پیکری در دل خطر افتاد  
خنجر کینه روی حنجر خورد  
وای ازآن لحظه ای که سر افتاد  
خواهری بر فرازتل غش کرد
مادری از غم پسر افتاد
عرش حق نقطه نقطه اش لرزید    
نجل خاتم میان خون غلتید

#رضا_آهی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


مثل کبوترهای صحنت جا بده ما را
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:51 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل کبوترهای صحنت جا بده ما را
لانه بده این بینوای بی سر و پا را

تنهایی ما را ببین ای حضرت بانو
زنجیر کن در خانه ات مفلوک تنها را

ما جز حریم قدسی ات جایی نرفتیم و...
آرام کن با آب و دانه قلب شیدا را

راهی مشهد بودی ، اما سهم ما گشتی
خوشبخت کردی با قدومت ما عجم ها را

حالا دو قبله روزی ایرانیان گشته
ممنون و مدیونیم ، این اکرام موسی را

ما قدر اولاد علی را خوب میدانیم
مهمان نوازی میکنیم ، اولاد زهرا را

بانوی رحمت ، حضرت معصومه ی دنیا
با رفتنت ، بیچاره کردی اهل دنیا را

اما خدا را شکر ، ایران شد مسیر تو
دیگر ندیدی ظلمت و اندوه صحرا را

تابوت تو بر دوش سلمان های ایران بود
ای دختر زهرا ببین دلدادگی ها را...

یک جمله هم از زینب کبری و دیگر هیچ...
سنگش زدند آن شاخه ی سرسبز طوبی را

"اصلا تو باید سهم این کشور شوی بانو
تسکین جای خالی مادر شوی بانو"


#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز هم میشوم كبوترتان
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:49 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت معصومه(س)-مدح و شهادت


باز هم میشوم كبوترتان
زیر این گنبد منورتان

من نمك گیر سفره ات شده ام
دست خالی نرفتم از درتان

مادر من كنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوكرتان

جای كرب و بلا و طوس و نجف
شده ام خاك بوس محضرتان

ما عجم ها چقدر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان

اشك هایم دخیل میبندند
به ضریح فرشته پرورتان

از ضریح تو یاس میریزد
مثل چادر نماز مادرتان

چقدر از مدینه دور شدی
پای دلتنگی برادرتان

خسته از راه دور آمده ای
خسته ای از فراق دلبرتان

مثل مادر خمیده ای اما
نگرفته به میخ در پرتان

محملت پرده داشت شكر خدا
سایبان بوده بر روی سرتان

گرچه شد حمله بر عشیره ی تو
شكر، غارت نگشت زیورتان

در میان هجوم دست نخورد
دست نا محرمی به معجرتان

شد خزان گرچه نو بهار شما
كم نشد لحظه ای از وقار شما


غُصه ی از همه بریدن تو
غم روی رضا ندیدن تو

گرچه آواره گشته ای خانم
گرچه غم دارم از خمیدن تو

ناقه ات بین ازدحام نرفت
بی خطر بود این پریدن تو

چادرت زیر چكمه گیر نكرد
لحظه ی تلخ پر كشیدن تو

بی برادر میان كوچه ندید
پشت مركب كسی دویدن تو

ثبت شد در جریده ی تاریخ
قصه های به قم رسیدن تو

آمدی شهر قم گلستان شد
پیش  پایت زمین گل افشان شد


شهر قم بر تو احترام گذاشت
پیش رویت فقط سلام گذاشت

پیر قم با بزرگ مردم قم
سر به پای تو چون غلام گذاشت

بهر تو قم گذاشت سنگ تمام
كِی دگر سنگ روی بام گذاشت

كی به قم دختر ولی خدا
پای در مجلس عوام گذاشت

بهترین جای قم سرایت بود
كِی میان خرابه جایت بود


محمد_جواد_پرچمی


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


هرلحظه لحظه با نفست خو گرفته ام
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:46 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یافاطمه المعصومه



