close
مجتمع فنی تهران
بانک اشعار مذهبی حرم شاه - تقریبا هر روز به روز می شود
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
لطف کسی شبیه علی جان تمام نیست
سه شنبه 06 تير 1396 ساعت 1:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

لطف کسی شبیه علی جان تمام نیست 
لطف کسی شبیه علی جان مدام نیست 

در پیشگاه حضرت حیدر برای ما 
بالاتر از مقام گدایی مقام نیست 

بابای مهربان و امام و چراغ دین 
در حق نوکران خودش او کدام نیست؟ 

بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید 
جز چاه با علی احدی هم کلام نیست 

گیرم که زخم فرق علی التیام یافت 
هجران یاسِ سوخته را التیام نیست 

از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد 
دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست 

با هم برای غربت زینب گریستند 
از کوچه رد شدند... کسی پشت بام نیست 

خاکستر و نگاه حرامی و کعب نی 
جای عقیله در وسط ازدحام نیست 

کوفه هر آنچه داشت حراجی دگر نداشت 
کوفه به هیچ وجه به سختی شام نیست 

مرضیه نعیم امینی




گمنامیِ اورا نفهـمیدند نامے هـا
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
تقدیم بہ ڪریم ابن الڪریم حسن بن علی(ع):
 
.
.
گمنامیِ اورا نفهـمیدند نامے هـا
هـرگز نشد آشفتہ از بے احترامے هـا
 
آرے نشان از داغیِ بازارِ تهـمت هـاست
وقتے ڪہ خالے میشود دورت ز عامے هـا
 
در مهـربانے شهـرہ بود آنقَدْر ڪہ حتی
خوردند از نان حلالِ او حرامے هـا
 
حتے سگے را رد نڪرد از سفرہ ے لطفش
لبخند میزد در جوابِ بے مرامے هـا
 
در بین شهـرے ڪہ محبت را نمے فهـمید
تنهـا "حَسَن" هـم سفرہ میشد با جُذامے هـا
 
من شڪ ندارم ڪامِ او با زهـر شیرین شد
زهـرے ڪہ مرهـم بود خود بر تلخڪامے هـا
 
.
محسن_کاویانی



جلوه ی حُسنِ خدا در رمضان است حسن
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
جلوه ی حُسنِ خدا در رمضان است حسن (ع) 
کشتی جودو کرم را بادبان است حسن(ع) 
خون حیدر به رگش در جریان است حسن(ع) 
روی و مویش به خدا قبله ی جان است حسن(ع) 
 
شده اند عالمیان دست به دامان حسن(ع) 
 
باعث روشنی خانه مولا هستی 
اولین سلاله حیدرو زهرا هستی 
بعدزهرا س و علی شافع عقبی هستی 
به خداوند قسم معنی یکتا هستی 
 
تادم حشربگویم سن قربان حسن 
 
گوشه ی لعل لبت خال پیمبرداری 
وارث جنگ جمل  هیبت حیدر (ع )داری 
غربتی نیست تو را این همه نوکر داری 
تو پدر همچو علی (ع)ساقی کوثر داری 
 
مست شوم تا شنوم ذکر حسن(ع) جان حسن(ع) 
 
شتر سرخ جمل را چه کسی پی کرده 
معنی واژه یل را چه کسی طی کرده 
این حسن(ع) بود که در ساغر ما می کرده 
او کرم کرده که عشقش به دلم ری کرده 
 
بنویسید مرا کلب نگهبان حسن(ع) 
 
عجبی نیست که درمعرکه غوغا می کرد 
رقص شمشیر حسن بود که شیدا می کرد 
ذکر حیدر به لبش بود که نجوا می کرد 
میمنه میسره را یکسر دریا می کرد 
 
بی سبب نیست که گشتیم مسلمان حسن(ع) 
 
روزگاریست که سودای بتان دین من است 
طاق ابروی حسن قبله و آئین من است 
 
علی درویشی



کردم گذر به کوچه‌ی میخانه‌های‌شهر
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
به بهانه‌ی ولادت امام مجتبی
 
کردم گذر به کوچه‌ی میخانه‌های‌شهر
دیدم عجیب  نعره‌ی مستانه ‌میزننــد
ساقیِ شاد رو به همه فخـر میکنـد
پیمانه میزنند
 
من بودم و سیـاهِ شب و روزهـایِ تار
دست کسی به مجلس رندان رسانده‌ام
گفتا چرا خمـوش نشستی نفس بـزن
من هم که مانده‌ام...
 
برخواستم و خواندم و یا محسن‌الغریب
غوغـای مـا و راه غـزل را نشان بده
من تـازه واردم کمکـی کن به بینـوا
بر من زمان بده
 
مغرب رسید داد منادی اذان به جان
افطار را ز سفره‌ی این خانه خواستم
از عشق و شـادیِ پسـر شاه لافتـی
عیدانه خواستم
 
آری نشسته ام به تماشایِ وجه او
دارد شبیه فاطمه (س) ایثار میکند
با بوسه بر لبان عسل خیز او علی(ع)
افطار میکند
 
رنگین‌ترین بساط سـر سفـره چیده اند
لطفش چه خوب روزیِ دستان من شده
جای نـزول ذکـرخداونـد بـر لبـم
ذکر حسن شده
 
از روی خطّ و خالِ قَدَر قدرتِ حسن(ع)
نقاش ها به عکس که توصیف گفته‌اند
آوازخوان و مادح و شاعر برای او
تصنیف گفته اند
 
افلاک محوِ روی دل‌آرایِ شاه ما
گیسوش را چنان شب یلدا نوشته‌اند
سر چشمه‌ی صفات دل آرایی است این ...
... آقا ، نوشته اند
 
اول قمر به راه شب اهلبیتی(س) و
نور تو صبر در دل این آسمان شده
دریا تویی و پشت سرت هم مثال ما
ریگ روان شده
 
ماراببر به همره خود کوره‌راه ها
آماده‌ایم در جَرَیان ها و چالشت
ماسربه‌زیر منتظر یک اشاره‌ی
دست نوازشت
 
وقتی کنار تو همه گفت و شنود ها
حتی گلایه ها همه بی پرده می‌شود
امری طبیعی است کرامات دست تو
گسترده می‌شود
 
روی خوشت تجلّی اوصاف دین ما
جانت به روی پاک پیمبر(ص)معطراست
کافر پس از عنایت و لطف تو میشود
عابد ، خدا پرست
 
پس کوچه های شهر تو را جار میزنند
مرد کریم اصل سخاوت به دست توست
صدها هزار حاتم طائـی قبـول کرد
ثروت به دست توست
 
تفسیرها گـم‌اند برای نوشتـن از
یک قطره از صلابت دریای نام تو
آرامش است کار تو در جذر و مدّ سخت
صبر کلام تو ...
 
خورشید وار سلطه‌ به دلها گرفته ای
در رو بروت ریخته سلطـانِ سوخته
نام کتـاب شعـر مرا بعد ها گـذار
دیوان سوخته
 
از میمنه به میسره چشمت نهیب داشت
هرکس که دید گفت که جولان گرفته است
در عرصه‌ی شجاعت و میدان کارزار
طوفان گرفته است
 
وقتی جمل حریف تورا رو به رو کشید
ترجیح داد ماندن خود را به یک فرار
از دست چشمهای تو در جنگ راه نیست
لایمکن الفرار
 
تا روز حشر ناله و فریاد میزنم
من زیر دست های تو فارغ زتن شدن
تا روز حشر من همه جا داد میزنم
عبد حسن شدم
 
امشب خلاف این همه شب غصه میخورم
قلبم زغصه های تو بی‌تاب تر شده
رویم برای گفتن قدری از این همه
پر آب ترشده
 
هر وقت که به مصرع  آخر رسیده ام
مبهوت کرده جان مرا شور و شینتان
روزی اشک را به دلم داد جمله‌ی :
عطشان حسینتان
 
ابراهیم روشن روش - قم



میان ارض و سما بزم شادی و شور است
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
میان ارض و سما بزم شادی و شور است 
به روی دست نبی آیه هایی از نور است 
 
بغل گرفته نبی سبط اکبر خود را 
و ان یکاد بخوان، چشم ابتران شور است 
 
گمان کنم که پیمبر به گوش او میگفت: 
خوشا به حال رسولی که با تو محشور است 
 
به رزق خوان حسن عالمی نمک گیرند 
عزیز کرده ی زهرا "کریم" مشهور است 
 
ز دست هیچ کسی لقمه نان نمی خواهیم 
کرامت حسنی با مزاجمان جور است 
 
گدای کوی کریمیم و نان بهانه ی ماست 
نظر به منظر جانان مراد و منظور است 
 
چقدر غبطه خورم بر کبوتران بقیع 
شکسته بال و پرم... قبر خاکی اش دور است 
به قبر خاکی او سایبان بدهکاریم 
برای گنبد و گلدسته نقشه ها داریم 
 
مرضیه نعیم امینی



سحر پانزدهم ، دل به "حسن" دادم و بس
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
حسن_آباد
 
سحر پانزدهم ، دل به "حسن" دادم و بس
روی پای "پسر فاطمه" افتادم و بس
 
دل من گشته خراب و "حسن" آبادش کرد
من فقط اهل دیار "حسن آبادم" و بس
 
پوریا_باقری



دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
میلاد_عرفان_پور

دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
به روی شانه من بار تهمت است خدایا

گل محمدی ام من سلامم و صلواتم*
به جامه ام همه عطر نبوت است خدایا

ندای  دائم تهلیلم و در آینه ی من
حدیث لا، همه الای وحدت است خدایا

عدم، اگرچه به دنیا کشانده زیستنم را
وجود من نگران قیامت است خدایا

نه نفس مطمئنی دارم و نه جرئت رجعت
تمام دار و ندارم محبت است خدایا

مرا رها مکن و ارجعی بگو که اسیرم
مرا بخوان که جدایی مصیبت است خدایا

گدای راز الستم فقیر ذات تو هستم
همین که جز تو ندارم غنیمت است خدایا

من از عشیره ی عشق محمدم، به هوایش
شهید اگر نشوم کفر نعمت است خدایا

*وامی از محمدمهدی سیار




در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
صائب_تبریزی

در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
عالم پر است از تو و خالی‌ست جای تو

هر چند کائنات گدای درِ توأند
يک آفريده نيست که داند سرای تو

تاج و کمر چو موج و حباب است ريخته
در هر کناره‌ای ز محيط سخای تو

آيينه‌خانه‌ای‌ست پر از ماه و آفتاب
دامان خاکِ تيره ز موج صفای تو

هر غنچه را، ز حمد تو جزوی‌ست در بغل
هر خار می‌کند به زبانی ثنای تو

در مشت خاک من چه بود لايق نثار؟
هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو

عام است التفات کهن خرقه‌ی عقول
تشريف عشق تا به که بخشد عطای تو

غير از نياز و عجز که در کشور تن است
اين مشت خاک تيره چه دارد سزای تو؟

«صائب» چو ذره است و چه دارد فدا کند؟
ای صد هزار جان مقدس فدای تو

 




دستی که بالا آمده کارش گداییست
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
حسن_اسحاقی

دستی که بالا آمده کارش گداییست
کار تو آیا با گدا بی اعتناییست؟

تو بی نیاز بی نیاز بی نیازی
این اشکها دار و ندار بینواییست

خیلی غریبم با تو خیلی دورم از تو
برگشته ام... دیگر زمان آشناییست

آنقدر می بخشی که دیگر شک ندارم
با نا امیدی توبه کردن بی خداییست

هی قول دادم توبه هایم توبه باشند
بس که صبوری، عادت من بی وفاییست

تاریکی قلبم دو چشمم را گرفته
ای نور بی پایان که یادت روشناییست

باید تو را با هر نفس دید و پرستید
من دیدمت دیدم - خدای من- خداییست...

دوزخ نشینم کن ولی رو بر نگردان
چون سوختن آسان تر از درد جداییست

وقتی تمام خواهشم بخشیدن توست
بی شک "غلط کردم" شروع هر دعاییست

این دست را خالی به سینه برنگردان
دستی که بالا آمده دست گداییست




باز هم دارد به من مولا محبت می کند
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
وحید_محمدی

باز هم دارد به من مولا محبت می کند
بین خوبان از من بد نیز دعوت می کند

توبه کن، آغوش وا کرده خدای مهربان
گوش کن تا بشنوی دارد صدایت می کند

من فراری ام ولی، دائم خودش دنبالم است
در بزرگی و کرم دارد قیامت می کند

می شود محبوب مولا، نور چشمی می شود
از گناهش هرکه اظهار ندامت می کند

هر کسی یک جور در این راه خالص می شود
شیعیان را آزمایش با ولایت می کند

هر که در پای ولایت مثل زهرا ایستاد
اجر و مزدش را خود حیدر ضمانت می کند

ما دعای دست مجروحیم، زینب شاهد است
هر چه بر ما می رسد زهرا عنایت می کند

در میان کوچه تنها بود، بی بی را زدند
هر که زهرایی شود احساس غربت می کند

ریشه های چادر خاکی امید شیعه است
گریه کن ها را خود زهرا شفاعت می کند

 