هرلحظه لحظه با نفست خو گرفته ام 

از عطر ناب پیرهنت بو گرفته ام

بی باده می ز جام طهورایی ات زدم    

سرمستم و ترانه ی یا هو گرفته ام

تا با تو روبرو شوم ای آسمان عشق 

من از تمام آینه ها رو گرفته ام

با تو همان تلاطم دریای آبی ام 

بی تو شبیه کشتی پهلو گرفته ام

تو ماه آسمانی خورشید هشتمی 

مهر تو را ز ضامن آهو گرفته ام

حق دارم این چنین به تو وابسته تر شوم 

من ناگرفته را ز تو بانو گرفته ام
 

یوسف_محمودی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آقا حسین ، عبد سراپا گناه من
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:13 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاحسین جان


آقا حسین ، عبد سراپا گناه من
شرمنده من ، مانده من و روسیاه من
اوج عطا حسین ، ته کوره راه من
از هر کجا رانده و بی سرپناه من
من را صدا زده که به اینجا نشسته ام
در روضه و مقابل زهرا نشسته ام
من را نگاه کرده  فدای نگاه او
جان ریختم ز عشق به پای نگاه او
من گریه می کنم به هوای نگاه او
    شاید شوم عبد و گدای  نگاه او
دادم هر آنچه بود نگاهم کند حسین
در چشم من اشک فراهم کند حسین
بودم پر از گناه ، لیاقت نداشتم
در دامنم قطره ای طاعت نداشتم
یک روز با حسین رفاقت نداشتم
در سینه ذره ای ز محبت نداشتم
جز بر حسین به هیچ کسی رو نمی زنم
در پشت هیچ خانه ای زانو نمی زنم
آقا اگر که اوست ، گنهکار می شوم
به اهل این خانه بدهکار می شوم
با هر بهانه باز گرفتار می شوم
دارای حال و روز اسفبار می شوم
گفتم حسین و زود مرا هم بغل گرفت
این سینه ام مزه ی شهد عسل گرفت
بی چاره من ...فقیر من... اما کریم او
من بی نوا و صاحب خوان نعیم او
من دست و پا گیر و یگانه رحیم او
احسان در بساط خدا از قدیم او
آدم" حسین" گفت که آدم خطاب شد
 یک قطره گریه جای عذابش حساب شد
من را کشاند روضه و اینجا نشسته ام
میلی نداشتم ولی حالا نشسته ام
یک گوشه ای رفتم و تنها نشسته ام
با دلخوری به حالت دعوا نشسته ام
من نا امید آمدم من را نگاه کرد
کوه گناه بنده را چون پرّ کاه کرد
گفتم عطش راه به سوی حرم زدم
تا کربلا راه جدیدی رقم زدم
باید ببینم چه گِلی بر سرم زدم
از تشنگی گفت و دلم را به غم زدم
از عرش ناله های بُنی بلند شد
زهرا رسید و روضه ی ما دلپسند شد
در زیر نیزه ها کمرش تیر می کشد
افتاده و بال و پرش تیر می کشد
از درد بسیار ، سرش تیر می کشد
زینب ز چشمان ترش ...تیر می کشد
می گفت : فاطمه پسرم را رها کنید
بر پیکرش حداقل بوریا کنید


#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


بر آخر الف قامت تو مَد آمد
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:13 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاأبا المهدی ادرکنی
.
بر آخر الف قامت تو مَد آمد
بلند خنده بزن آن بلند قد آمد