با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
امام_حسین_ع_قتلگاه
امیر_عظیمی

با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
بر درگه خدای خود آورده ام پناه

خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه
رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه

من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام
چوب حراج بر تن من خورده با گناه

روزی که هر که با عملی می رسد به تو
من در بساط خویش چه دارم به غیر آه

من خواب ماندم و ‌ثمرم سوخت ای خدا
-یک قرص نان بده-  ثمرم را خودت بخواه

یک قرص نان که فاطمه می پخت کافی است
خلقی به کوله بار بگیرند زادِ راه

مهر علی و آل علی توشه ی من است
حُبُّ الحسین، روضه ی او، اشک گاه گاه

با یال خون گرفته و با زین واژگون
از قتلگاهِ شاه که برگشت ذوالجناح

پای برهنه عمه ی سادات می دوید
پای برهنه، عمه ی سادات، قتلگاه

ای شمر، خوب دور و برت را نگاه کن
خنجر نکش که مادرمان می کند نگاه




دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
وحید_محمدی


دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم

به صد امید به سوی تو روی آوردم
به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم

شدم ذلیل گناهم، خودم پشیمانم
ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم

گرفت دست مرا دست مهربانی تو
به دستگیری تو یا مجیر برگشتم

ز باب لطف تو رفتم ولی غلط کردم
پر از گناه صغیر و کبیر برگشتم

گناه بال و پرم را شکسته مولا جان
شدم دوباره زمین گیر، گیر برگشتم

اگرچه پیش تو احساس فقر بی معناست
ولی دوباره به سویت فقیر برگشتم

عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده
به حرمت لب مثل کویر... برگشتم

به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود
ببین برادر زینب که پیر برگشتم

به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین
به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم

ولی برادر زینب همینکه فهمیدم
کفن شده است تنت با حصیر... برگشتم




دلتنگ روی ماه تو هستیم، ماه ما
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



امام_زمان_عج_مناجات
مرضیه_نعیم_امینی

دلتنگ روی ماه تو هستیم، ماه ما
چشمان خیس وقت سحرها گواه ما

معلوم می شود که دلت را شکسته ایم
از بس که بی اثر شده این سوز آه ما

نگذشته ایم محض رضای تو از گناه
بگذر عزیز فاطمه از اشتباه ما

یارانتان که سیصد و اندی نشد، ببخش
محبوس شد میان معاصی سپاه ما

در زیر نور ماه، کجا خیمه می زنی ؟
تنها پناه عالمیان...تکیه گاه ما

بیچاره آن که مثل شما اهل گریه نیست
حال بکا و روضه و غم شد سلاح ما

یک قطره اشک در غم جدّ تو کوه ساخت
از این عبادت کم و هم قدِّ کاه ما

دلخوش به روضه های عموییم تا مگر
بر روی دلربای تو افتد نگاه ما

میگفت دختری که شرر داشت دامنش
نا امن شد پس از تو عمو خیمه گاه ما




آمدم اینجا گدایی بازهم در میزنم
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


آمدم اینجا گدایی بازهم در میزنم
گر به رویم در ببندی بار دیگر میزنم

حق دهم آقا به تو تا که مرا نشناسی ام
چند وقتی میشود کمتر به تو سر میزنم

کوله بارم پر شده از معصیت شرمنده ام
با گناه بی حدم سیلی به دلبر میزنم

التماست میکنم این روسیاهت را ببخش
دارم آقا ناله با این حال مضطر میزنم

با دعای مادرم آخر نجاتم میدهی
من همیشه بوسه بر پاهای مادر میزنم

جان زهرا این دلم را زیر و رو کن خسته ام
بین روضه من صدایت هی مکرر میزنم

تا که گفتم یا حسین این اشک من جاری شده
در هوای یک زیارت تا حرم پر میزنم

کربلا را تا ببینم مثل عمه زینبم
از حرم تا قتلگاه برسینه و سر میزنم

آخر کار حسین است شمر گفته به صنان
خنجرم را میبرم بر روی حنجر میزنم

نانجیب دیگری گفته که من هم میروم
تازیانه بر روی بازوی دختر میزنم

 

روح الله پیدایی




به روی چهره ی من رد پای تشنگی است
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به روی چهره ی من رد پای تشنگی است
لبم دچار ، به آب و هوای تشنگی است

به ذکر حضرت بارانِ عشق مشغولم
دوباره روی لبم ربنای تشنگی است

به زیر سایه ی ابرِ کرامتم ... خیسم  
صدای چک چکِ اشکم صدای تشنگی است

کویر خشکِ لبم شوره زار شد با اشک
تَرک تَرک شدنش هم برای تشنگی است

به لحظه لحظه ی این ماه بندگی سوگند
امید من به همین لحظه های تشنگی است

چقدر روضه ی مکشوفه پیش چشم من است
درست ، روبریم کربلای تشنگی است

تمام تشنگیِ روزه دارها یک سو ...
و سوی دیگر آن ، انتهای تشنگی است

صدای بغضِ عطشناک بچه های حرم
نوای حزن ، در این نینوای تشنگی است

امان و آه ... از آن لحظه که خودم دیدم ..
ذبیح عشق ، میان منای تشنگی است

🔸شاعر:
رضا_قاسمی




از تو ممنون که چنین راه نشانم دادی
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از  تو  ممنون که چنین راه نشانم دادی
هدیه از جنس خودت در رمضانم دادی

داشتم غرق به گرداب گنه می گشتم
حال در ماه خودت خط امانم دادی

در مسیر گنه و معصیت افتاده منم
باز  هم با کرمت مژده به جانم دادی

شدم آلوده ی دنیای گنه تا اینکه
تو ز احسان خودت جا و مکانم دادی

روزه با اذن تو از عشق خودت میگیرم
شاکر هستم که مرا باز توانم دادی

لحضه های سحری یا که دم افطاری
تو چه احساس خوشی وقت اذانم دادی

از تو ممنون که مرا در نظرت آوردی
وقت افطار کمی خرده ی نانم دادی

کربلایی شدنم فوق بهشتی شدن است
لطف کردی که چنین شوق جنانم دادی

🔸شاعر:
روح_الله_دانش




دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم

نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم
هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم

گناه کردم و از رو نرفتم و حالا
مرا زمین زده این کوله بار سنگینم

قساوت دل آلوده ام سبب شده است
امام عصر خودم را اگر نمی بینم

همیشه بر در این خانه محترم بودم
منی که مستحق ناسزا و نفرینم

خودم اگر چه خودم را دگر نمی بخشم
ولی به رحمت پروردگار خوش بینم

درست نیست بیایم به خانه، می دانم
اجازه هست کمی پشت خانه بنشینم؟

اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را
خوشم به لطف علی در صف محبینم

شنیده ام که علی همدم فقیران بود
در آرزوی علی سال هاست مسکینم

خدا کند که بیاید کنار من باشد
خدا کند که بیاید زمان تلقینم

مرا به مرهم و طب و طبیب حاجت نیست
که اشک روضه ی عباس هست تسکینم

شکسته ای کمرم را بلند شو برویم
سکینه را چه کنم من شهید خونینم؟

هزار شکر که ام البنین نمی بیند
چقدر غنچه ی تیر از تن تو می چینم

🔸شاعر:
محمدجواد_شیرازی




بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین

سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم
مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین

با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین
دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین

جان من این چند قطره اشک را از من نگیر
چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین

کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام
ای تمام حاجت چشمان گریانم حسین

خوش به حال نوکری که پیر این درگاه شد
در حرم یا بین روضه ها بمیرانم حسین

هر شب جمعه که دلتنگ حریمت می شوم
از سر شب تا سحر هر لحظه می خوانم: حسین

"نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم"
کربلایم را بده... دیگر مرنجانم حسین

وقت هر درد و غمی فرمود: "فابک للحسین"
روضه ی روز و شب شاه خراسانم حسین

دست و پا کمتر بزن، خواهر فدای پیکرت
ای غریب مادرم...گیسو پریشانم...حسین

پنجه ی گرگی به جان زلف تو افتاده است
تو ته گودال و من پاره گریبانم حسین

یک طرف آتش گرفته روسری دختران
یک طرف آتش گرفته صحن دامانم حسین


علی سپهری




به درد عشق تو هر کس که مبتلا نشود
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به درد عشق تو هر کس که مبتلا نشود
میان جرگه  اهل بهشت، جا نشود

قسم به لحظه افطار و ربنای سحر
که دست عالمی از دامنت رها نشود

چه لحظه های دعایی که از خدا خواهم
به جز به روی تو این دیده هام وا نشود

برای دیدن تو صبح و شب دعا کردم
(خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود )

تمام عالم تکوین نشسته بر راهت
بیا که بی تو شبم صبح با صفا نشود

رسیده ماه ضیافت کجاست مولایم؟!
بدون صاحب سفره که سفره وا نشود!؟

خودت برای ظهورت دعا کن ای مظلوم!
دعای همچو منی بهر تو دعا نشود

بدون آمدنت هیچ چیز این عالم
تسلی دل مقتول کربلا نشود


سید مرتضی_موسوی




باز از پنجره ی خانه ی ما باد بوی گل مریم آورد
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت قاسم (ع)


باز از پنجره ی خانه ی ما
باد بوی گل مریم آورد
ابر از شوق وصالی دیگر
آبی از چشمه ی زمزم آورد

شهر بی حوصله بود از بس که
در دل مردم خود غم می دید
کودکی آمد وباخنده ی خود
تیشه بر ریشه ی هر غم آورد

عشق با آمدنش بر هم خورد
لیلی قصه ی ما مجنون شد
مهربانی خدا در زد و باز
((حضرت عشق)) به عالم آورد

آسمان محو تماشایش بود
مات و مبهوت از این زیبایی
باز خورشید خجالت زده شد
ماه در محضر او کم آورد

باز در عالم بالا ازشوق
مجلس شعر فراهم شده بود
عشق در مدح تو از دیوانش
غزلی راسخ و‌ محکم آورد

                                               #

شادی آمدنش را دیدیم
یاد سه ماه ِ دگر افتادیم
باد از پنجره ها بوی شب ِ
ششم ماه محرم آورد

یاد آن لحظه که از کام عمو
جام بر جام عسل نوشید و
رفت میدان و فقط اسب آمد
خبر از غصه و ماتم آورد

بس که بر روی تنش اسب دوید
آه هم قدّ عمویش شده بود...
شب میلاد...‌ ، ببخشید ، قلم
کربلا را به خیالم آورد

مجتبی_خرسندی




چشمهایی که شده ابرِ بهار
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمهایی که شده ابرِ بهار

می شود خرج دعا یا ستار

تو خطا پوشی وُ من سرتاپا...

جرم وُ عصیان وُ خطا یاستار

 

راه بدها به حـرم وا کردی

من کـجا وُ تو کـجا؟! یاستار

نامه ام پر شده از این کلمات

غیـبت وُ کـِذب وُ ریا یاستار

روسیـاهم من وُ تنـها کارم

روضه ی کـربُ وبلا یاستار

دختری گفت چرا؟! رویِ طبق

شده پوشـیده خدا یا ستار

بویِ بابایِ غـریـبم آمد

فاش کن راز مرا یاستار

عمّه روپوش طَبَق را برداشت

روضه شد یا اَبَتا...یا ستار

لب وُ دندانُ و سرُ و روی پدر

غرقِ خون است چرا؟!یاستار

رویِ لبها اثر کَعب نی است

دست و پا مانده کجا؟!یا ستار

پیشِ پایِ طَبق افتاد از پا

نُدبه شد نغمه یِ ما یا ستار

حسین ایمانی




رسیدم مرا غرق احسان کنی
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رسیدم مرا غرق احسان کنی

جهان مرا نور باران کنی

مرا در خیابان تنهایی ام

پریشان تر از هر پریشان کنی

 

الهی و ربی و یا سیدی

لبم را به نامت غزل خوان کنی

ستاره ستاره به هر قطره اشک

شب صورتم را چراغان کنی

دل رو به ویرانی ام را خدا

دوباره در این ماه بنیان کنی

مرا در نسیم سحرهای نور

به عطر مناجات مهمان کنی

الهی اعوذ به وجه الکریم

منم بنده عاصیت یا رحیم

به مهمانیت بی نوا امدم

پریشان و بی دست و پا امدم

من از هر چه محتاج محتاج تر

به درگاه لطف شما امدم

پی لحظه هایی که از دست رفت

به دنبال یک روشنا امدم

من از خود صدایی ندارم خدا

به لطف ابوحمزه ها امدم

و من این لی خیر یا ربنی

ببین مانده از هر کجا امدم

و الحمدلله یدعوننی

شنیدم که گفتی بیا امدم

من از سمت تنهایی ام میرسم

برای شکوفایی ام میرسم

به یا ربنای شب مرتضی

در این ماه عاشق ترم کن خدا

به تسبیح زهرا از این روزه ها

مرا تشنه جام وصلت نما

پس از تشنگی عاشقی در پی است

سر سفره افطار و اشک و دعا

زبان روزه و دل پی روضه است

عجب روضه ای دارد این روزه ها

در این روزهای گرم پر از تشنگی

شده ذکر قلبم عطش کربلا

عطش بود و شرمندگی رباب

عطش بود و لالایی بی صدا

عطش بود و در خیمه ها کودکی

که فریاد میزد عمو جان بیا

عطش بود و گودال و باران سنگ

و زینب که میدید این صحنه را

لب تشنه از دشنه سیراب شد

لب تشنه بر نیزه ها قاب شد

حسن کردی


 