کتاب اشک گرفتم به دست خود اما
تفٲلی زدم امشب به گریه٬ بد آمد

به جوش آمده امشب دل خدا قُل قُل
نگو مفسر قفل هو َالٲحد آمد

چقدر خوشه ی انگور عسکری از شوق
ز چشم های مدینه سبد سبد آمد

مدینه پشت در خانه ی تو دَق الباب
نکرد٬ با بغلی هیزم و لگد آمد

برای تهنیت و شادی دل زهرا
فدک به دست خودش داشت یک سند٬ آمد

نجف به سمت تو با سنگ دُرِّ مودارش؛
برای اینکه دل سنگ وا شود آمد

گرفت کرببلا رود را در آغوشش
خراب و خسته و ویران به جزر و مد آمد

به سمت خانه ی تو کاظمین دلواپس؛
گشود بند ز پا سیزده عدد، آمد

گرفته بود به منقار خویش مشهد را
کبوتری که به سمت تو بال زد ،آمد

چقدر زنده که از گریه ی شما مردند
چقدر مرده که با گریه از لحد آمد

پس از تو هرکه گفته ست سیزده نحس است
به حکم عشق بر او شصت و چند حد آمد

همین که پلک تو وا شد به سمت مشتاقان
نسیم مهدی آل محــــــــمّـــــــد آمد

#مهدی_رحیمی_زمستان

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اصل این است و غیر ازین هم نیست
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:12 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پتک پولاد پیکر


اصل این است و غیر ازین هم نیست
هرکسی با تو نیست آدم نیست
عالم الغیب! جز تو اعلم نیست
عالِمی بر علوم عالَم نیست

تو نباشی جهان منظم نیست

شاعری نیمه شب تقلب کرد
مثلا قافیه تعجب کرد
روز میلاد تو جهان کُپ کرد
«قل هو اللهُ» .. بعد استُپ کرد

قبل «یولد» بگو مگر «لم» نیست!؟

ذرّه ام شمس آشکارم کن
درّه ام کوه استوارم کن
گوشت تلخم ولی شکارم کن
با سرِ دار سازگارم کن

حدّ من گرچه نخل میثم نیست

هرکجا مرده ای ز جا پا شد
از دم قدسی تو احیا شد
چند باری به نام عیسی شد
اذن دادی و او مسیحا شد

خود عیسی که صاحب دم نیست

ای اَبَر مرد، قهرمان نبرد
اُسوهء خوب افسران نبرد
اسم تو سر درِ دُکان نبرد
همه دیدند در زمان نبرد

هیچ کس مثل تو مصمم نیست

پتک پولاد پیکری احسنت
شیر نر! عشق اشتری احسنت
حملات مکرری احسنت
قالع باب خیبری احسنت

قلعه اندازهء تو ‌محکم نیست

برو اما عذابشان نکنی
پیر دریا سرابشان نکنی
کاش میشد خرابشان نکنی
یا که از شرم آبشان نکنی

نزن این مرهب است شلغم نیست

ترس دارد یهود از تیغت
دمْدمی تر نبود از تیغت
رعد آمد فرود از تیغت
حق چه شعری سرود از تیغت

ضرب شمشیر سرکشت کم نیست

سجده ام قبلِ قبله رو به شماست
هرکسی بندهء تو شد با ماست
نجفت آرزوی عرش خداست
از ضریحت بپرس کعبه کجاست!

در نجف مکه هم مکرم نیست

قلم این بند را نوشت، افتاد
دست زهرای تو سرشت افتاد
به تو خوشگل، به غیر، زشت افتاد
زیر ایوان تو بهشت افتاد

با شما حرفی از جهنم نیست

 

 

عماد بهرامی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلم در نجف مانده و منزلی را
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم در نجف مانده و منزلی را
از این خانه بهتر نمی بیند اصلا
کسی که نگاهش به ایوان بیافتد
خودش را که دیگر نمی بیند اصلا

محمد_جواد_شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آقا ببخش حال دلم رو به راه نیست
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:10 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقا ببخش حال دلم رو به راه نیست
در کوله بار عمر به غیر از گناه نیست
شرمنده ام که بین گدایان دور تو
همچون منه شکسته دل رو سیاه نیست

غفلت تمام بندگی ام را خراب کرد
اوضاع روزگار چنان دل بخواه نیست
من خورده ام زمین، به کسی رو نمیزنم
چون جز حرم برای گدا سر پناه نیست
گفتم حرم دوباره دلم پر کشید و رفت
کارم به غیر ناله و زاری و آه نیست
امشب بیا بخاطر زینب مرا ببخش
این رو زدن به محضرتان اشتباه نیست
باید تمام اهل جهان را خبر کنم
گشتم، نبود، بهتر از این پادشاه نیست
شعرم اگر که در خور شأن شما نبود ...
من را ببخش حال دلم رو به راه نیست
.
یونس_چگینی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


ساقی از لطفش نهاده گوییا ما را به چشم
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:9 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چندبیتی از یک قصیده تقدیم به فاطمه معصومه(س)


ساقی از لطفش نهاده گوییا ما را به چشم
کین چنین غلطان کند امروز صهبا را به چشم

ما خماران قدر می دانیم نه باده فروش
صبح را فهمد کسی که دیده یلدا را به چشم

دست می شوید ز انکار و کند اقرار عشق
هر که رو در رو کند چشم فریبا را به چشم

چشم یوسف در غنای مستی خود میسرود
احتیاجی نیست یعقوب وزلیخا رابه چشم

بی زبان افتاد نزدیک دل و زد آتشش
شعله ایی که آمده از دور موسی را به چشم

وحی آمد تا به من مدح ولی نعمت بگو
واژهها بگذاشتند از شوق او پا را به چشم

خواستم مدحش کنم که گفت پیری با عتاب
کی توان جا داد بی اعجاز دریا را به چشم...

اهل قم هستم که از بدو تولد داشتم
منت لطف مدام بنت موسی را به چشم

در سرای این کریمه بارها همچون گدا
اسم تا آمد به لب دیدم مسما را به چشم

گریه باید در حرم چون بهتر از روی زبان
میشود فهماند فریاد تمنا را به چشم

دید هر کس گنبد زردش دگر در کل عمر
کی بیارد گنبد آبی مینا را به چشم

خط بگیرد تاجنان دیده است هرکس درحرم
گاه ثلث و کوفی و گاهی چلیپا را به چشم

کام ما شیرین شود از دیدن عکس حرم
روزه داران میخورند از دور خرما را به چشم

گر چه چون آیینه لب خوانی نمیدانم ولی
می‌شنیدم گاه از زوار نجوا را به چشم

نیست فرقی در کریمه با کریم اهلبیت
بارها دیدم ز احسان کار این ها را به چشم


با زبان بودم اگرچه زایرش لیک از خدا
خواستم زایر شوم یکبار زهرا را به چشم

ناگهان دیدم ندا آمد ز عرش کبریا
واگذارند ابلهان کار تماشا را به چشم

همچو نوزادی کنار مادرش در نزد تو
با زبانی بسته میگویم تقاضا را به چشم

ما به دنبال تو نه تو باید آیی سوی ما
مرده کی دارد توان یابد مسیحا را به چشم

در میان مژه هایش قطره ی اشک غریب
فرد چون بیند تو را خواند فرادا را به چشم

بر مس قلبم نظر کن که شنیدم بارها
کیمیاگر میکند کار مداوا را به چشم...

 #محسن_قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


دریاب دست نوکرگم کرده راه را
شنبه 18 دي 1395 ساعت 8:42 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اللهم عجل لولیک الفرج...


دریاب دست نوکرگم کرده راه را
برقلب ما ببخش شمیم پناه را

مولای من کرم کن و از لطف خود بخر
چون ماه آبروی شب روسیاه را

ازما بگیر، هرچه که خواهی ولی مگیر
ای عشق سامراییِ دلها نگاه را

می خواستم که چشم بدوزم به تو ولی
شأن تو غرق خاک نماید کلاه را

خونین دل از فراق تو هستم تو امر کن
از سینه ام برون بکشانم گواه را

ما را عطا کن ای پدر دلربای خلق
یک شب نشان یوسف مأنوس چاه را

یک شب گدا بشو که ببینی تو هم غریب
با چشم خویش بخشش دربار شاه را

#محسن_قاسمی (غریب)
کتاب:درچهارده روایت

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از رمق افتاده ام ... دلدار دستم را بگیر
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:38 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از رمق افتاده ام ... دلدار دستم را بگیر
رفتم از دست و شدم بیمار دستم را بگیر