بی علی خانه ی حق این همه اسرار نداشت
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی علی خانه ی حق این همه اسرار نداشت

کعبه بی عشق علی ارزش دیدار نداشت

مظهر بندگی ناب خداوند علی است

از ازل بنده چو او، خالق دادار نداشت

 

ماه، مشتاق مناجات سحرهایش بود

آن غریبی که به جز چاه دگر یار نداشت

سر شب تا به سحر همدم نخلستان بود

هیچ کس قدر علی غصه ی بسیار نداشت

چشم بی اشک ودل بیغم علی داشت؟نداشت

دیده ای داشت که سی سال بجز خار نداشت

استخوان در گلویش بود و تحمل می کرد

زیر لب زمزمه جز قصه ی دلدار نداشت

سر او خورد شکاف و سر سجاده نشست

قدرت ناله زدن حیدر کرار نداشت

زیر لب گفت: چه می شد به مدینه آن در

شعله ور هم شد اگر، تیزی مسمار نداشت

همسرم سوخت درآتش،همه ی جانم سوخت

ولی ای کاش که یاس نبوی بار نداشت

رضا رسول زاده




خلقت پر از هوای خوش استجابت است
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خلقت پر از هوای خوش استجابت است

دست خدا همیشه به کار اجابت است

خورشید در سکوت خودش گرم گفتگوست

دریا میان موج خودش محو جستجوست


تسبیح می‌کنند صدف‌ها و سنگ‌ها

تسبیح می‌کنند صداها و رنگ‌ها

موسیقیِ بدون کلام ستاره‌ها

دارد به رمز و راز پرستش، اشاره‌ها

گل‌برگ‌ها پر از هیجان شکفتن‌اند

خاموش نیستند، پر از شور گفتن‌اند

ماهی به ذکر نام کسی تازه مانده‌ است

در جاری سلام کسی تازه مانده است

شبنم، سحر به راز و نیاز ایستاده است

بر جانماز گل به نماز ایستاده است

این‌جا شکسته نیست حضور دل کسی

دیوار نیست پیش عبور دل کسی

انسان ولی حضور دلش را شکسته است

با شهر عشق رابطه‌اش را گسسته است

در چرخ‌دنده‌های زمان ـ فرصتی که نیست ـ

او مانده است و حوصلۀ خلوتی که نیست

انسان: اسیر عقربه‌های شتابناک

محروم از مناظر شب‌های تابناک

انسان: اسیر آهن و سیمان و دود و درد

لبخند‌های کاغذی و دست‌های سرد

پشت چراغ قرمز احساس مانده است

در فهم رنگ و بوی گل یاس مانده است

در خویش مانده است به حاجت نمی‌رسد

این نسل بی ‌دعا به اجابت نمی‌رسد

محصور مانده در قفس بی ‌پرندگی

پژمرده است در رگ او نبض زندگی

گم کرده در میان صداها سکوت را  

از یاد برده مثل قناعت، قنوت را

چشمان خسته‌اش به تماشا نمی‌رسند

هی پلک می‌زنند و به فردا نمی‌رسند

یا کاشفَ الکُروب! مرا با خودت ببر

تا لحظه‌های خلوت شب، تا خودت ببر

این‌جا گرفته است هوا، یک نفس ببار

بر تنگ‌نای تاب و تب این قفس ببار

وقتش رسیده است که توفانی‌ام کنی

ابری به من ببخشی و بارانی‌ام کنی...

احمد رضا قدیریان




امروز با لب های خشکیده
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ماه رمضان و حضرت رقیه (س)

 


امروز با لب های خشکیده

دائم به فکر دختری بودم

بی تاب تر از روزهای قبل

دل خون طفل مضطری بودم

 

امروز روز سوم ما بود

ما که فدای دخت اربابیم

والله امشب تا سحرگاهان

از داغ این روضه نمیخوابیم

لب های خشک ما کجا داند

درد لبان تشنه ی او را..؟

کی میشود فهمید قدری از

درد و عذاب زخم ابرو را..؟

هرشب فقط ذکر لبش این بود:

عمه چرا بابا نمی آید؟

عمه بدان این دختر تنها

دنیای بی بابا نمی خواهد

هرشب فقط مرگ از خدا میخواست

این روزها مانند `زهرا” بود

عجل وفاتی روی لب هایش

چشمش ولی دنبال بابا بود

کنج خرابه سر به روی خاک

تازه کمی آرام شد خوابید

ناگه صدای دلبرش آمد

عطر نفس های پدر پیچید

بابا رسید ، اما فقط با `سر”

با صورتی زخمی و خون آلود

چشم رقیه ، بین آن `صورت”

محو لبان خیزرانی بود

حالا خرابه سرد و ساکت شد

سر را گرفت و چشم ها را بست

بعد از هزار و چند سال حالا

نام و نشانی از رقیه هست

این آخرین حرف است ای مردم:

و دختر ارباب خوبی هاست

هرکس که انکارش کند حتما

 ننگی به پیشانی این دنیاست

پوریا باقری




دلگیرم از شهری که مسکین را نمیفهمد
شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت 13:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلگیرم از شهری که مسکین را نمیفهمد
شهری که درد شعر پروین را نمیفهمد!
شهری که صورت های غمگین را نمیفهمد
شهری که ((لااکراه فی الدین)) را نمیفهمد
 
وقتی دلم میگیرد از نامهربانی ها
وقتی دلم پر میشود از بد گمانی ها
 
حس میکنم باید غریب و بی نشان باشم
انگار میخواهد دلم در جمکران باشم
من دوست دارم هم رکاب آسمان باشم
میترسم از اینکه شبیه کوفیان باشم
 
بدکرده ام با خود ، خودم هم خوب میدانم
ای آسمان بیکران مشتاق بارانم
 
از کوله بار لطف تو اعجاز میخواهم
آقا ، دلی چون لحظه ی آغاز میخواهم
دیگربریدم مهربان ، همراز میخواهم
ای آسمان بیکران پرواز میخواهم
 
یارت نبودم سالها اما تو یارم باش
من شانه ای مردانه میخواهم...   کنارم باش
 
از این جماعت از تمام شهر بیزارم
آقا غریب و خسته ام تنها تورا دارم
آقا پشیمانم من از رفتار و کردارم
آری پشیمانم برای چندمین بارم
 
پیمان شکستم بارها اما گذر کردی
حال من بیچاره را آشفته تر کردی
 
دلگیری از نامردی این مردم گمراه
با استخوانی در گلو سر میکنی در چاه
تنها تو از من خواستی یک قلب خاطر خواه
سهم من از تو آسمان ، سهم تو از من آه
 
دلخسته ای از جمعه های بی ثمر بودن
دلخسته ای از سالها بی همسفر بودن
 
در سهله یا در جمکران تنهای تنهایی
در اوج تنهایی به فکر غربت مایی
آقا شنیدم بارها وقتی که می آیی
حس میکنم دیدم تو را یک روز در جایی!
 
با اینکه از من ، از من بیچاره دلسردی
من خوب میدانم که روزی باز میگردی
 
روزی کبوتر میشوم در آسمان تو
پرمیزنم در آسمان بیکران تو
غرق محبت میشود دنیا زمان تو
شمشیر تو یعنی دو چشم مهربان تو
 
روزی جهانی میشود مجذوب نور تو
روزی خبرها میشود شرح ظهور تو...
.
.
محسن_کاویانی




ناله ی مجنون ز دوریت به پاست
شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت 13:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناله ی مجنون ز دوریت به پاست
این غم بی انتها بر تو بناست
هر شب جمعه دلت در کربلاست
هر شب جمعه دلم پیش شماست
با تب هجران، بنای ما نواست
****
نور تو آخر به راهم میرسد
روز خوش بر جای ماتم می رسد
یک نفر بر داد عالم می رسد
اختتام فصل مبهم می رسد
صبح روشن پیش گام تو رواست
****
پرچم فتحت به نام مادر است
شبنم اشکی برایت گوهر است
در سحر،عهدم دعای دلبر است
ذکر لبهایت حسین و حیدر است
دولتت پایان عزلت های ماست
****
نغمه قرآنی ات ایمان من
چشمه رحمانی ات غفران من
یابن زهرا گفتنم عرفان من
خاطر مثل گلت درمان من
حالت چشمت به هر دردی دواست
****
منتقم بر خون آقا می شوی
بر عطشهایم تو دریا می شوی
روضه ی ما را تو معنا می شوی
زائر سقاتو با ما میشوی؟
کربلا رفتن به همراهت صفاست

علی احمدیان




وقف غریبی تو نشد گریه های ما
شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت 13:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقف غریبی تو نشد گریه های ما
ما بیخیال و گریه تو کردی برای ما

اینجا هوا بدون تو خیلی گرفته است
بوی خزان گرفته دگر این هوای ما

هرجمعه ندبه ندبه و آخر نیامدی
بی حاصل است گریه ی ما و دعای ما

این جمعه هم بدون تو سر شد نیامدی
توأم شده ست غصه به بغض صدای ما

چشمی بده که گریه برای شما کند
این چشم ها که سود ندارد برای ما

گریه به حال زار من بی نوا نکن
وقف غریبی تو نشد گریه های ما
ـ ـ

 

مهدی_فرهادی




به کام خلق نشاطی که میدهد رطبش
شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت 13:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج


به کام خلق نشاطی که میدهد رطبش
هزار سال دگر هم نمی رود طربش

طبابتی ست برای طبیب ما که هنوز
نرفته هیچ مریضی به جانب مطبش

ز فیض ریخته دستش چو عمر،کوتاه است
کسی که نیست بلند آه آه نیمه شبش

من انتقام دلم را ز هجر میگیرم
شبی که لب بگذارم برآستان لبش

اگر نسوخت دلم پا به پای او هر شب
خودم به دست خودم صبح میکنم ادبش

برای من سحر وصل عید قربان است
شب وصال نمردم اگر یکی طلبش

به خیل گوشه نشینان فراق را دادند
همیشه خیر ببیند مسببش ، سببش

به وقت بردن نامش به سجده می افتم
نگار ما به خداوند میرسد نسبش

دلش به ما عجمی زادگان بود مایل
اگرچه دلبر ما را نوشته اند عربش

خدا کند که تقرب از آنطرف باشد
به جای صد قدمم راضی ام به یک وجبش

" ز بخت خفته ملولم ، بود که بیداری ... "
دعا کند همه را باز در نماز شبش


علی_اکبر_لطیفیان




قسم به حق فلق ؛ چشمه سار ایمان است
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


صل الله علـیڪ یا سیدوالشهداء



قسم به حق فلق ؛ چشمه سار ایمان است
هران دوچشم که در بین روضه باران است

خرابه ی دل عُشـّــــاق با تو آباد و
هزارو صد ده آباد بـــی تو ویران است

 بِرس به داد دلم حضرت مسیحا دَم
که سخت مرده ام و ظاهرا به تن جان است

بگیر دست مرا خسته ام ز اَقــوامی
که کافرند و فقط نامشان مسلمان است

نژاد و رنگ ملاک است بین این مردم
تویی که جون و حبیبت برات یکسان است

چقدر هَمهَمه اما ، رضای زهـــرا(س) کـو
به اسم نوکری و ، ذات ، نان و دکّان است

بیا دوباره بسازم ز تـــــربتت اربـــاب
وگر نه جنس گِلم بس که نابسامان است

تمام آنچه به اسم ثواب کردم کِشت
نه سود حَشر مرا ، بلکه خُسر و تاوان است


محمدجوادحیـــدرے




خواندند او را آن چنان و این چنینش
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام سجاد (ع)

 

خواندند او را آن چنان و این چنینش
اما خدا خوانده ست زین العابدینش

دیشب اباالفضل آمد ‌و امشب ابالکوه
از بین زُهاد جهان زاهد ترینش

سالار و ساقی٬ ساغر و سنگ و سر و سیب
سجاد آمد عید این هم هفت سینش

انگشتر خود را خدا با نام سجاد
در پنج شعبان بی گمان کرده نگینش

غمگین گمراهان عالم بود٬ این را؛
فهمیده ام از مــدّ روی ضالینش

خون خواه آقا شد به تیغ ذکر بر لب
مرکب برایش باد شد سجاده زینش

خود پرچم سرخ قیام خویشتن شد
با یالثارات الحسین بر جبینش

با خاطرات خویش می جنگید سجاد
با خاطرات ظهر روز واپسینش

آن جا که ارباب آمده بر روی دستش
شش ماهه ای گشته دلیل آخرینش

غیر از سه شعبه دید صد تا تیر دیگر
هستند در ذهن کمان ها در کمینش

در ذهن او هی حرمله تکرار می شد
مخصوصا آن تیر بلند اولینش

بر حلق اصغر مثل پیشانی بابا
دارد اضافه می شود چینی به چینش

مهدی_رحیمی_زمستان




السلام علیکَ یا اول
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_سجاد

السلام علیکَ یا اول
السلام علیکَ یا آخِر
السلام علیکَ یا باطن
السلام علیکَ یا ظاهِر