دور ماندم از تو .. دست آویز این و آن شدم
من زمینگیرم خودت اینبار دستم را بگیر

خواهشی دارم ولی از تو خجالت می کشم
داده ام گرچه تو را آزار دستم را بگیر

با گناهانم خودم را هم کلافه کرده ام
خسته ام از این همه تکرار دستم را بگیر

از خودم از توبه هایم واهمه دارم هنوز
غصه ها را از دلم بردار ، دستم را بگیر

نفس دائم می  دهد بازی مرا با خدعه اش
ول کن من نیست لاکردار ، دستم را بگیر

از زیارت کربلا جامانده ام .. رب الحسین
آمدم هی می کنم اصرار " دستم را بگیر"

من خودم اینجا .. دلم شد زائر کرب و بلا
ای حسین جان بین آن زوار دستم را بگیر

محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زانو زدند پیش تو با احترام همه
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا حسن بن علی ایهاالزکی العسکری

زانو زدند پیش تو با احترام همه
شاه و گدا و صاحب مال و مقام همه

از آسمان عشق امامت رسیدی و ..
شد نقشه های شوم عدو ناتمام همه

امشب طواف، دور تو باید کنند خلق
جای صفا و مروه و بیت الحرام همه

در وصف جایگاه رفیعت همین بس است
صف بسته اند پشت سرت ده امام همه

ای عشق، دومین حسن بن علی ما
تو پادشاه هستی و ماهم غلام همه

زائر شدیم از ره دور و نشسته ایم
حالا در انتظار علیک السلام همه

دلتنگ سامرای تو هستیم یا حسن
دلتنگ عطر صحن و سرایت مدام همه

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


هستم غلام کوی تو و آسمانیَم
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هستم غلام کوی تو و آسمانیَم
شکرخدا که من هم امامِ زمانیَم

ای مظهر جلالت و زیباییِ تمام
با جذبه ات به سمت خودت میکِشانیَم

مانندِ یک کبوترِ در صحن ِجمکران
در آسمانِ مُلکِ دلت می پرانیَم

خورده گره به جان تو جانم،عزیزِدل
جان میدهم بدونِ تو،ای یارِ جانیَم

عمری گدا ز دوریِ تو دربدر شده
عمری مرا به دور سرت میدوانیَم

من جز گنَه، کاری ز دستم نیاید
ای مهربان،مرا ز درِ خویش نرانی ام

گر پای این گدا به عمل لنگ میزند
ازمن قبول کن این همه حُبِّ زبانیَم

محتاج یک دعای قنوت شبانه ام
بنویس بر دو دستِ کریمت،نشانیَم

من که غبار روی عبای شما شدم
کابوسِ هر شبم شده این...می تکانی أم!!!

چشم امید من به نگاه ملیح توست
در روز محشرم به گدایی بخوانی أم...

حُرَّم که مثل جدّ غریبت امام حسین
با یک نگاه به سوی خودت میکشانیَم

زانو زدم مثالِ سگی پشت خیمه ات
محتاج دست لطف تو  و  تکّه نانیَم

من در جوانی أم شده ام عبد کوی تو
خوشحال از این غلامی  و از این جوانیَم




کربلایی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


بی رمق بود و تا تکان میخورد
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 12:1 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی رمق بود و تا تکان میخورد
به تنش نیزه و کمان میخورد