با همین اشک شوق بر کاغذ
می نویسم امامِ من سجاد
با صدای بلند می گویم
عشقِ شیعه ، ابالحسن.‌.. سجاد

من فقیرم ولی به رسم ادب
زندگی ام همه برای شما
خون ناقابلم که هیچ آقا
پدر و مادرم فدای شما

پدر و مادر تو را آقا
دوست دارم خودت که میدانی
پدرت فخر عالمین است و
مادرت بانویی است ایرانی

در میان مصیبتِ دنیا
تو زبان دعا به ما دادی
هر کجا کار ما گره خورده
یادِ ما ذکرِ ربنا دادی

آن کسانی که از شما دورند
بین زندان نفس محبوسند
شیعیانی که اهل دل هستند
با صحیفه همیشه مأنوسند

گل سجاده مستِ اذکارت
دل ما برده ای به یک غمزه
ای دمت گرم یاد ما بودی
یاد دادی به ما ابوحمزه

توشه باید گرفت در عالم
از مناجات راغبین شما
درِ توبه به روی ما باز است
با مناجات تائبین شما

در صلاة تو آمده ابلیس
شکل ماری تو را گزید اما
آنقدر محو ذات حق بودی
آخرش گفت: التماس دعا

نیمه شب ها به دوشتان کیسه
همه جا فکر سائلان بودی
ملجأ کودکان درمانده
بهر بیچارگان امان بودی

جان فدایت که بعد از عاشورا
کار تو بوده هر کجا گریه
آب می دیدی و دلت می سوخت
حافظ دین شدی تو با گریه

وقت ذبح چهارپا گفتی:
"آب خورده است این زبان بسته؟
پدرم گفته بود أنا العطشان
با نوک نیزه شد دهان بسته"

دست خالی رسیدم و دارم
چشم ، بر رحمت قدیم شما
بعد عمری مزارتان خاکی است
بی حرم ؛ قلبِ ما حریم شما

#محمد_جواد_شیرازی




مادرت اهل همین خطه ی ایران بوده
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زین العابدین ع

مادرت اهل همین خطه ی ایران بوده

نسبت ما و شما نسبت خویشاوندیست

علی علی بیگی




از هــر نفَســـت بـــوی دعـــا مـی آیـــد
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_سجاد_ع

از هــر نفَســـت بـــوی دعـــا مـی آیـــد
همـــراه تـــو نـــور مـــرتضی می آیـــد

وقتی که طنین خطبه ات می پیچید
دیـــدنـــد صـــدایِ کـــربــــــلا می آیـــد

روح الله نوروزی




دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا سجاد (ع)

 

دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق


عشق با عاشق دلداده ی تو همزاد است
آری آری به خدا عشق همه"سجاد" است


مرد شبهای مناجات علی بن حسین
ای برآورده ی حاجات علی بن حسین
نوه ی مادر سادات علی بن حسین
ذکر ما درهمه اوقات علی بن حسین


ای به قربان تو و سفره ی با اکرامت
ای علی بن حسین بی علی میخوامت


شده شب شیفته ی طرز دعاخوانی تو
اثر  خوف  خدا  هست  به  پیشانی تو
و زمین  تشنه لب گونه ی بارانی تو
عزت ماست همان یک رگ ایرانی تو

 
ای مسیحای همه هرم تبت راعشق است
پسر بانوی ایران نسبت را عشق است


تو چه سوزی و چه حالی به عبادت داری
زینت سجده - به سجاده ارادت داری
به روی شانه ی خود شال سیادت داری
گفتنی نیست چه اندازه رشادت داری


مصلحت بود که شمشیر نگیری آقا
ورنه اندازه ی حیدر تو دلیری  آقا


قسمتت  بود  پیام  آور  قرآن باشی
دور ازمعرکه و ورطه ی میدان باشی
با صحیفه همه ی عمر رجزخوان باشی
سال ها گریه کن داغ شهیدان باشی


کربلا بود ولی شام امانت را برد
خنده های سر بازار دلت را آزرد




محمدحسن بیات لو




ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت ولادت حضرت
 شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)

تقدیم به شهدای جوان اسلام

 

ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
لب خود غنچه نکن سر مگو می ریزد
یوسف مصر که ناز از دم او می ریزد
نزد جعد سمن آرای تو مو می ریزد
دیده مگشا که خدا بر دل ما رحم کند
آخر از ناحیه ی پلک ، سبو می ریزد

چشم خمخانه به خمّیدن جام لب توست
سمع ، مستانه پی گفتن یک یا رب توست

بلبل طبع من اَر لب به سخن باز کند
گره از ناحیه ی زلف چمن باز کند
قمر آمد به کنار تو خجالت زده شد
خواست از خاک زمین تا که دهن باز کند
تو ز قبرم مگذر محض رضای همه چون
خیزد از جا تن من بند کفن باز کند

دل ز شمس و قمر و لیل ربودی بخدا
آنچه خوبان همه گفتند تو بودی بخدا

باز کن در که گدا پشت گدا می آید
بهر بوسیدن دست تو دعا می آید
همه ی خلق گدایند و به تخت ملکوت
تاج شاهی به تو با رنگ طلا می آید
تو اگر زلف رها سازی و بر باد دهی
خود به خود بوی خوش کرببلا می آید

وقت ایجاد، ز لبخند لب خوش سخنت
جبرئیل آمد و یک بوسه گرفت از دهنت

بشنو این نکته که این نکته شنیدن دارد
هوش من نزد لبت میل پریدن دارد
یک نگاهی ، نظری ، گوشه ی چشمی بنما
چه قدر ناز نگاه تو کشیدن دارد
جان عباس بیا تذکره را امضا کن
دل من تا حرمت شوق رسیدن دارد

مرغ جلد توام و بام تو دام است مرا
نام تو میبرم این ختم کلام است مرا

 

جعفر ابوالفتحی




به دنيا آمدى تا مطلبى ديگر بياموزم
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حسین جان

 