وقتی افتاد دوره اش کردند
چه لگد ها از این و آن میخورد

هر کسی خسته بود عقب میرفت
بدن خسته همچنان میخورد

همه رفتند ، شمر ول کن نیست
شمر تا رفت از سنان میخورد

زیر لب گفت آب آب ، اما
چکمه ها بود بر دهان میخورد

امیر_فرخنده

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فزون از صبرِ ایوب است تابِ محنتِ دوری
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فزون از صبرِ ایوب است تابِ محنتِ دوری
که رنجوری نباشد آنچنان مشکل که مهجوری

چنان بی رویِ تو دست و دلم از کارِ خود مانده
که ساغر در کفم لبریز و من مُردم ز مخموری

زِ گوش این نکته ی پیر ِمغان بیرون نخواهد شد
که مستی خاکساری آوَرَد ، پرهیز مغروری

زِ چشمِ اعتبارِ خلق چون پنهان شوی دانی
که باشد مستی و رسواییِ ما عینِ مستوری

تو هم چون شعله ی سرکش زِ هر آلایشی پاکی
زِ ما گردی به دامانِ تو ننشیند ، مگر دوری

نصیبِ ما نشد یک بار دیدارِ تو را دیدن
به خوابت هم نمیبینم ؛ زهی کوری زهی کوری

چنان عالم به بندِ اعتبارِ ظاهر افتاده
که پروانه نسوزد گر نباشد شمعِ کافوری

نگویی بی اثر دیگر #کلیم این اشک ریزی را
زِ بختم گریه آخر هم سیاهی بُرد و هم شوری


کلیم کاشانی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


تو آن ماهی که ماهی گفت بعد از دیدنت: ما_هی؟
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جانم امیرالمومنین....

تو آن ماهی که ماهی گفت بعد از دیدنت: ما_هی؟
که در ماهیتت مانده ست، ماهی از پیِ ماهی

نه دندان است ای کان ملاحت، کآنچه میدانم
صفی از یوسف است و برده داری بر سرِ چاهی

اگر دستی برآری میوه از عرش خدا افتد
خطا گفت آنکه گفت ای سرو! داری قدّ کوتاهی

نگاهت خطبه میخواند دو نقطه، این چه اعجاز است
بزن با پلکِ خود شرحی بر این ایجاز گهگاهی

بحیرا سرّ مطلب را نمیداند، مسیحا دم!
که گردد ابر رحمت گر برآری بی هوا آهی

براق از برق لبخند تو می آید، تبسّم کن
نمی ماند اگر لب تر کنی تا عرش حق راهی

تو را تخت خلافت قاب قوسین است و میدانم
که دنیای دنی را پیشِ أو ادنی نمیخواهی

#مسعود_یوسف_پور

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باید برای شعر زنم چاک سینه را
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع)


باید برای شعر زنم چاک سینه را
چون طالبی ز خاک در آرم دفینه را

آنجا که حرف می رود از بضعه الحسین
خاکش تبرک است سر و چشم و سینه را

بنت الرباب و دختر زهرا همیشه داشت
همراه خویش کرببلا و مدینه را

گفته حسین غرق جمال خداست او
گشتم نیافتم به مقامش قرینه را

در روضه اش نشستن ما رایگان نبود
پرداخت کرد لطمه به صورت هزینه را

پرسید اين عمی العباس و شاه داد
با کندن عمود جواب #سکینه را

وقت غروب آب گرفت و دوید تا
شوید ز خاک علقمه آهنگ کینه را

همچون حسن برای حسین و قیام او
تو ساختی برای رقیه زمینه را

دیدم نجات ماست به دست حسین و تو
مانند بادبان شده ایی آن سفینه را

بانو بگیر از کرم کربلاییت
دستان این غریب حقیر کمینه را


محسن_قاسمی_غریب

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 659


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26343
:: کل نظرات : 2142

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 11
:: تعداد اعضا : 1613

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 167
:: باردید دیروز : 3,613
:: بازدید هفته : 19,028
:: بازدید ماه : 66,223
:: بازدید سال : 66,223
:: بازدید کلی : 8,923,330
لینک دوستان