به دنيا آمدى تا مطلبى ديگر بياموزم
من از رفتار تو الله را اكبر بياموزم

كلاس درس شد سجاده ات،من روز ميلادت
نشستم تا جهان را پاى اين منبر بياموزم

بريزم دور اين ناعلم هارا و منِ خود را
بدون واسطه از ساقى كوثر بياموزم

سر شب در تَعَلُّم سر به مهر كربلا بگذار
سحر بردار سر از سجده تا از سر بياموزم

دعا در حق دشمن كردن و با دوست سر كردن
مرام شيعه را در سطح بالاتر بياموزم

زبان تائبين وخائفين را پانزده گانه
به هنگام دعا از چهارمين حيدر بياموزم

طريق روضه خواندن را ز تو آموختم،اما؛
طريق نوكرى را بايد از قنبر بياموزم

دعا را از ابوحمزه،مكارم را از اخلاقت
تجافى جهان را از همين منظر بياموزم

هر آن چيزى كه ميبينم دليلش كربلا باشد
اگر چيزى مي آموزم به چشم تر بياموزم

فرات مست را از چشم،تل را از سر شانه
ته گودال را از گودى حنجر بياموزم

و مصداق شنيدن كى بود مانند ديدن را
بخوانم زندگيت را،مگر بهتر بياموزم

اگر ديدم گلوى غنچه اى رد ميشود از تيغ
شبيه تو گريز بر على اصغر بياموزم

مهدی رحیمی زمستان




به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی (ع)

به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است
همان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است

قلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!
من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هوالله است

ندارم آرزویی جز « مقام » عشق ورزیدن
که از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه است

خدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد
هوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است

سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحرا
شب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است

کسی با چاه راز رنج خود را باز می گوید
چه تسبیحی است این؟! آه است، این آه است، این آه است

نمی خوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداست
که هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است

به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارند
جوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است

به « سلطان جهان »، « شاه عرب » گفتند و عیب نیست
به هر تقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است


 

فاضل_نظري




حیدر نشانی پهلوانی قد بلندی تو
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی اکبر علیه السلام


حیدر نشانی پهلوانی قد بلندی تو
ای بچه شیر آیا در خیبر نکندی تو؟

زلف پریشان را ببند اهل حرم را کشت
جانا نمیدانی مگر گیسو کمندی تو

از حیدر و احمد فقط خواندی رجز ها را
دلبر نگفته بودی این که خود پسندی تو

پسوند نام حیدری یا خود علی هستی
یا که برای اسم خود هم پیشوندی تو؟

گاهی زبان بی کلام عشق لبخند است
از گریه می افتد رقیه گر بخندی تو

دشمن نشان کرده است پهلوی تو را، آخر
میداند از غم های کوچه درد مندی تو

سرتا سر کربو بلا بوی تو را دارد
فهمید کل دشت این که قد بلندی تو

محمدرضا_رضایی




وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
این حرفهای مانده به دل را زبان دهید
وقتش رسیده روی پر جبرئیل ها
شعری به قلب این قلم از آسمان دهید
تامیوه ی رسیده مضمون به ما رسد
قدری درخت واژه تان را تکان دهید
ارزانی ستاره بود ماه آسمان
ماه مدینه را به من امشب نشان دهید
من از شما به غیر شما را نخواستم
هرچه ثواب هست به این و به آن دهید
امشب که ساقی آمده از مشک عشق او
یک کاسه آب دست من نیمه جان دهید
در برکه نگاه علی خوش دمیده است
ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است

حالا که ماه آمده پیدا ترین شده ست
یوسف ترین رسیده و زیباترین شده ست
منصوب گشته است به باب الحوائجی
پیغمبری ندیده مسیحاترین شده ست
ابروی او نیامده محراب عاشقی
گیسوی او نیامده یلداترین شده ست
بین قبیله ای که همه سرو قامتند
قامت کشیده خوش قد و بالاترین شده ست
لیلا میان شهر مجانین نه… این پسر
در شهر لیلی آمده لیلاترین شده ست
ساقی زیاد بوده در این خاندان ولی
سردار کربلاست که سقا ترین شده ست
عباس روح جاری از نیل تا فرات
عباس راهِ رفتنِ در کشتی نجات

شعبان برای ماست گواراتر از رجب
شیرین تر است شهدِ لب یارم از رطب
امشب شب تولد روح دلاوری ست
امشب شب وفاست شب غیرت و ادب
باید به پیش ابروی او سجده آوریم
چون واجب است محضر او امر مستحب
امشب شب چهارم ماه است آمده
ماه شب چهارده از قلب نیمه شب
نامش پر از کنایه پر از استعاره است
شب ماه و روز مهر و سحرها ستاره است

عرض ارادتم به اباالفضل بارها
برده مرا به جرگه ی بی اختیارها
چون موج، سر به سینه ی هر صخره می زنم
آثار عاشقی ست از این گونه کارها
محدود ما یکی دو قبیله نمی شود
عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها
مانند او نیامده دیگر به روزگار
مانند من گدای نگاهش هزارها
دلداده اند در ره او صاحبان دل
سر داده اند در قدم او سوارها
از او ندیده ام به خدا دادرس تری
آقا تری، کریم تری، هم نفس تری

با این که با اصالت و ارباب زاده بود
یک عمر چون رعیّت این خانواده بود
بذر ارادتی که به دل کاشت مادرش
حالا چو سرو، قامت او ایستاده بود
در پیش فاطمی نسبان سر به زیر بود
انگار این ارادت او بی اراده بود
در آخرین سجود نمازِ محبتش
در پیش پای فاطمه از زین فتاده بود
آن ها که دیده اند نوشتند عاقبت
سر روی پای حضرت زهرا نهاده بود
زهرا کنارش آهِ نفس گیر می کشد
با دست خود ز دیده ی او تیر می کشد

ما جز خدا به غیر توکل نمی کنیم
ما جز به اهل بیت توسل نمی کنیم
باید در این زمانه ولایت مدار بود
ور نه به هیچ جای جهان گُل نمی کنیم
ما ذاکریم؟ نه، همه سرباز رهبریم
وقتی که امر کرد تأمل نمی کنیم
گوید اگر روید در آتش به سر رویم
سر هم اگر که خواست تعلل نمی کنیم
هرکس که در مقابل آقا بایستد
در هر لباس و پُست، تحمل نمی کنیم
عباس ماند چون که مطیع امام بود
در او «چرا» به حرف امامش حرام بود!
محسن عرب خالقی




تعداد صفحات : 664


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 15
:: تعداد اعضا : 1659

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,596
:: باردید دیروز : 2,876
:: بازدید هفته : 2,596
:: بازدید ماه : 70,794
:: بازدید سال : 1,057,376
:: بازدید کلی : 9,914,483